دو: چه بسيار انتقام او كه در رفت را از كسي كه جا ماند گرفتيم. يك: آدمها ميميرند، اين اذيتم ميكند.
گاهي ريتم تند روزمرگي مجال نميدهد تا اين روزها، دمي خود را در چگالي بيحد غروب زمستان رها سازيم. ما نيمكرهاي را ميپيماييم تا به زيبايي برسيم و در آن انتها، آن يك وجب را جلو نميرويم تا مبادا دستمان از آب اقيانوس تر شود. گاهي زندگي ما، عجلهي ماست براي مردن. مخصوصا در زمستان.
دو كار خوب دنيا، سفر كردن و نوشتن است. اما بعد از اين دو كار خوب دنيا، دو كار خوبي هست كه خدا ميتواند برايمان انجام دهد و آن لال كردن و تنها گذاشتن ماست. …. پينوشت: ديدم از هر چه مربوط به دنيا و خداست، چيزي هست كه بالاتر است. عشق… اگر دو رويهي …
امشب شب يلداست… امشب چه شبي بايد ميبود برايم، بماند. اما امشب، شب نشينيام با نانوشتههاست و خلوتم با ناكردهها. چرا كه بيش از ده مرتبه خواستم چيزي بنويسم و نشد. و… به ديدار دوستي رفتم و نشد. دعوت دوستي را نپذيرفتم و نشد. پيامهاي شادباش آمد و نشد. حافظ خواندم و نشد. به مولانا پناه بردم …
مقصد: سفر هدف: فراموشي
اين درد اشتياق، قصد جانم ميكند هر شب. مرغ دل بيقرارم، سوداي دام عشق ميكند هر شب. دلم به اميد صدايي كه به او رسد، نالهها ميكند هر شب. دل از من برد و روي از من نهان كرد، زين سبب دلم خون ميكند هر شب. … حافظ…حافظ…حافظ… اي كاش، تو نميبودي يا نميمردي… يا …
به خدا اگر نبود توان نوشتن. ميمردم اين شبها از هجوم انديشهها… اي كاش صبح نيايد.
شانزده سال است كه هر روز خاطراتم را مينويسم. هر روز و البته به طور مختصر. امروز 22 آذر است و من ميخواهم بدانم در سالهاي گذشته و در چنين روزي چه كار كردهام. 1387: تمام روز را در خانه بودم، كتاب خواندم و با اينترنت كار كردم. 1386: به عنوان راهنما، با تور و …
عنوان بالا، “از اسطوره تا استوره”، عنواني است كه آرزو دارم روزي عنوان مجلهاي باشد كه به اسطورههاي ديروز و استورههاي امروز ميپردازد و من در آن مجله نقشي داشته باشم. اين كه اين همه به اسطوره و استوره علاقه دارم به خاطر شگفتيهاي بسيار آن است… به تعزيه فكر كنيد… حالا به نمايش تخت …
به نظرم اينگونه است كه همهي آسمان دستاندركار انجام كاري براي زمين است. هدف غايي زمين است و نه آسمان. مگر نه اين است كه هر چه لذت زميني است، نقد و پيداست و هر آنچه تحفهي آسمانياش ميخوانند، نسيه و ناپيداست. تولد در زمين است و زندگي در زمين است و مرگ در زمين …
شب يلدا قصهاي دارد. شخصيتهاي اين قصه ماه و مهر و ناهيد هستند و مكان اتفاق قصه، عرش است: ماه، دلداده مهر (خورشيد) است. زمان کار ماه، شب است و مهر، روزها برميآید. ماه بر آن است که سحرگاه، راه بر مهر ببندد اما همیشه در خواب ميماند و روز فراميرسد که ماه را در …
يادم هست كه… تمام تعطيلات تابستان و نوروز دوران كودكيام را از شهر به روستا رفتهام. همهاش را. آن روزها در روستا،… تن به رودخانه سپردم، مار گرفتم، از پوست سبز گردو دستم را سياه كردم، از درختها بالا رفتم، و به خاطر همهي اين كارها از طرف كساني كه فكر ميكردند از پسر شهري …
امشب… نه شراب نابي هست و نه نغمهي ربابي نه ميي و نه مطربي نه آبي، نه رنگي نه خالي، نه خطي نه سيه چشمي و نه مه سيمايي نه عندليب شيدايي و نه سرو سيم اندامي نه گلي و نه ملي (مل:به ضمه ميم به معني شراب است) نه دلي و نه دلداري نه خاطر مجموعي، …