تو كه با لطف انگشتانت بر تن من دست كشيدي، چرا دست كشيدي پس؟
ماه: دسامبر 2008
لعنتي…لعنتي…لعنتي… “زندگي ما جدا خواهد شد و عشقهاي ما فراموش.”
در قلمرو ستاره، چه كسي حرمت شبتاب را در ميان برگها به ياد ميآورد؟
دکتر اسماعیل قادری در رشته جغرافیا و برنامهریزی توسعه جهانگردی تحصیل کردهاند و دارای مدرک دکترا در این رشته هستند. بیش از 15 سال است که در زمینه تحقیق، مشاوره، آموزش و برنامهریزی جهانگردی فعالیت میکنند. ایشان بیش از ده مقاله علمی در زمینه جهانگردی به مجلات علمی و تخصصی ارائه کرده اند. همچنین در …
كوير تو را سرگرم ميكند تا آسمان فرصت داشته باشد، با پرتوهاي غريبش تقدير تو را رقم بزند.
زيبايي اين لحظهاي و چند قدمي را ميبيني و اميد به آينده و دوردست داري… بعدها خواهي ديد كه تنها تشابه اين لحظه و آينده، خطوط نمكيني است كه بر اين كوير و بر صورت تو نقش بسته.
او دف ميزد و من كادر ميبستم.
گردشگران، افرادي باهوش هستند و با تحقيق مقاصد خود را انتخاب ميکنند. بنابراين اگر ما خواستار اين هستيم که به طور مثال، اين مقصد ايران باشد بايد يک امتياز بهتر و روشن تر نسبت به بقيه مقاصد، به آنها عرضه کنيم.
چشم او حرفهي او بود… بيني من بو نبرد.
شبها شعرند، قافيه هم دارند.
اعتياد… كهن اسطوره “قرباني كردن خود” است.
چندان عشرت نكردم، كه چنين حسرت ميخورم. اما پاييز كه وقت گل نيست.
اگر غم لشكر انگيزد كه خون عاشقي ريزد… گويمش آرام…همهي شب را فرصت اين كار است.