روزنوشت

فیروز آباد

امروز در نزدیکی فیروز آباد از چند چادر عشایری دیدن کردیم. پیرزن و نوه اش همین یک هفته پیش از “خُنج” به این مکان کوچ کرده اند. از این پیرزن یک دست بافته خریدم. تصویر ستون تخت جمشید بر روی تی شرت این مرد قشقایی دیده می شود. نمایی از “کاخ اردشیر” نمایی از ایوان …

از پینوکیو تا …

برای ما هم دیدنش سخت بود. آن بخش­هایی از کارتون پینوکیو را می­گویم که شاهد بودیم یک آدم، فارغ از چوبی بودنش، خر می­شود. دوست نداشتیم پینوکیو خر باشد. ما با آن­که کودک بودیم می­دانستیم که خر بودن را تجربه کردن در حین دارا بودن احساسات انسانی خوشایند نیست. اما خوشحالی این­جا بود که یک …

باستانی پاریزی هم رفت!

ای کاش پزشک معالج اجازه می داد که ایشان در “هفتمین جشن راهنمایان گردشگری” در کرمان حضور می یافتند. استاد مهمان ویژه جشن امسال بود. گفتند سخت بیمار است، بهتر است سفر نکنند. استاد آن روز نیامدند و امروز رفتند… هنوز لوح تقدیرش در دفتر کارم روی میز است… امروز خبر را شنیدم و واقعا …

ونوس‌ها راه نمی‌روند!

“رودن”، مجسمه‌ساز فرانسوی یک اثر دارد با عنوان The Walking Man: من اصل این اثر را در موزه “اُرسی” شهر پاریس دیده‌ام. این مجسمه نه دست دارد، نه سر. امشب فکری به ذهنم رسید و این مجسمه که در دوران معاصر ساخته شده را با مجسمه‌های “ونوس” ساخته شده در دنیای باستان که در مکان‌های …

دیدار ستوده

به پیشنهاد دوست گرامی ام، “علیرضا عالم نژاد” و همراهی دکتر “دِه پهلوان”، مدیر باغ نگارستان و همچنین تشریف فرمایی خانواده دوست عزیزم “پیمان آسانلو” (همان شخصی که مجسمه دکتر ستوده را ساخت) روز جمعه به دیدار استاد دکتر منوچهر ستوده رفتیم. گپ و گفتی کردیم و ناهار را در محضر ایشان صرف کردیم. لطفا …

از کرمان تا میلان

آمده ام “میلان”. قبلا نیامده بودم. برای شرکت در نمایشگاه گردشگری BIT آمده ام. امروز فرصت شد تا نقاشی دیواری “شام آخر” را ببینم. خوشبختانه کارت خبرنگاری ام کمک کرد تا بدون رزرو قبلی من و همراهانم از این اثر هنری فوق العاده بازدید کنیم.

حتی دوست نداشتم این را بنویسم!

فکر می کنم در دو سال گذشته، به اندازه حداقل ۵ سال پیر شده ام. این پیر شدن البته موضوع خیلی مهمی نیست، چراکه اگر درازای زندگی را کوتاه کرده ام، اما حداقل به نظر خودم چگالی اش بد نبوده. البته امیدوارم، واقعا امیدوارم درست اندیشیده باشم. در این میان یک موضوع بسیار آزارم می …

فضیلت های ناچیز زندگی که فراموشم شده

امروز (جمعه) بعد از مدت ها با خانواده غذا خوردم. جدای از لذت با هم بودن، دیدن صحنه زیر برایم بسیار جالب توجه بود: به محض اینکه مادرم پلو را به شکل زیر بر روی سفر قرار داد، آرتین، پسر سه ساله خواهرم فریاد زد: “تولدت مبارک!”، “تولدت مبارک!” و بعد با قاشق و چنگال …

پیشاپیش عذرخواهی می­کنم!

پیشاپیش از تمام دوستانی که در این روزها با بنده تماس می­‌گیرند، پیامک می‌­زنند، ایمیل می‌­فرستند یا در فیس­بوک پیغام می­‌گذارند، بابت سریع حرف زدن، کوتاه جواب دادن و کم‌­توجهی عذرخواهی می­‌کنم. متاسفانه در چند ماه اخیر بیش از پیش گرفتار مشغله­‌های کاری و اجتماعی شده­‌ام و بی‌اغراق این از حد تحمل یک انسان عادی …