ميدانيد… من خوشبختم چون دو ابزار براي زندگي در شرايط سخت دارم: نوشتن و سفركردن. از فردا (يكشنبه) تا پنجشنبه به شيراز و اصفهان سفر ميكنم تا پول سفر 8 روز بعدي (از جمعه تا جمعه) را جور كنم. در سفر اول با يك زوج بلژيكي هستم و در سفر دوم با دوستانم. اصليترين دليل …
هیچ چکیدهای موجود نیست زیرااین یک نوشته حفاظت شده است.
يك: اين روزها همه از فروش كمسابقه فيلم «اخراجيهاي 2» حرف ميزنند. و اينكه در سانسهاي نيمه شب، سالنها پر شدهاند و مردم براي ديدن اين فيلم به سينما رفتهاند. دو: در اين ميان بسيار شنيدم كه بعضيها توجه مردم به اين فيلم را، پايين بودن فهمشان تلقي كردهاند. اين كه چرا بعضيها براي ديدن چنين …
تا روزي كه دو گونه ميانديشيديم، ادامه داديم. امروز كه دوگانه ميانديشيم، هر يك به راه خود ميرويم.
امروز براي شركت در برنامه «آيينهاي نوروزي» كه از راديو فرهنگ پخش ميشد، دعوت شده بودم. برنامه برگزار شد، اما باز هم برخي مطالب تهوعآور… مجري، قبل از شروع برنامه به من و بقيه مهمانان تذكر داد كه: 1- نگوييد چهارشنبه سوري و به جاي آن بگوييد چهارشنبه آخر سال. 2- از سيزده به در و نحسي …
از آنجا كه بسياري از دوستانم اينگونه ميانديشند كه بخشي از هزينههاي برگزاري جشن راهنمايان، را بنده پرداخت كردهام (كه در واقع همين طور هم بود)، اين نوشته را مينويسم تا بگويم كه اكنون (از همين امروز) اين پول به من بازگردانده شده است (معاونت فرهنگي سازمان ميراث فرهنگي اين هزينه را متقبل شده است). …
اشتباه: «آن» يك درخت است. درست: «او» يك درخت است.
در آن سالها بود. در دانشگاه. دختر را به خاطر رعايت نكردن شئونات اسلامي به دفتر انجمن اسلامي فراخوانده بودند. دختر اما شش ماه پبش فارغالتحصيل شده بود.
جدا شو… بزرگ شو… ادامه بده… چيزي خلق خواهد شد.
هر روز كه ميگذرد، بيشتر رنج ميبرم، از اتفاقاتي كه در اطرافم ميافتد رنج ميبرم. ازاينكه ميبينم همچون ايوب، نسبت به بيماري اجتماعيامان بيخيال شدهايم و به بدترش هم راضي هستيم، خيلي زجر ميكشم. من منتقدم، اما نه هميشه. در واقع به نسبت انتقادهايي كه هميشه دارم، اميدوار و خوشبين هم هستم. اما واقعا همهچيز يا …
امروز صبح با يكي از همكارانم به ساختمان اصلي «بنياد تعاون ناجا» رفتيم تا با سردار منيري، مديرعامل اين «بنگاه بزرگ اقتصادي» مصاحبه كنيم و از چند و چون آن باخبر شويم. چند و چوني كه… بنياد تعاون ناجا، از چند سال پيش توسط كارمندان نيروي انتظامي، بازنشستگان و كساني كه به طريقي با نيروي …
امروز مجله شماره 23 «ايرانا» از زير چاپ بيرون آمد. اين شماره ميبايستي آن چيزي ميشد كه تقريبا شش ماه است كه برايش برنامهريزي كرده بودم. اما نشد. دلم گرفت. دلم گرفت از شكست فلسفهاي كه برايش طراحي كرده بودم و چشماندازي كه برايش در نظر گرفته بودم. البته كسي به كسي نيست و براي …
يك پيام كوتاه به دستم رسيد كه مجبورم كرد اين مطلب را بنويسم: ” در سفره هفتسين امسال جايي هم براي «سيد» بگذاريد. او با بهار ميآيد تا خاتمي باشد بر زمستان.” به عنوان يك متن ادبي، بدك نيست، اما به نظرم رشد نيافتگي ما خيلي از وقتها در پس همين “بدك نيست”ها پنهان شده …