من به طور قاطع اطمينان دارم كه براي رونق گردشگري در ايران بايد به يك نوع جديد از گردشگري بيانديشيم. قبلا از واژهها و مفاهيمي همچون «حكمت در گردشگري»، «گردشگري حكيمانه» و «حكيم-گردشگر» سخن به ميان آورده بودم. اما چند روزي است كه به چگونگي كاربردي شدن اين مفاهيم فكر ميكنم. در اين مورد فكر كردم بد نيست …
ديروز: چهار سال پيش رفتم به دفتر كارش تا به او بگويم كه ميتوانم بنويسم. دو ساعت نشستم، گفت آنقدر متن و مقاله براي چاپ دارم كه حتي جايي براي مقالههاي «ژاله آموزگار» ندارم {چه برسد به تو}. امروز: مطالبم را در يكي از مجلهها خوانده بود، شمارهي تلفنم را گير آورد، تماس گرفت و تبريك …
1- پيش او رفتيم و برخلاف ميل باطنيامان براي برگزاري جشن درخواست كمك مالي كرديم. گفتيم 10 ميليون ميخواهيم. گفت 15 ميليون مينويسم تا با 10 ميليون موافقت شود. 2- گفتم براي شركت در مراسم ما ميآيي؟ گفت اگر در سفر نباشم، حتما. 3- گفتم از اينها بگذريم، بيا فرهنگسراي گردشگري بسازيم. گفت فكر خوبي است، طرحت را …
چون است حال بلبل…
گزارش تصويري: اين پسر «بهمن حكيمي»، دبير سومين جشن راهنمايان گردشگري در شهر تبريز است كه در خانهاش نماد جشنواره را در دست گرفته. در جلسه 17 ديماه سال جاري در تهران و در حضور برخي از اعضاي هيئت مديرهي انجمنهاي صنفي راهنمايان گردشگري استانهاي كشور، پيشنهاد كردم كه براي برگزاري جشن از يك نماد استفاده كنيم. …
ديروز آمدم (از بندرعباس)، فردا ميروم (به تبريز). مثل زندگي.
فرشاد تهمورثي، اميرجعفري و من براي اجراي يك تور با تعداد مسافران 80 نفر به بندرعباس و قشم سفر كردهايم. روز اول، روز ديدار از بندرعباس و اطراف بود كه عكسهايش را در بخش اول اين سفرنامه ميتوان ديد. روز دوم را به ديدار از قشم اختصاص داديم و براي روز سوم به جزيره هرمز رفتيم. امروز روز …
در همهي سفرهاي هوايي داخلي يك جملهي نفرتانگيز به شدت آزارم ميدهد: “از اينكه پرواز شما با تاخير انجام ميشود، پوزش ميخواهيم.” بگذريم…
شور خرد(م) كجا رفت و اسطوره(ام) چه شد، تو بگو… تو بگو، من گرفتار افسون شهرزاد(م) يا دربند سوگ سياوش… نميدانم در پي شاخ زرين(ام) يا به نوروز جمشيد دلخوشم… اما ميدانم، نه فلسفهي جغرافيا را خواندهام نه از امپراطوري نشانهها خبر دارم… و ميدانم كه مرد ديدارهاي دور نيستم، و تنها به سيري در سفرنامهها قانعم… وااسفا، كه در روزگاران اين كهنديار غرقم …
خيلي ساده، دو نفر از دوستان همكار خبرنگارم را گرفتهاند و بردهاند. حالٍ كسي را دارم كه پارچه در حلقومش فرو كردهاند و نميتواند حتي با صداي بلند بگريد.
گردشگران خارجي وقتي به شهر شيراز سفر ميكنند از ازدحام مردم بر سر مزار حافظ و سعدي و وقتگذراني و شعرخوانيشان در اين مكانها تعجب ميكنند. درست است كه در همهجاي دنيا مردم بسياري براي ديدار از مزار مردان و زنان مذهبي و سياسي ميروند، اما شايد بتوان گفت كه در هيچ كجاي دنيا همچون …
یک بیل، یک مزرعه و فراموشی… آرزویش را دارم.
همه از دهکده جهانی حرف میزنند. قرار است روزی بیاید که همه چیز نزدیک و در دسترس باشد. من با این موضوع خیلی هم موافق نیستم. اگر همه چیز نزدیک باشد، مفهوم «دوری» از بین خواهد رفت. یک احساس بشری منهدم میشود. یک سبک زندگی فراموش میشود. شعر و ادبیات دچار نقصان خواهد شد…