روزنوشت

آیین رفتن

دیشب تا دم صبح در اندیشه بودم. یک ساعت دیگر سفرم را شروع می کنم. و فردا کارم آغاز می شود. می روم تا نشانی رمل های کویر را از سر انگشتانش بپرسم. می روم تا لطافت خنده هایش را با ترازوی آفتاب بسنجم. می روم تا راز فانوس روشن تاقچه را دریابم. می روم …

تعهد به وقت

ساعت ۱۱:۳۰ صبح امروز یک قرار کاری داشتم. ساعت ۱۰ صبح پیامک فرستادم که کمی دیر می‌رسم. ساعت ۱۱:۳۳ دقیقه سر قرار رسیدم. الان که این متن را می‌نویسم، ساعت ۱۱:۵۷ دقیقه است و کسانی که با آن‌ها قرار دارم، و اتفاقا این جلسه به درخواست آنان برپاشده، نیامده‌اند. برای من کمی دیر رسیدن، یعنی …

واگویه‌هایی با خودم

۱- از آن شبی که به تهران برگشته‌ام تقریبا هر شب در جلسه‌ی مربوط به «بانک گردشگری» -که کمتر از یک ماه دیگر به آگاهی همگان می‌رسد- شرکت کرده‌ام و دیروقت به خانه رسیده‌ام. همین موضوع باعث شد که نتوانم به برخی از موضوعاتی که در ذهنم بود نظم ببخشم و در این سایت بنویسم. حالا …

این سوم شخص مفرد

چهارچوب‌ها همیشه محتوایشان را تحمیل می‌کنند. این یک اصل کلی است. دوربین یک چهارچوب (کادر) دارد و عقیده‌‌اش را تحمیل می‌کند. چالش میان ما و دوربین، همان جدال میان بی‌کرانگی و کرانمندی است. ما برای این‌که خلق کنیم زمان و مکان را کرانمند می‌کنیم. حالا، دوربینِ کرانمند شده‌ی ساخته‌ی دست ما، دیدگاه و منطق مورد پسندش را به ما می‌قبولاند …

زمان در سینما

برخی از عبارت‌ها و واژه‌ها هستند که ما همیشه می‌شنویم و گاهی خودمان آن‌ها را تکرار می‌کنیم در حالی که شاید درک خاصی از آن‌ها نداشته باشیم. یکی از این عبارت‌ها، «جادوی سینما» است. واقعا چرا این عبارت به کار برده می‌شود؟ امروز به این موضوع فکر می‌کردم که آن‌چه در سینما از طرف ناخودآگاه انسان دستکاری می‌شود، مفهوم «زمان» است. رفتار …

قبرستان ابوالوفا

فکر می‌کنم حدود ۲ یا ۳ سال پیش بود که به همراه کیان امانی و فرشاد تهمورثی به قبرستان ابوالوفا رفتیم و عکس گرفتیم. یک سفرنامه و یک متن هم همان موقع نوشتم که در همین سایت می‌توانید بخوانید. فاطیما کریمی، یکی از همکاران سابق بنده در خبرگزاری میراث فرهنگی بعد از خواندن مطلب مربوط …