بر فراز سیلک

گیراترین باده‌ی غروب را امروز بر فرازِ بلندترین نقطه‌ی یکی از قدیمی‌ترین شهرهای دنیا از سفالینه‌ای با نقش هندسی، از دستِ آن ساقیِ ۷۰۰۰ ساله نوشیدم که آشیانش بر باد رفته بود.هر خشتِ رها شده، انگار اختیار دلی است از دست رفتهْ که در همه‌ی این اطرافْ بر این خاکِ داغ‌دیدهْ، افتاده.همه‌ی حواسِ روانِ خفتگانِ …

چند دلنوشته برای استاد

مرغ سحر به سوگ سیاوش نشستآوازش که اوج می‌گرفت همچون بانگِ عنقا بیداد می‌کرد و ما همه در هر گوشه، پردۀ شوق می‌دریدیم.پهلوان، آرام به تختِ تاقدیس می‌نشست و ترانه و ترنم به جام همگان می‌ریخت و ما جامه‌دران بودیم.جان‌افزا، جان‌افزارمان می‌شد چکاوک‌وار، و ما بودیم که چنگ می‌زدیم انگار.حصار که می‌شکست، حیران می‌شدیم.خجستۀ خراسان …

گروه “کبوترنوا”

ساعت ۶:۲۹ با صدای پا و نُک پنج کبوتری بیدار شدم که هیجان‌زده و تند تند قدم‌های کوتاه برمی‌داشتند و در همان حال تکه نان‌هایی را می‌خوردند که دیشب برایشان ریخته بودم.ترکیب صدای برخورد نُک و چنگالشان با حلبی سایه‌بان تراس خانه همسایه‌ی پایینی که هم‌سطح تراس خانه‌ی ماست و نان‌ها را روی آن پخش …

۱۲ سال می‌شود که اینجا می‌‌نویسم

این روزها در اندیشه تولید کتابی هستم با عنوان “اهل کاشانم”، کتابی که خود مقدمه شروع پروژه‌ای است با عنوان “اهل ایرانم”. در این راه چه بسیار افراد که در تلاشند و کنار هم ایستاده‌ایم. پیش‌تر پروژه “ایران ۱۰۰۱” را شروع کردم، آن هم با یاری همراهان و همکاران. از آن مجموعه کتاب “۱۰۰ میراث …

آرایش روبروی کاغذ

نوشتن روی کاغذ شبیه آرایش کردن روبروی آینه است.آیینه جسم، و کاغذ روحت را به تو می‌نمایاند. با نوشتن، روح آدمی آرایش می‌شود.و شگفت اینکه در آیین نوشتن، تو آن آیینه‌ی کاغذی را آرایش می‌کنی و در عوض خودت زیبا می‌شوی.

اهل ایرانم

این روزها ذهنم درگیر پروژه‌ای است که عنوانش را گذاشته‌‌ام “اهل ایرانم”. اگر پروژه پیش برود حتما یک دسته جدید در همین سایت برایش درست می‌کنم تا پیشرفت و وضعیت کار را مستند کنم. اما عجالتا به همین نوشته بسنده می‌کنم. به دور از همه‌ی احساسات ناسیونالیستی -که تا جایی که دانش و بینشم قد …

اندیشه‌ی زندگی در یک شب

زندگی، شنیدن ضربه‌های آرام نبض است و کشیدن نفس‌های تند. زندگی، آن عشوه‌ی دختر تاک است که به وقار چنار پیر می‌پیجد. زندگی، همچون چنگ زدن به آن لحظه‌ای است که قطره‌ی سرخ شرابی، در تعادلی نافرجام، پیش از فروافتادن، در اثر ارتعاش موسیقیایی سیم‌های چنگ تجربه می‌کند.

شاه و روسپی

او تنها روسپی شهر بود که کسی رویش را ندیده بود. در همخوابگی‌هایش، همه‌ی بدنش عریان بود جز صورتش که آن را با پارچه‌ای سفید کاملا می‌پوشاند و تنها راهی برای تنفس و بوسه باقی می‌گذاشت. مشعل‌دار باشی، که مامور گرفتن مالیات از روسپی بود، می‌بایست پول خرید روغن چراغ کاخ شاه را از او …