برای هومن و هوشنگ

در تاریخ ۸ دی‌ماه، در صفحهٔ «ایرانشهر» روزنامه، یادداشتی منتشر شده که عنوانش این است: «برای اینکه ایران گوهری تابان شود»آخرین واژهٔ این متن، «وطن» است. در این متن ۴۰۰ کلمه‌ای نویسنده سه بار دیگر از واژهٔ «وطن» استفاده کرده که یکی از آنها در عبارت «مدافع وطن» دیده می‌شود و دو دیگر این است؛ …

دل یا ذهن

یکی از تفاوت‌های نوع تفکر در جامعهٔ شرقی و غربی را شاید بتوان در توصیف «شک و تردید» دریافت: ایرانی به عنوان نمونهٔ شرقی در زمان تردید می‌گوید: «دو دلم»یک انگلیسی در همین زمان می‌گوید:“I’m of two minds” یکی به دلش رجوع می‌کند و یکی به ذهنش.

به اسم تجربه، به رسم تکرار

به این موضوع فکر می‌کردم که آیا ما اساسا در فرهنگ ایرانی به تجربه‌اندوزی اعتقاد داریم؟!اگر تجربه می‌آموزیم پس چرا تاریخ برایمان یکسان تکرار می‌شود؟!آیا اینگونه نیست که برداشت و دریافت ما از تجربه، بیشتر همان تکرار است؟!چرا می‌گوییم «کار نیکو کردن از پر کردن است»آیا {فقط} پر کردن (یعنی تکرار و تکرار و تکرار) …

چند خاطره

دیپلم گرفته بودیم و برای کنکور درس می‌خواندیم. به مدت چند روز به پیشنهاد سعید به یکی از روستاهای ساری رفتیم، زادگاه پدر و مادر سعید تا هم کمی از تهران دور شده باشیم هم بهتر درس بخوانیم. مادر سعید فوت کرده بود. تقریبا هر روز به گورستان روستا می‌رفتیم و سری به مزار مادرش …

شب‌نوشت‌های یک شب

انتهایبازار دراز روزتازهابتدایباغ راز شباست.جایی کهخم دال، سر دل می‌نشیند. …………………………….. شانه خاصیت چسبندگی داردپس از آرایش موهایت.آشکار است که سر به شانه چسبانده‌ای. …………………………….. خطا را آن خوش‌نشین دل مردمک می‌کند.سرنوشت اشک می‌شود تبعید از گوشهٔ چشم. …………………………….. خرمن شعرش که «گلستان» شد، سعدیکس ندانست که روزگار دلش «آتش» بود.

تئاتر

من اگر کارگردان تئاتر بودم،نمایشنامه‌ای می‌نوشتم که در آنبازیگر اصلی خودش یک نمایشنامه‌نویس باشد و نمایشی را بر روی صحنه اجرا کند که همان زمان و فی‌البداهه در حال نوشتنش است. و در حین بازی ناگاه به سراغ من می‌آمد و جایش را با من عوض می‌کرد.