چند سالی هست که روابط اجتماعیام را گسترش دادهام. در واقع کمی بیش از حد. و امروز احساس میکنم، زیادهروی کردهام و حالا وقت عقبنشینی است. اینکه به مدت سه سال هر سهشنبه برای دیگران شو اجر کنم… سالی حدود ۵۰۰ نفر را در سفر همراهی کنم و آسمان و ریسمان را برایشان به هم ببافم…به بهانههای …
آدمها، اینروزها، بیشتر از هر وقت دیگری با موشها سر و کار دارند و جالب اینکه به آنها نیازمندند. همین الان، پشت کامپیوتر، من و شما، بدون موش (موس) فلج میشویم. این روزها موشها را لمس میکنیم. ما آدمها، این روزها، گربههای مهربانی شدهایم. اما این همهی داستان نیست. این گربههای مهربان، گرچه مهربانند، اما گربهگیاشان …
آبانبار را یکی از بناهای زادبومی ایران به شمار میآورند و به عنوان یکی از بناهای عامالمنفعه از منزلت و جایگاه فراوانی در فرهنگ و تمدن ایران زمین برخوردار است و تقریبا در سرتاسر ایران پراکنده است.
تلخیهایت باورکردنیتر از شیرینیدادنت بود. و دشنامهایت باورکردنیتر از طلببخشایشت.
میگذارم که بگذرد، اما…
موضوع دو عکس زیر، جالبترین موضوعی بود که من در آخرین سفرم به مقبره دانیال نبی (در شوش) در تاریخ دوم بهمن ۸۷ با آن مواجه شدم.
طرحهای ترسیم شده توسط ایرانیان به خصوص نقش حیوان ملی ایران – بز کوهی – روح سادگی و دقت را به همگان القا میکنند. این طرحها و نقوش در آسیا منحصر به فرد هستند.
دیروز رفته بودم به رادیو تهران تا در ضبط یک برنامه با عنوان “موانع توسعه گردشگری در ایران” شرکت کنم. اینکه چه شد و ما چه گفتیم و چه شنیدیم، بماند. اما یک موضوع برایم جالب بود: حالا دقیقا یادم نیست چرا، ولی در میان برنامه، تهیه کننده برنامه برای ما (مجری، آقای دکتر اسماعیل قادری و من) …
میدانید جهی چیست؟ به این فکر کردم که باید تحقیقی در رابطه با نقش “جهی”ها در استورههای ایرانی و همچنین فرهنگهای دیگر انجام دهم. جهی را شاید بتوان همان روسپی دانست. ویلدورانت معتقد است که روسپیگری قدیمیترین شغل دنیاست. در استوره آفرینش زرتشتی نقش جهی دیده میشود. قهرمانان معمولا با یک روسپی در ارتباط هستند، به طور مثال در اسطوره …
عکسهای سفر به شهرهای حاشیه کویر را در آدرسهای زیر میتوانید ببینید. http://picasaweb.google.co.uk/nooraghayee/TravelToCitiesAroundOfDesert http://nooraghayee.com/gallery/?level=collection&id=9
چه زود انکار میکنیم، اثر گل و لای ته کفشمان را بر سنگ سفید کف ساختمانی که از بارش تند باران به آن پناه میبریم.
هی… از زایش نابهنگام سپیدهدم تا هنگامهی غروب سرنوشت چه اندازه رنج خواهم برد.
پیرزنی مدتهاست که ایستاده… جانپناهی میخواهد برای رفتن…تنها تا آنطرف خیابان… و من میاندیشم چه کمم برای این پیشمرگی.