۱- به خانه برگشتیم. بالاخره سفرهای تحقیقات میدانی کتاب راهنمای گردشگری خوزستان که جمعا و در سه مرحله، یک ماه به طول انجامید به پایان رسید. ۲- در حالی که به روزهای پایانی سال ۸۹ نزدیک می شویم، با خودم حساب کردم و دانستم که تقریبا ۷ ماه از این سال را در سفر بوده …
متاسفانه امشب برنامه های خبری تلویزیون را دیدم. حالا بعد از این همه خستگی و تلاش مذبوحانه، اعتقادم را از دست دادهام. احساس تهوع دارم، با دستم موهایم را چنگ میزنم و بیش از پیش با چالش مواجه شدهام. میخواهم فرار کنم اما راهی نیست. میخواهم تمام بشود اما نمیدانم چه چیز.
وعده های غذایی ات در هواپیما سرو می شود.
فردا صبح (۲۱ بهمن) به شیراز می روم و شب برمی گردم. پس فردا صبح به اهواز می روم و شب برمی گردم. شنبه (۲۳ بهمن) به رامسر می روم و تا پایان جشن راهنمایان گردشگری (۱۰ روز) آن جا می مانم تا کارها سر و سامانی بگیرند. احتمالا دو روز بعد از برگشت از …
حالم از آدم به هم می خورد، از این بوی تعفن خودشیفتگی.
چنان خط خطی شده ام که دیگر حتی نمی توانم خودم را قرائت کنم.
در بازی قایم باشک، همه امان به ترتیب گرگ می شویم.
به پیشنهاد سرکار خانم “سمیه مهدوی نیا” یک “دسته” جدید با عنوان “میراث معنوی” به این سایت اضافه کردم تا مطالبی که از قبل توسط دیگران و بنده نوشته شده را به این قسمت منتقل کنم. ضمن این که، قرار است آن بخش از میراث معنوی که به تازگی ثبت شده اند ولی در کتاب “میراث معنوی” تالیف …
به پرسپکتیو خودم نگاه می کنم. از پشت، در حالی که دور می شوم. و می بینم که، دارم رسوب می کنم.
متاسفانه بی دقتی کردم و کامنت چند تن از دوستان از جمله، فائقه و ابوخالد و … را به جای تایید، پاک کردم (این کامنت ها در روزهای ۲ شنبه و ۳ شنبه نوشته شده بودند). لطفا عذر بنده را بپذیرید و در صورت تمایل، کامنت خود را تکرار فرمایید.
به تنها فضیلت زندگی میاندیشم، به اراجیفی که سر هم میکنیم.