در سال جدید، کتابها و نوشتارهایی هست که باید تمامشان کنم یا ادامهاشان بدهم. یکی از این تحقیقات، “چگونه بشر از هفت به هشت رسید” است که در این روزها به آن میپردازم. نکتهای که در اینجا باید به آن اشاره کنم این است که احتمالا کمتر کسانی (به غیر از دوستانی که در این پروژه …
در ذهنم طنابی بسته شده از این سر تا آن سر، و او آویزان است از آن، هر اندیشهای که میوزد، جان میگیرد و میآید به سویم. من در او محصور شدهام.
از آنجا که هر ساله در هنگام نوروز برای کشوری تور میبرم که قبلا نرفته باشم، و این مرتبه نشد که این طور بشود، در ابتدا برای این سفر چین خیلی خوشحال نبودم. خوشحال نبودم چرا که فکر نمیکردم بتوانم چیزی را فتح کنم و به تجربههایم بیفزایم. اما اتفاقاتی افتاد که حالا از این سفر به …
گزارش تصویری:
گروه ما، ۳ شب در شانگهای اقامت کرد، ۲ شب در هانگزو و ۵ شب هم در پکن اقامت خواهیم داشت. اکنون که این متن را مینویسم در اتاقم در هتل Marriot پکن نشستهام.
گزارش تصویری:
دیشب زمان سال تحویل با چند گروه دیگر ایرانی که در شانگهای بودند در یک رستوران لبنانی جمع شدیم. برای اینکه از لحظهی تحویل سال مطلع باشیم با لپتاپ به اینترنت WiFi رستوران وصل شدیم و داخل سایت اینترنتی «رادیوفردا» رفتیم و از طریق برنامه زندهی این رادیو، همزمان با همهی ایرانیها سال قبل را با …
سال نو مبارک باد گزارش تصویری:
یک: در خیابان نانجینگ بر روی صندلی یک کافه نشستهام. مسافران برای خرید رفتهاند و یک ساعتی وقت دارم تا کمی تنها باشم و به چین، به شانگهای، و به این همه مردمان در رفت و آمد، بیندیشم. هوا آفتابی و بهاری است. خدمتکار کافه با منو پیش میآید، چیزی سفارش نمیدهم. نمیخواهم نوشیدن قهوه، …
گزارش تصویری روز دوم سفر را تقدیم میکنم:
سومین مرتبه است که به چین سفر میکنم. امسال راهنمای یک گروه ۲۴ نفره هستم. ۲۶ اسفند (۱۷ مارچ) قرار بود که ساعت ۲۰:۱۰ با هواپیمایی «ایران ایر» از تهران به پکن پرواز کنیم. پرواز با تاخیر ۵۰ دقیقهای انجام شد و ما بعد از ۶ ساعت و ۴۵ دقیقه در آسمان بودن، به پکن وارد شدیم. حدود ۵ ساعت در فرودگاه …
ای موسیقی نهفته در سینهی کوه مقابل، ای وهم آشفته در آشیان مرغان سخنگو، ای معنای بسیط چهرهی پشت پرده، … چیزی هست… … انگار، کالبدم بُعدها را گم کرده، انگار، ثباتم از ثبوت گسسته، انگار گیتی احساسم درهم شکسته، … چیزی هست… … میدانم… به حرمت رنگ گرم چشم مرد سیاح، سوگند، که این بار …
دستور دادم؛ به ذهنم، که اکتفا نکند. به عاطفهام، که تسلیم نشود.