روزنوشت

هنوز ۲۰۰۰۰ نفر نشده

در آخرین ماه (دسامبر) سال ۲۰۱۳ تعداد Unique visitors این سایت به ۱۹۹۹۹ نفر (بالاترین حد خود تا امروز) رسید. یعنی فقط یک نفر مانده به ۲۰۰۰۰ نفر در ماه. در زیر جدول بازدید از این سایت در ماه های سال ۲۰۱۳ نشان داده شده است: Month Unique visitors Number of visits Pages Hits Bandwidth Jan …

حل معادله ایران با هزاران مجهولش یک افسانه است که افسونش شدیم!

دیشب طیبه (آسمان) از من پرسید: “آقای نورآقایی چرا از ایران نمی روی؟” نمی دانم به او چه گفتم. اما می دانم که: “من نمی توانم ایران را دوست نداشته باشم. نمی توانم.”

تا مجال زیستن داریم

در بیابان باران که می بارد، گیاهان کوچکی جوانه می زنند، گل می دهند، بذرهایشان را می پراکنند و می میرند. همه اش نهایتا ۱۵ روز طول می کشد. بذرهای جدید باران بعدی را انتظار می کشند تا آنها هم قصه ی بالا را روایت کنند.

باز هم در رابطه با کتاب “دو بال یک بلبل”

“دو بال یک بلبل” کتابی است که در سال ۲۰۱۱ در استرالیا چاپ و منتشر شد. این کتاب پنجره­ای است به زندگی و فرهنگ ایران. خلاصه­ای است از گفتارهای فرهنگی میان دو نسل از دو فرهنگ مختلف. کتاب­هایی که امروزه در رابطه با سفر به ایران نوشته می­شوند معمولا کتاب­هایی هستند که با قلم یک …

دو بال یک بلبل

فعالیتی که برای کتاب “در جستجوی حسن” انجام شد، پیشنهادها و فعالیت­‌های جانبی فراوانی به همراه داشت. از جمله، یکی از همکاران راهنمای گردشگری به نام “رضا میرخلف” بر آن شده تا ترجمه­‌ی کتابی که خود در پدید آمدن آن نقش اساسی داشته را بر عهده بگیرد. عنوان این کتاب Two Wings of a Nightingale: …

روزی …

دوستانم می دانند که این روزها چقدر خسته ام. کارهای متعددی که باید انجام دهم، جسم و روحم را در هم فشرده و … بهتر می دانم از ابعاد این خستگی نگویم، اما دوست دارم بگویم ایمیل “ترنس وارد” که خوشحالی حسن و خانواده اش را بیان می کرد  http://nooraghayee.com/?p=23110، خشنودم کرد. احساس می کنم …

دیروز – امروز

مادرم گفت: “چند نفر از جوانان محل را به جرم حمل مواد مخدر گرفته­اند.” من که معمولا از محل بی­خبرم، با تعجب نگاهش کردم. مادرم ادامه داد: “یکی دو نفرشان اعدامی هستند.” ساکت شدم. افسوس خوردم. علنا افسوس خوردم. محله­ای که نامش “دهکده المپیک” است و حدود ۲۸ سال پیش، بعد از برگزاری بازی­های ورزشی …

آرتین

بچه خواهرم، سه ساله است. مادرم می خواست او را به یکی از این جلسات زنانه ای که در ماه محرم برگزار می شود با خود به همراه ببرد. آرتین به مادرم گفت: مادرجون جایی نریم که اینجوری باشه و در این زمان ادای “سینه زدن” را درآورد. ادامه داد: جایی بریم که دست بزنن. …