آدم خوب کسی است که به کسانی که میخواهند خر باشند، خیلی زُل نزند.
با تو میگویم… زمانیکه متابولیسم نگاه کسی را بگیری… او به اندازهی یک قدیس از انسانیت دور میشود…
به پکن رسیدهام. سفرنامهای در کار نخواهد بود، با این حال آنچه را که مفید باشد مینویسم. ۱- در فرودگاه امام خمینی متوجه شدم که از ۱۵ اردیبهشت ماه سال جاری، عوارض خروجی از ۲۵۰۰۰ تومان یکدفعه به ۵۰۰۰۰ تومان افزایش پیدا کرده است. عوارض دو برابر شده و هیچ کس هم هیچ اعتراضی نکرده است. این …
فعلا که چند روزی در ایران نخواهم بود و از شر موبایل راحت میشوم. اما حتی بعد از برگشت، قصد ندارم تا مدتی از موبایل استفاده کنم. بنابراین پیشاپیش از دوستان عذرخواهی میکنم. از آنجا که ارتباطاتم بلای جانم شدهاند، واقعا به تمدد اعصاب نیازمندم.
مطلبی که در زیر میخوانید شرح یک تراژدی فرهنگی است. راستش خیلی وقت بود که با خودم کلنجار میرفتم آن را بنویسم یا نه، و نهایتا امروز به این نتیجه رسیدم که بنویسم. این گزارشی است از فعالیت بنده برای نوشتن کتاب «راهنمای گردشگری موزه ملی ایران» و ناکامی نهایی در آن.
به این میاندیشم که در ناخودآگاه حلزون چه میگذرد؟
چند روز پیش یکی رو به من کرد و گفت: “آرش تو چرا خودکشی نمیکنی؟” بعد هم کاری با من کرد که با خودم بگویم: “براستی چرا زندهام؟” دیشب صادق هدایت در اتاق من خودکشی کرد (در کتابی که میخواندم و در رابطه با او بود، به فصلی رسیدم که هدایت مُرد). امروز از صبح آنقدر …
از دفتر مشقمان تا عشقمان… از خانهامان تا شهرمان… از جسممان تا روحمان… از اندیشهامان تا رفتارمان… از اعتقادمان تا فرهنگمان… چه زود… خیلی زود، خیلی زود… کُلنگی میشود…
عنوانی که برای این نوشته انتخاب کردم، تیتر روی جلد شمارهی ۴۹ (خرداد ۱۳۸۹) مجلهی «مشق آفتاب» به مدیر مسئولی امیررضا خادم است. ۱- امیررضا خادم در سرمقاله همین شماره از مجلهاش اینگونه آورده: “این اولین شماره سری جدید «ماهنامه مشق آفتاب» است. مجلهای که به هزار و یک دلیل تصمیم گرفته شده، از امسال …
۱- دیشب به اصفهان آمدهایم و امشب برمیگردیم. یک گروه ۵ نفره هستیم که به غیر از بنده، همه از اساتید باستانشناسی و موزهداری هستند و برای سخنرانی دربارهی موزه و مسائل مربوط به آن دعوت شده بودیم. یکی از معدود سمینارهایی بود که در آن خیلی یاد گرفتم و ایدههایی در ذهنم شکل گرفت. این هم یک سوتی دوستداشتنی: «هرمز …
آدمی که میفهمد و درد میکشد، یکی از این دو راه را در پیش میگیرد: یا وَق میزند یا خفقان میگیرد. بعد از اینها، یا خودش را میبَرد یا میمیراند.
از آنجا که هر سال ۳۶۵ روز دارد، اگر آدم ۱۰۰ سال عمر بکند ۳۶۵۰۰ روز زندگی کرده است. فکر کنید یک آدم اگر صد سال هم در این دنیا بماند چگونه میتواند ۵۰۰۰ جلد کتاب بخواند؟ برای این کار تقریبا باید هر هفت روز یک کتاب را تمام کرد. تازه هنوز دوران کودکی و خواب و … را …
به همراه چند نفر از کارشناسان موزه دعوت شدهایم تا به مناسبت «روز جهانی موزه» در تاریخ ۲۹/۲/ ۱۳۸۹ در دانشکدهی هنر اصفهان سخنرانی کنیم. دلم میخواهد به متن شعری که در آغاز دعوتنامه آمده دقت کنید: آنها که کهن شدند و اینان که نوند / هرکس به مراد خویش یک یک بروند / این …