از آنجا که هر ساله در هنگام نوروز برای کشوری تور میبرم که قبلا نرفته باشم، و این مرتبه نشد که این طور بشود، در ابتدا برای این سفر چین خیلی خوشحال نبودم. خوشحال نبودم چرا که فکر نمیکردم بتوانم چیزی را فتح کنم و به تجربههایم بیفزایم. اما اتفاقاتی افتاد که حالا از این سفر به …
دستور دادم؛ به ذهنم، که اکتفا نکند. به عاطفهام، که تسلیم نشود.
قبل از هر چیز باید بگویم که نظر این دوستم در نوشتهی قبلی، بسیار برایم حائز اهمیت بود و هست. در واقع اینگونه اظهار نظر را پیشبینی میکردم تا جاییکه، بعد از اینکه متن قبلی را نوشتم، پانوشتی هم برایش گذاشتم، ولی بعد حذفش کردم تا دیگران خود را سانسور نکنند و بنویسند هر چیزی را که …
چهارشنبه: در صندلی عقب تاکسی میان دو مرد نشسته بودم و در افکار نه چندان منسجمم غوطه میخوردم. اما نمیدانم چه چیزی باعث شد به کسی که کنارم و نزدیک شیشه نشسته بود نگاهی بیندازم. پیرمردی بود حدود ۶۵ ساله. کمی غیرعادی نشسته بود، به این معنی که تقریبا تمام هیکلش رو به شیشه اتومبیل و پشتش به من بود. …
۱- سالی که از راه میرسد سال ببر است. ۲- من در سال ببر به دنیا آمدم. ۳- روزهای شروع سال ببر را در کشوری سپری خواهم کرد که در جشنوارهها و کارناولهایش همیشه ببر و اژدها با هم میجنگند. نتیجه: من ِ ببر بعد از سه دورهی دوازده ساله، اینبار در سال جدید باید با اژدهای درونم …
فردا ۲۰ اسفند است. ۱۸ دقیقهی دیگر شروع میشود.
دوستانی از بنده خواستهاند که دربارهی مجتبی گهستونی، خبرنگار حوزه میراث فرهنگی خوزستان و مقیم شهر اهواز، مطلب بنویسم و برای آزادیاش تلاش کنم. بنده با کمال میل این مهم را انجام میدهم. قابل ذکر است که مجتبی هنوز در بازداشت (احتمالا در تهران) است و خانوادهاش نگرانند. شناختی که بنده از او دارم دلسوزی عمیقی است که نسبت به …
چهارشنبهی همین هفته، ۱۹/۱۲/۱۳۸۸ از ساعت ۱۶ تا ۱۸ در «فرهنگسرای شفق»، در رابطه با «باورهای نوروزی» صحبت میکنم. آدرس: خیابان سیدجمالالدین اسدآبادی، خیابان ۲۱، بوستان شفق، فرهنگسرای دانشجو (شفق)، اتاق آبی
۱- در حدود چهار سال است که هر هفته و بدون وقفه، جلسات هفتگیامان را با حضور راهنمایان گردشگری و دیگر علاقمندان، برگزار میکنیم، هنوز به رضایتخاطر کامل نرسیدهام و گاهی خیلی خستهام میکند. ۲- برای نوشتن کتاب “عدد، نماد، اسطوره” به مدت چهار سال هر مطلب یا کتابی که ربطی با این موضوع داشت را مطالعه میکردم، …
روز پرماجرایی داشتم. شیرین، غنی، رضایتبخش. و حالا، امشب همچون یک پسر شانزده ساله پر از خیالاتم. نمیخوابم، میخواهم به بهانهی خواب، روزم را و روزگار نهچندان دورم را مرور کنم.
سالهای سال است که در هر دو حالتِ حال خوب یا حال بد، به کتابفروشی میروم و کتاب میخرم. کتاب خریدن برای من یکی از هیجانانگیزترین کارهایی است که همیشه دوست دارم انجام دهم. امروز هم به چند کتابفروشی رفتم و کتاب خریدم، اما انگیزهام به حال خوب یا حال بد مربوط نمیشد. در سفر …
برای دو روز به سفر رفتم. این یکی نه سفر تحقیقی بود و نه تور گردشگری. دو روز رفتم به یک روستا تا کسانی را که دوستشان دارم و دوستم دارند و بعضیهایشان را حدود ۱۰ سال بود که ندیده بودم، دوباره ببینم. در این دو روز بار دیگر، مثل هر روز زشتی و زیبایی زندگی را …