بالاخره گزارش “برگزاري سومين جشن راهنمايان گردشگري در شهر تبريز” را با همكاري «پرتو حسنيزاده» و ديگر دوستان و همچنين عكسهاي همكاران محترمم به پايان رساندم. براي نوشتن اين گزارش از 40 عكس استفاده كردهام و حالا فكر ميكنم گزارش قابل قبولي از آب درآمده. در ضمن يك بخش جديد در سايت (در سمت راست و زير عنوان «دستهها») …
ماه: فوریه 2010
شباهت داستان «اوتهنهپيشتيم» با افسانهي طوفان نوح در نوشتهي قبلي (از سري حماسهي گيلگمش) گفتيم، هنگاميكه گيلگمش «اوتهنهپيشتيم» را آدمي شبيه به خود ميبيند، از او راز بيمرگي و چگونگي ورود به مجلس خدايان را ميپرسد. در پي اين پرسش، «اوتهنهپيشتيم» به گيلگمش ميگويد: “گيلگمش، ميخواهم نكتهاي نهان را با تو در ميان نهم و …
براي دو روز به سفر رفتم. اين يكي نه سفر تحقيقي بود و نه تور گردشگري. دو روز رفتم به يك روستا تا كساني را كه دوستشان دارم و دوستم دارند و بعضيهايشان را حدود 10 سال بود كه نديده بودم، دوباره ببينم. در اين دو روز بار ديگر، مثل هر روز زشتي و زيبايي زندگي را …
در چند نوشتهي قبلي، مطلبي با عنوان “هر تار مويم كه سفيد ميشود بد جوري درد دارد” نوشتهام. گويا يكي از خوانندگان، دل پر دردي داشته و برايم چندين كامنت گذاشته و در پايان يكي از كامنتهايش درخواست كرده كه جسارت انعكاس نظراتش را داشته باشم. بنده امر ايشان را اطاعت كردم و عين نظرشان را در اينجا …
جشن راهنمايان گردشگري سال 1388 در واقع سه روز (30 بهمن، 1 و 2 اسفند) به طول انجاميد. يك روز در تهران و دو روز در تبريز. وحيد نظري، امير معيري و بنده از تاريخ 28 بهمن ماه به تبريز رفتيم. دوستاني هم از كرمان و يزد و اصفهان، قبل از برگزاري جشن در تبريز به …
فكر ميكنم براي نوشتهي قبلي بايد توضيحات بيشتري بدهم… در متن قبلي ايدهي نمايشگاه «گردشگري مفهومي» را مطرح كردم و حالا به «گردشگري معناگرا» اشاره ميكنم، تا هم توضيحي براي نوشتهي قبلي باشد و هم شما دوستان گرامي با سناريويي كه در ذهنم تداعي شده، بيشتر آشنا شويد. بگذاريد با يك مثال شروع كنم. فوتبال پرطرفدارترين …
من به طور قاطع اطمينان دارم كه براي رونق گردشگري در ايران بايد به يك نوع جديد از گردشگري بيانديشيم. قبلا از واژهها و مفاهيمي همچون «حكمت در گردشگري»، «گردشگري حكيمانه» و «حكيم-گردشگر» سخن به ميان آورده بودم. اما چند روزي است كه به چگونگي كاربردي شدن اين مفاهيم فكر ميكنم. در اين مورد فكر كردم بد نيست …
ديروز: چهار سال پيش رفتم به دفتر كارش تا به او بگويم كه ميتوانم بنويسم. دو ساعت نشستم، گفت آنقدر متن و مقاله براي چاپ دارم كه حتي جايي براي مقالههاي «ژاله آموزگار» ندارم {چه برسد به تو}. امروز: مطالبم را در يكي از مجلهها خوانده بود، شمارهي تلفنم را گير آورد، تماس گرفت و تبريك …
1- پيش او رفتيم و برخلاف ميل باطنيامان براي برگزاري جشن درخواست كمك مالي كرديم. گفتيم 10 ميليون ميخواهيم. گفت 15 ميليون مينويسم تا با 10 ميليون موافقت شود. 2- گفتم براي شركت در مراسم ما ميآيي؟ گفت اگر در سفر نباشم، حتما. 3- گفتم از اينها بگذريم، بيا فرهنگسراي گردشگري بسازيم. گفت فكر خوبي است، طرحت را …
چون است حال بلبل…
گزارش تصويري: اين پسر «بهمن حكيمي»، دبير سومين جشن راهنمايان گردشگري در شهر تبريز است كه در خانهاش نماد جشنواره را در دست گرفته. در جلسه 17 ديماه سال جاري در تهران و در حضور برخي از اعضاي هيئت مديرهي انجمنهاي صنفي راهنمايان گردشگري استانهاي كشور، پيشنهاد كردم كه براي برگزاري جشن از يك نماد استفاده كنيم. …
ديروز آمدم (از بندرعباس)، فردا ميروم (به تبريز). مثل زندگي.
فرشاد تهمورثي، اميرجعفري و من براي اجراي يك تور با تعداد مسافران 80 نفر به بندرعباس و قشم سفر كردهايم. روز اول، روز ديدار از بندرعباس و اطراف بود كه عكسهايش را در بخش اول اين سفرنامه ميتوان ديد. روز دوم را به ديدار از قشم اختصاص داديم و براي روز سوم به جزيره هرمز رفتيم. امروز روز …