نمی دانم وقتش رسیده یا نه، ولی دیر یا زود باید در اندیشه نقد ایران، در اندیشه نقد فرهنگ ایران باشیم. از نقد رفتار و آداب امروز صحبت نمی کنم، از نقد فرهنگ هخامنشی، زرتشتی، ساسانی و … صحبت می کنم. از نقد روزگارانی صحبت می کنم که به آن افتخار می کنیم. احساسم این …
سه شنبه، ۱۴ مرداد، صبح زود به سفر می روم. سفری که تا ۲۲ شهریور طول می کشد. یعنی ۴۰ روز! وقتی که برگردم از ۶ ماه اول سال، ۱۰۰ روزش را در سفر بوده ام. یعنی بیش از نیمی! این روزها همه اش دوست دارم بخوابم. انگار توان بیدار ماندن ندارم. تعهدات (خودخواسته، که …
“سمیرا” و “محمدرضا” از سفر برگشته اند. دیروز (۵ شنبه) برای برنامه ریزی های بعدی در رابطه با پروژه “مهمان نوازی” به خانه اشان رفتم. چند نفر دیگر از دوستان و همکاران هم برای انجام کاری به منزل آنها آمدند. در این مهمانی متوجه شدم که “سمیرا” مادربزرگی دارد (مادر پدرش) که ۱۰۹ ساله است. …
امروز راهنمای محلی در “وین” برای ما گفت: اینجا افراد در سن ۱۴ سالگی اجازه دارند سکس کنند. در سن ۱۶ سالگی می توانند سیگار بکشند. در ۱۸ سالگی هم برای نوشیدن الکل ممانعت نمی شوند.
دعوتتان می کنم به دیدار از چند عکس: چراغ خیابانی در نزدیکی “سن میشل” بدون شرح کسی نمی تواند بگوید پاریس را می شناسد، اگر که بوی تند ادرار را در ایستگاه های مترو و کوچه ها تشخیص ندهد. البته این موضوع یک قدم قبل از تشخیص بوی علف و گِرَس است. و باید اضافه …
روی تخت نشسته ام. از پشت پرده ی سفید رنگ اتاقم، تصویر نه چندان واضحی از آپارتمان های پاریس دیده می شوند. نه، حداقل توسط من دیده نمی شوند ولی هستند. مشخص است که هستند. مثل من که مشخص است در پاریسم، ولی نمی بینم. اما در این لحظه، اینجا، در تنهایی با خودم فکر …
پاریس! فکر می کنم دیگر موضوع ویژه ای نیست برای من. با این حال، با همراهانم در این شهر قدم می زنم و می نگرم که آنها چه در می یابند در این هیاهو! و گاهی لعنت می فرستم به دوربین عکاسی که اصرار دارد آدمیزاد بیهوده تکثیر شود، بی هیچ معنایی.
عکس بالای سایت را به مناسبت روز تیرگان تغییر دادم.
آخر مگر می شود کمی یله بودن آرزو بشود!
امشب در خانه تنها بودم. کسی در زد. در را باز کردم. خانم همسایه بود. سوال کردند مادرم هستند. گفتم نیستند. گفتند: پیاز دارید دو تا به من بدید؟! گفتم: صبر کنید. بعد رفتم و از بالکن خانه امان برایشان پیاز آوردم و بهشان دادم. در را که بستم، یادم افتاد دقیقا از ۳۰ سال …
فقط دو روز، فقط دو روز به اینترنت دسترسی نداشتم. حالا که از سفر برگشتم، مجبور شدم ۵۵ ایمیل بخوانم، به ۳۸ ایمیل جواب بدهم و ۳۹ کامنت بنویسم. از تعداد پیامک ها و تماس ها هیچ نگویم که دیوانه شده ام… می دانم هر کسی این متن را بخواند کلی نصیحت خواهد داشت، اما هیچ …
۳۲ سال است که این درخت را می شناسم! این روزها هر وقت از خانه بیرون می آیم حتی اگر شده یک دانه “توت” که حتما دقایقی یا ساعاتی پیش از روی این درخت به زیر افتاده را از روی زمین برمی دارم و می خورم. بهتر است بگویم ۳۲ سال است که در چنین …
در چند روز گذشته به دلایل شغلی و کاری چند سفر کوتاه به چند شهر کشورمان داشتم. چند عکس از این سفرهای تقدیم می کنم: پخت نان های محلی در استان کهگیلویه و بویر احمد در دامنه های “دنا” ضیافت “لُرها” لحظه ای که نباید تمام می شد!، چون … چون… بقیه لحظاتم مثل این …