دیروز، ویران شدم. ولی سرچشمه ای از افکار دلپذیر، آمد به سراغم.
هنوز یک هفته نشده که از سفر برگشته ام، احساس کلافگی می کنم. بهار بدجوری غلغلکم می دهد… برای سفر… راه ندارد… باید رفت… اواخر فروردین و اردیبهشت که نزدیک می شود اگر سفر نکنم احساس می کنم زندگی نکرده ام. احساس می کنم وقتم را بدجوری تلف کرده ام. هر چه بادا باد… دارم ته …
دیشب کتابی می خواندم، خوابم ربود. رویای پاکستان بود. باید بروم. این مرتبه “کشمیر” از منظر “پاکستان”… ……………………………………………………. پی نوشت: سفرنامه یونان و ایتالیا تکمیل شد. در صورت تمایل دوباره به نوشته قبلی رجوع کنید.
بهاران خجسته
در پس آن چه که در زیر می نویسم، یک دنیا شعف و شوق و امید نهفته است. یک دنیا احساس خوب که حالم را خیلی خیلی خوش می کند. نمی دانم محتوای لینک های نوشته قبلی با عنوان “بعد از جشن… از زبان دکتر ناصر کرمی” را خوانده اید یا نه؟ می خواهم بگویم یکی از زیباترین …
– امروز روز چهارشنبه سوری بود. از خانه بیرون نرفتم. وقت کردم بنویسم و بخوانم. خوب بود. – با خودم فکر کردم در سفری که در پیش دارم چگونه به مسافرانم اطلاعات بدهم. به این نتیجه رسیدم که همهاش برایشان قصه بگویم. میخواهم قصهی نقوش سفالینههای یونان را بگویم. میخواهم بگویم چرا اسم دریای اژه، اژه است. چرا …
مامورم کرده اند تا در نوروز جمشیدی، دور از میهن، آذرخش مفقوده از دست راست زئوس را در میان هجای اشعار ویرژیل به هم میهنان بنمایانم. قصیده ی از آتن تا رم را بی گمان این مرتبه طور دیگری خواهم سرود. پی نوشت: به نوشته قبلی چند عکس اضافه کردم.
دو سال پیش دنبالش گشتم تا در جشن راهنمایان گردشگری از او تقدیر کنیم، خبردار شدم که در فرانسه است… جهانگرد معروف، یکی از برادران امیدوار را دعوت کردیم. یک سال پیش دنبالش گشتم که از او تقدیر کنیم، پیدایش نکردیم. به دنبال منوچهر ستوده هم گشتیم، برایش پیغام هم فرستادیم، اما نیامد… دکتر پرویز رجبی را دعوت کردیم. …
پاهایم را دراز کرده ام. سر و بخشی از پشتم را به دیوار اتاقم تکیه داده ام. نگاهم به سقف است. خودم را در این چهار دیواری تنگ برانداز می کنم. دست به پیشانی می برم. و می فهمم…
هرچند خیلی دیر شده، اما چون قول داده بودم گزارش مختصری از جشن سده نوشتم. در صورت تمایل، بر روی آدرس زیر کلیک کنید و ببینید: http://nooraghayee.com/?p=9976
۱- به خانه برگشتیم. بالاخره سفرهای تحقیقات میدانی کتاب راهنمای گردشگری خوزستان که جمعا و در سه مرحله، یک ماه به طول انجامید به پایان رسید. ۲- در حالی که به روزهای پایانی سال ۸۹ نزدیک می شویم، با خودم حساب کردم و دانستم که تقریبا ۷ ماه از این سال را در سفر بوده …
متاسفانه امشب برنامه های خبری تلویزیون را دیدم. حالا بعد از این همه خستگی و تلاش مذبوحانه، اعتقادم را از دست دادهام. احساس تهوع دارم، با دستم موهایم را چنگ میزنم و بیش از پیش با چالش مواجه شدهام. میخواهم فرار کنم اما راهی نیست. میخواهم تمام بشود اما نمیدانم چه چیز.
وعده های غذایی ات در هواپیما سرو می شود.