روز پرماجرایی داشتم. شیرین، غنی، رضایتبخش. و حالا، امشب همچون یک پسر شانزده ساله پر از خیالاتم. نمیخوابم، میخواهم به بهانهی خواب، روزم را و روزگار نهچندان دورم را مرور کنم.
به فضاها میاندیشم… به زمین، به نسیم، به کمان رنگین، به آدمها میاندیشم… به رازشان، به نازشان، به اداها میاندیشم… به عشوه، به کرشمه، به ادعا، به خطا، بگذریم از شعر… من امشب دیدم گریهی دخترکی زیبا را که از سر حقارت یکراست از چشم او به حلق من رفت و فرصت باریدن نیافت.
اینکه گردشگری در بسیاری از کشورهای دنیا و از جمله ایران، در حال رشد است موضوعی است که این روزها دیگر بر کسی پوشیده نمانده. اما اینکه این رشد چگونه رشدی است، موضوعی است که باید مورد بررسی قرار گیرد. در این نوشتار، سوال اساسی این است که آیا رشد گردشگری در کشور ما بر …
سالهای سال است که در هر دو حالتِ حال خوب یا حال بد، به کتابفروشی میروم و کتاب میخرم. کتاب خریدن برای من یکی از هیجانانگیزترین کارهایی است که همیشه دوست دارم انجام دهم. امروز هم به چند کتابفروشی رفتم و کتاب خریدم، اما انگیزهام به حال خوب یا حال بد مربوط نمیشد. در سفر …
بالاخره گزارش “برگزاری سومین جشن راهنمایان گردشگری در شهر تبریز” را با همکاری «پرتو حسنیزاده» و دیگر دوستان و همچنین عکسهای همکاران محترمم به پایان رساندم. برای نوشتن این گزارش از ۴۰ عکس استفاده کردهام و حالا فکر میکنم گزارش قابل قبولی از آب درآمده. در ضمن یک بخش جدید در سایت (در سمت راست و زیر عنوان «دستهها») …
شباهت داستان «اوتهنهپیشتیم» با افسانهی طوفان نوح در نوشتهی قبلی (از سری حماسهی گیلگمش) گفتیم، هنگامیکه گیلگمش «اوتهنهپیشتیم» را آدمی شبیه به خود میبیند، از او راز بیمرگی و چگونگی ورود به مجلس خدایان را میپرسد. در پی این پرسش، «اوتهنهپیشتیم» به گیلگمش میگوید: “گیلگمش، میخواهم نکتهای نهان را با تو در میان نهم و …
برای دو روز به سفر رفتم. این یکی نه سفر تحقیقی بود و نه تور گردشگری. دو روز رفتم به یک روستا تا کسانی را که دوستشان دارم و دوستم دارند و بعضیهایشان را حدود ۱۰ سال بود که ندیده بودم، دوباره ببینم. در این دو روز بار دیگر، مثل هر روز زشتی و زیبایی زندگی را …
در چند نوشتهی قبلی، مطلبی با عنوان “هر تار مویم که سفید میشود بد جوری درد دارد” نوشتهام. گویا یکی از خوانندگان، دل پر دردی داشته و برایم چندین کامنت گذاشته و در پایان یکی از کامنتهایش درخواست کرده که جسارت انعکاس نظراتش را داشته باشم. بنده امر ایشان را اطاعت کردم و عین نظرشان را در اینجا …
جشن راهنمایان گردشگری سال ۱۳۸۸ در واقع سه روز (۳۰ بهمن، ۱ و ۲ اسفند) به طول انجامید. یک روز در تهران و دو روز در تبریز. وحید نظری، امیر معیری و بنده از تاریخ ۲۸ بهمن ماه به تبریز رفتیم. دوستانی هم از کرمان و یزد و اصفهان، قبل از برگزاری جشن در تبریز به …
فکر میکنم برای نوشتهی قبلی باید توضیحات بیشتری بدهم… در متن قبلی ایدهی نمایشگاه «گردشگری مفهومی» را مطرح کردم و حالا به «گردشگری معناگرا» اشاره میکنم، تا هم توضیحی برای نوشتهی قبلی باشد و هم شما دوستان گرامی با سناریویی که در ذهنم تداعی شده، بیشتر آشنا شوید. بگذارید با یک مثال شروع کنم. فوتبال پرطرفدارترین …
من به طور قاطع اطمینان دارم که برای رونق گردشگری در ایران باید به یک نوع جدید از گردشگری بیاندیشیم. قبلا از واژهها و مفاهیمی همچون «حکمت در گردشگری»، «گردشگری حکیمانه» و «حکیم-گردشگر» سخن به میان آورده بودم. اما چند روزی است که به چگونگی کاربردی شدن این مفاهیم فکر میکنم. در این مورد فکر کردم بد نیست …
دیروز: چهار سال پیش رفتم به دفتر کارش تا به او بگویم که میتوانم بنویسم. دو ساعت نشستم، گفت آنقدر متن و مقاله برای چاپ دارم که حتی جایی برای مقالههای «ژاله آموزگار» ندارم {چه برسد به تو}. امروز: مطالبم را در یکی از مجلهها خوانده بود، شمارهی تلفنم را گیر آورد، تماس گرفت و تبریک …