از سفری برگشته ام. فوق العاده بود. کلی ایده و کلی کار داریم. چیزهایی فراموش شده، باید به یاد بیاوریمشان…
حرف آخرم این است: “امید” به ایران برگشته. در حضورش “دلبر” و “کوشکی” را عقد کنیم. “امید” نام همان دُرنای اهل سیبری است که هر ساله به ایران می آید تا زمستان را در فریدونکنار بگذراند. امسال هم آمده. تنها آمده. چند سالی هست که تنها می آید… “دلبر” و “کوشکی” یک جفت یوز ماده …
امروز مطلبی خواندم با عنوان “کتابت را جا بگذار”. داستان از این قرار است که: فردی کتابی را می خواند و بعد از خواندن آن را در مکانی (از روی عمد) جا می گذارد. این فرد یک خواست از خواننده یا خوانندگان احتمالی بعدی کتاب دارد و آن این است که: “شما نیز بعد از …
در جستجوهایم متوجه شدم که فردی به نام “رستم خارگات” Rustam Kharegat در سال ۱۹۳۵ میلادی کتابی را در بمبئی منتشر کرده با عنوان A Tourist Guide to IRAN تا جایی که دانستم، این کتاب به فارسی ترجمه نشده. وقتی به بخشهایی از آن رجوع کردم، مطالب جالب توجهی در آن یافتم. به نظرم خیلی …
در دو روز گذشته از تعداد تماس های تلفنی، پیامک ها، ایمیل ها، پیغام های فیس بوک و اسکایپ، جانم به لب آمد. تا جایی که دیروز از این بابت احساس بیماری کردم و دیشب و پریشب را با استرس شدید خوابیدم. امروز از اتفاق (ناخواسته) موبایلم را جا گذاشتم. تمام روز من و موبایل …
امشب دیدم که کسی بخشی از گذشته اش را پاک کرده… و فهمیدم چرا از یک وقتی شروع کرد به بازی کردن…
۱- از طنز روزگار این که: اگر چیزی نه رنگ داشته باشد، نه بو و نه مزه، آن را بیخاصیت میدانیم. اما دقیقا اینها به تمامی خواص آب است و خاصیت آب بر چه کسی پنهان است؟ ۲- در بند سوم یکی از کتیبههای داریوش در تخت جمشید چنین آمده است: داریوش شاه گوید: اهورامزدا …
امروز که بعد از حدود چهل و چند روز به محل کارم برگشتم، وجود دو بسته بر روی میز کارم خوشحالم کرد: ۱- شماره ۳۴ ماهنامه “انشا و نویسندگی” که ویژه “صدمین سال تولد دکتر منوچهر ستوده” چاپ و منتشر شده و مستنداتی از مراحل اجرای پروژه و اخبار روز مراسم را بازگو کرده است. …
چه نشئگی قشنگی است… درک دوباره اتاقم… خواندن کتاب به زبان فارسی و بیداری تا پاسی از شب پاییزی فردای بی دغدغه
تجربه ای که در سفر استرالیا (عید همین سال جاری) داشتم، دوباره تکرار شد: گاهی حضور فقط یک نفر عوضی و نخاله در یک جمع (تور) می تواند به تجربه بهتر با هم بودن (بهتر سفر کردن) لطمه بزند. برای من که در هر شرایطی سعی می کنم به ایده آل هایم بیندیشم نه به …
دو ساعت بعد از رسیدن به “پراگ” اتفاق افتاد: ساعت ۲ نیمه شب است و تازه از بیمارستان برگشته ام. یکی از همسفرانم با صورت به زمین افتاد، پیشانی اش پاره شد، بینی اش شکست، دست و پایش ضربه خورد و … هم در سفر قبلی به بیمارستان رفتم و هم در این سفر. http://youtu.be/6WJYxG_MsXc …
امروز، امروز به کمی تنهایی و ساعتی گوش سپردن به موسیقی آرام از هنرمندان وطنم احتیاج دارم.
۱) همیشه با شنیدن نام “بوداپست” به یاد ۲۵ سال پیش می افتم، زمانیکه “مجید ترکان”، کشتی گیر مازندرانی در مسابقات جام جهانی کشتی در این شهر مدال نقره گرفت. برای این در خاطرم مانده که “قهرمان” در هنگام بازگشت به وطن به منزل ما آمد و یک شب اقامت کرد. ۲) ۲۰ سال پیش خودم …