همینطوری به فکرم رسید که چند اثر هنری با عنوان Kiss را در کنار هم بیاورم: بوسه اثر “گوستاو کلیمت” بوسه اثر “آگوست رودَن” بوسه اثر “کنستانتین برانکوشی” تا جایی که بنده می دانم پشت هر یک از این بوسه ها، داستانی نهفته است.
در راه فرودگاه امام خمینی هستم. در تاکسی نشسته ام، چشمانم از بیخوابی می سوزد و در تمام بدنم درد خفیف ناشی از خستگی جریان دارد. شیشه را پایین می آورم. باد خنکی می وزد. با خودم می گویم باید طاقت بیاورم. عوضش وقتی برگردم پاییز است، آن وقت در ایران سفر خواهم کرد و …
ساعت از نیمه شب گذشته، صدای ترنم باران وجود بیخواب من را هشیارتر از همیشه کرده. در این لحظه به تن پنجره حسادت میکنم که از باران تر میشود. بگذریم… “ریحان” را میشناسید؟ دختر دریا را؟ فکر کردم میشود آن را همتای “لورلای” آلمانیها و “پری دریایی” دانمارکیها بازتاب داد. عمیقا باور دارم که با …
مطلب زیر حاوی برخی از آمارهایی است که برای ثبت روند فعالیت این سایت محاسبه شده است و صرفا جهت مستندنگاری و شفافیت برای خودم و علاقمندان ارائه می شود: دقیقا در ۱۴ شهریور (۵ سپتامبر) سال ۱۳۹۱ این سایت شامل ۱۵۱۰ نوشته و ۱۱۶۶۲ نظر بوده است. بدین معنی که در چهار سال اول به …
۱- به “ملکوت” رفتیم اما نیروی انتظامی از برگزاری مراسم “نوروز بل” جلوگیری کرد. البته بنده و بقیه هموطنانم قبلا هم از الطاف محترم این حافظان نظم و قانون در ایجاد نظم عدم برگزاری مراسمی دیگر، همچون “جشن سده” برخوردار شده بودیم. به هر حال امیدوارم این نهاد محترم در اجرای وظایفش کماکان مقتدر عمل …
امروز (چهارشنبه ۱۶ مرداد) به رشت می روم. فردا برای دیدن مراسم “نوروز بل” از رشت به “دیلمان” خواهم رفت و همان فردا دوباره از “دیلمان” به رشت برمی گردم. پس فردا (جمعه) از رشت به تهران می آیم و دو ساعت در تهران می مانم و بعد به رامسر خواهم رفت. شنبه از رامسر …
زنده باد آدم، میتوانست سر به زیر باشد، عریان بماند و در بهشت سکنی گزیند. اما انتخاب کرد که سرکش باشد، لباس بپوشد و زمین را کشف کند. همین است که امروز هم، میتوانست سر به زیر باشد، به همین لباسها اکتفا کند و در زمین سکنی گزیند. اما انتخاب کرد که سرکش باشد، لباس …
از عجایب روزگار یکی اینکه، تنها ساعتی بعد از اینکه حکم ریاست جمهوری تنفیذ شد، سُرخه لرزید. حتما دوستان می دانند که روحانی اهل سرخه است و دیروز حدود ساعت ۲۰، در سرخه زلزله آمد. جالب تر اینکه، این همه سال از زلزله ننوشته بودم. ولی همین که دیروز از بم نوشتم، زمین لرزه شد. …
پنج شنبه ۱۷ مرداد است. پنج سال پیش یعنی سال ۱۳۸۷ هم ۱۷ مرداد پنج شنبه بود. در آن سال ما ۱۰ نفر بودیم که برای دیدار از مراسم “نوروز بل” به روستای “ملکوت” رفتیم. گزارش آن سفر در اولین مجلهی “سرزمین من” چاپ شد. قصد کردم که امسال هم بروم. دوست دارم خاطراتی را …
اینکه نمیتوانم کشورم را از سقوط قهقهرایی اش نجات دهم، برایم خیلی زجرآور است. هر روز و هر روز گریه های خاموش درونی…
میگوید: عزرائیل جانش را گرفت. نگاهش میکنم و با خودم فکر میکنم: آدمیان یا خیلی احمقند یا خیلی بزرگوار. آنها تصمیم گرفتهاند به مرگ که ضد زندگی است، جان ببخشند. جسم بدهند. و نامی برایش انتحاب کنند: “عزرائیل” در اسلام، “شمائیل” در یهودیت و “تاناتوس” در یونان قدیم
با خبر مرگ از خواب بیدارم کردند و تا همین الان دو خبر مرگ دیگر هم دریافت کردم. علاوه بر این تمام روز را پرمشغله و بسیار کلافه بودم. اشتباهاتم زیاد شده بود و نهایتا تمام اطلاعات، به واقع تمام اطلاعات کامپیوترم از دست رفت. آنقدر عصبی هستم که می خواهم به زمین و زمان …
کنار خیایان سنگفرشی مینشینم. نگاهم را به پایین میدوزم. به کفش عابرانی نگاه میکنم که از جلویم رد میشوند. همه یا کفش سیاه به پا کردهاند یا سفید. زنها کفش سفید، مردها کفش سیاه مردها کفش سفید، زنها کفش سیاه همه میآیند و عبور میکنند. به صدای گامها گوش میکنم. دستی را تصور میکنم که …