نهایتا ساخته شد. فیلم کوتاهی از یک روز زندگی “خاله نصرت” تمام شد. این فیلم تعهدی بود که باید انجام می دادم. چیزی نیست که جای دفاع داشته باشد، ولی شاید حضور رسمی بنده در عرصه فیلم کوتاه باشد. ایده هایی برای کارهای بعدی دارم. اگر موفق بود ادامه می دهم، اگر نبود…. احتمالا باز …
چندی است که «سمیه مهدوی نیا» با پیگیری مثال زدنی و با همکاری دیگر دوستانش، ترجمه و تدوین کتاب «میراث معنوی» را به انجام رسانده اند. در این کتاب میراث معنوی ملت های دنیا که در فهرست جهانی یونسکو به ثبت رسیده اند، شرح داده شده است. حالا، مدت زمانی است که این کتاب برای …
برای ما که راهنمای تورهای گردشگری هستیم، لابی هتل ها لوکیشن ماجراهای بسیاری است. اگر فقط یک دوربین در لابی هتل بگذارند و فیلم بگیرند، یکی از خلاقانه ترین فیلم ها را می توان تولید کرد. فقط در همین چند روز، سه اتفاق در لابی هتل برایم افتاد که وقتی به آن ها فکر کردم و …
بالاخره باید راهی باشد تا از بند این حقارت اجتماعی که گریبانگیر تک تک ما شده، خلاص شویم. آیا به راستی این مساله ای است که حل نخواهد شد؟ علت زیاده خواهی و بسیاری از ناهنجاری های رفتاری ما، حقارت اجتماعی ماست که از درون تک تکمان بر می خیزد و در جامعه (چه در خانه باشیم چه در …
دو سال پیش برای تشویق هم وطنانم به سفر در ایران یک مطلب نوشتم. چند شب پیش اتفاقی افتاد که باز این نوشته به یادم آمد. دوستش دارم و دوست دارم یک مرتبه ی دیگر آن را در معرض دید دوستانم در این سایت قرار دهم. سفر در ایران؛ از «الف» تا «ی» به نقشه ایران …
در زندگی آدمی هستند کسانی که او با آن ها می زید. این کسان یا واقعیاند یا نیستند. این بخش ماجرا خیلی مهم نیست. برای من، رامون کاخال، لئوناردو داوینچی، ابن سینا، نیچه، دکتر ژیواگو، رت باتلر، السید، زوربای یونانی، آرش و هر بندباز و آکروبات بازی در این دنیا، بخشی از کسانی هستند که …
آن چه در زیر می خوانید فقط یک نوشته ناچیز است و هیچ ارزش دیگری ندارد: چند روز پیش، مطلب کوتاهی (در همین سایت) نوشتم و عنوانش را “دل نوشته ای نه از جنس شب یلدا” گذاشتم. تا حالا که این مطلب را می نویسم ۱۷ نظر برای آن نوشته از طرف دوستان مطرح شده است که، قبل از …
متاسفانه، هم به خودم و هم به دنیا از بس تعهد دادم، حالا…
و آدمها سعی می کنند به تو نزدیک شوند. تو را بشناسند… بعد، در حالی که سعی میکنند مثل تو شوند، اعتقادشان را به تو از دست میدهند… بعد، …. هر وقت احساس کنم که وقتش رسیده، خودم میروم، دوست من.
امروز صبح در میدان فاطمی به راننده تاکسی گفتم “مطهری، سر میر عماد” و با اشاره ی سر او سوار شدم. وقتی در صندلی جلو نشستم، کوله پشتی ام را که هنوز خاک سفر خوزستان بر رویش دیده می شد، بر روی پایم قرار دادم و به جلو خیره شدم. راننده بعد از این که حرکت کرد، کمی …
همان طور که در نوشته قبلی ذکر کردم از سه روز پیش (۳ آذر ۱۳۸۹) برای نوشتن کتاب “راهنمای گردشکری استان خوزستان” به همراه دوستانم به این استان سفر کرده ایم. همکاران و دوستان بسیاری در استان خوزستان برای تدوین این کتاب، اعلام آمادگی کرده اند و با ما همراه شده اند. با این حال، …