۱- از آن شبی که به تهران برگشتهام تقریبا هر شب در جلسهی مربوط به «بانک گردشگری» -که کمتر از یک ماه دیگر به آگاهی همگان میرسد- شرکت کردهام و دیروقت به خانه رسیدهام. همین موضوع باعث شد که نتوانم به برخی از موضوعاتی که در ذهنم بود نظم ببخشم و در این سایت بنویسم. حالا …
به عوام گفته میشود: حق ندارید شک کنید. خواص میدانند که: شک کردن حق آنان است. اما خیلی خیلی اندکند کسانی که با خود میگویند: چه حقی داریم که شک نکنیم.
برگشتهام. این جایم. یک انار سرخ در دستانم گرفتهام. نگاهش میکنم. انگار جام جم است. میبویمش. بر چشمانم میمالمش.
گاهی اندیشیدن به ابدیت هم، از آزارِ نیشگونهای دردناکِ «لحظه» نمیکاهد. اما شاید تحمل آن درد، برای کسانی که موهبت محبت جانب مرکز دارند کمی آسانتر باشد.
چهارچوبها همیشه محتوایشان را تحمیل میکنند. این یک اصل کلی است. دوربین یک چهارچوب (کادر) دارد و عقیدهاش را تحمیل میکند. چالش میان ما و دوربین، همان جدال میان بیکرانگی و کرانمندی است. ما برای اینکه خلق کنیم زمان و مکان را کرانمند میکنیم. حالا، دوربینِ کرانمند شدهی ساختهی دست ما، دیدگاه و منطق مورد پسندش را به ما میقبولاند …
برخی از عبارتها و واژهها هستند که ما همیشه میشنویم و گاهی خودمان آنها را تکرار میکنیم در حالی که شاید درک خاصی از آنها نداشته باشیم. یکی از این عبارتها، «جادوی سینما» است. واقعا چرا این عبارت به کار برده میشود؟ امروز به این موضوع فکر میکردم که آنچه در سینما از طرف ناخودآگاه انسان دستکاری میشود، مفهوم «زمان» است. رفتار …
فکر میکنم حدود ۲ یا ۳ سال پیش بود که به همراه کیان امانی و فرشاد تهمورثی به قبرستان ابوالوفا رفتیم و عکس گرفتیم. یک سفرنامه و یک متن هم همان موقع نوشتم که در همین سایت میتوانید بخوانید. فاطیما کریمی، یکی از همکاران سابق بنده در خبرگزاری میراث فرهنگی بعد از خواندن مطلب مربوط …
شکهای زیبا
مطلب «هند در اولین روز» کامل شد. http://nooraghayee.com/?p=8458
برای امروز: لایهها را که برداری، هنوز ادامه دارد… پینوشت: مطلب «خوزستان غیرمنتظره» تکمیل شد.
پیشنوشت: دو دل بودم به هند سفر کنم یا نه. امروز، ۱۱ سپتامبر، میروم. یکماه دیگر شاید که برگردم. ابتدا از همهی دوستانی که بابت دوسالگی این سایت ابراز لطف کردند، سپاسگزاری میکنم. دیگر اینکه چهار روز گذشته در یک سفر سخت سپری شد. در گرمای تابستان خوزستان، روزی حداقل ۱۶ ساعت کار کردیم. سعی میکنم یک گزارش …
کسی مثل من که نه خانهای ساخته و نه درختی را به ثمر رسانده، هیچ میراث قابل توجهی ندارد. اما شاید بتوان گفت این سایت میراث دیجیتال کوچک من است. این متن، نهصد و یازدهمین (۹۱۱) نوشتهام در این سایت است. جالب است که ما را یاد ۱۱ سپتامبر میاندازد (آن واقعه یازدهمین روز از نهمین ماه بود). در اولین ساعات …
امشب باد میوزید… من قدم میزدم و همراه و همسو با من یک کیسه پلاستیکی، از همانها که در همهی شهرمان پراکنده است، میدوید… به یقین اختیار او در دویدن بیوقفهاش بیش از من بود، به مقصدی که به سمتش کشیده میشدم… او را نمیدانم که به چه فکر میکرد، اما من در این اندیشه بودم …