چند دل‌نوشته

رد صلاحیت تو رد شدی از آن و چشم من ماند به آن این راه بود که صلاحیت نداشت. ………………………………………………………………… یک قواره درد یاد باد روزگاری که نوک انگشتانت جنس درد لطیف سینه‌ام را لمس می‌کرد و هر شب می‌خرید این قواره را که یکپارچه سوخته بود. ………………………………………………………………… برکت و فراوانی مزرعۀ دلم را شخم …

تاریخ سفر در ایران

از روی الواح پارسه، با زنی به نام ایرداباما «Irdabama» آشنا می‌شویم که به احتمال قوی مادر داریوش بوده است.اگر به تاریخ سفر در ایران و ذیل آن به تاریخ سفر زنان در ایران علاقمند باشیم، ایرداباما کلیدواژهٔ مهمی است.او جدا از دربار شاه، به اتفاق ملازمان خودش، به سراسر سرزمین‌های امپراتوری سفر می‌کرد.

دو نکته در رابطه با نوشتن و نوشتار

در سفرها و تحقیقات متوجه شدم که در فرهنگ ایران، «نوشتن» همیشه مد نظر بوده آن هم به عجیب‌ترین و دشوارترین شیوه‌ها.در طول تاریخ ما بر روی سنگ‌ها، آجرها، خاک‌ها و چوب‌ها و فلزها همواره نوشته‌ایم. حتی گاهی متنی را بافته‌ایم، یا با کاشی‌کاری و آجرکاری و گچ‌بری مطلبی را بیان کرده‌ایم.اما نمی‌دانم چرا هنوز …

کشش کشتن

مثلی هست که می‌گوید:اگر یک طناب دار در سردر شهر برپا کنیم، حتما مجرم محکوم به اعدام هم خواهیم یافت. به این می‌اندیشم که:وقتی فضای مجازی را شکل دادیم، توانستیم یک بیماری (کرونا) را خلق کنیم که نیاز به رعایت فاصلهٔ اجتماعی داشته باشد.

به افتخار اردکان

انگار باد بانی این دیدار گاه و بیگاه کوه و‌ کویر است در این دیار. و انگار آب در آن آبراهه‌های زیرزمینی، دلدادگی پنهانی‌شان را پیوند داده با یک جریان آهسته و پیوسته.در این میان، مردمان باد را در آسمان گیر می‌اندازند تا در نیمهٔ راه خبر بگیرند از این ماجرا. و آب را انبار …

اندر رکاب سفر

* این مطلب برای مجلۀ «کاج سبز» (ویژه‌نامۀ شهر و دوچرخه) نوشته شده است. این مجله حدود دو ماه پیش چاپ و منتشر شده است. او با دوچرخه آمد مارتین اهل شهر آخن بود. به تهران که رسید، میزبانش شدم. از آلمان با دوچرخه آمده بود و قصد داشت دور دنیا را رکاب بزند و …

رابطه‌های سیاسی، فرهنگی و ادبی ایران و فرانسه

احتمالاً، برای نخستین بار، غربی‌ها سرزمین ایران را با نام زرتشت و امپراتوری هخامنشی شناختند. بعدتر، ارتباط غربی‌ها با مردمان این سرزمین، هنگامی‌که سه موبد (مغ) از شرق (شاید از ایران) برای بشارت تولد مسیح و رهانیدن او از خطر، به اورشلیم رفتند نیز، بیشتر شد. فیلیپ لوبل۱ (فیلیپ ملقب به زیبارو که از سال …

اندیشه‌هایی در شب‌های ناامیدی

من مانده‌ام چرا در کشوری که: اتاق‌های خانه‌هایش روبروی هم بوده،حجره‌های بازارش در امتداد یکدیگر و روبروی هم بوده،اقامتگاه‌های کاروانسراهایش روبروی هم بوده،همگان از یک یخچال و آب انبار بهره می‌برده‌ایم،و مردمانی که زیر یک کرسی می‌نشسته‌ایم، در یک دیگ آبگوشت می‌خورده‌ایم و از یک قوری چای می‌نوشیده‌ایم، پشت یکدیگر حرف می‌زنیم؟ ………………………………….. در خبرها …