روزنوشت

پاییز

می‌خواهم بنویسم، اما نمی‌توانم. نه این‌که چیزی برای گفتن نباشد، بلکه فقط نمی‌دانم چه چیزی را باید گفت. شاید دلم سکوت می‌خواهد. شاید کمی کم‌رنگ شدن و گم‌ شدن را باید در این ابتدای فصل تجربه کنم. پاییز که آمد خودم را دیدم که بر چمن سرد و زیر نور ماه تنها مانده‌ام و آن کسی که باید می‌بود، …

رگه‌هایی از شمنیسم در ایران

رگه‌هایی از شمنیسم را در ایران پیدا کرده‌ام. به زودی در رابطه با این موضوع مقاله و سمیناری ارائه می‌دهم. در تلاش هستم مفهوم سنگ‌های ایستاده در برخی از قبرستان‌های ایران را بیابم، حدس‌هایی می‌زنم. تا ببینیم چه می‌شود.

مازوخیسم جمعی ما

اعتقاد دارم که ما ایرانی‌ها مازوخیسم جمعی داریم. اصلا نمی‌دانم که واژه‌ی «مازوخیسم جمعی» را قبلا کسی استفاده کرده یا نه، اما در عالم واقعیت وجود خارجی دارد. در ایران و همه‌جای دنیا بعضی‌ها خود آزارند، اما نه همه. با این حال فکر می‌کنم در ایران، هر کدام از ما نخودی در آش «خودآزاری جمعی» می‌اندازیم. برای این ادعا …

سعید

از آخرین روزی که سعید را دیدم دو سال و نیم گذشته است. و از آن‌روزی که امیدهایم برای دیدن دوباره‌ی او تبدیل به حسرت شد، هم دو سال می‌گذرد. با سعید ۲۷ سال رفاقت کردم. رفاقت به معنای واقعی. در یک محل زندگی می‌کردیم.از پیش دبستانی با هم بودیم. با هم درس می‌خواندیم. با هم بازی می‌کردیم. …

روز تولد

امروز سی و چهار سالگی‌ام تمام می‌شود.  یک موضوع جالب این است که هر روزی از هفته که عید نوروز در آن روز باشد، همان روز هفته هم روز تولد من است. یعنی امسال که روز تولدم پنج شنبه است، روز عید نوروز سال ۸۷ هم پنج شنبه بود و همیشه همین‌طور است، تا ابد. سی و …

دروغی زشت

جایی خواندم: “در وجود آنان که بیش از توان خویش می‌خواهند، دروغی زشت دست‌اندرکار است.” وقتی خواندمش، نوشتمش. تا یادم باشد که چگونه باید باشم. اما نشد. اکنون که می‌نویسم، بیش از توانم از خودم توقع دارم. به هزاران کار نکرده از پیش می‌اندیشم. دروغی زشت در من دست به کار شده و من همکار …

دادگاه

بالاخره پای من هم به دادگاه کشیده شد. امروز به دادگاه رفتم، اما به خیر گذشت. یکی از “عالیجنابان جمعه” از بنده شکایت کرده بود. خیلی طول نکشید، بازپرس گفت که شکایت شاکی قابل استماع نیست. راستی می‌دانید که لقب “عالیجنابان جمعه” را من به چه کسانی اهدا کرده‌ام؟ کسانی که مقام بالایی دارند و سایه‌اشان بر …