نقطه هایی گرد هم و بوسه های شیرین مداوم دایره ای شکل می گیرد. ……………………………………………………. تا همین هفت هشت سال پیش برای اینکه نیروی ذهنی ام را فعال نگه دارم، بعضی شب ها با مسائل ریاضی و فیزیک و هندسه، دست و پنجه نرم می کردم. اما از وقتی که وارد عرصه ی گردشگری شدم، …
“بهزاد” یک نابغه است. دو سال پیش در سفری که برای برنامه ی “غیرمنتظره” به گیلان و اردبیل رفتیم در روستای “چولاب” با جوانی به نام “بهزاد سواری” آشنا شدم. اگر به آدرس زیر رجوع کنید، شرح آن سفر و طریق آشنایی با بهزاد را خواهید دانست: http://nooraghayee.com/?p=8034 حالا بعد از مدت ها دوباره با …
– برای انجام کاری که ۵ دقیقه وقتم را می گرفت به میدان ولیعصر رفتم و انجامش دادم. بعدش به کتابفروشی هاشمی که پایین تر از میدان قرار دارد رفتم تا ببینم از کتاب های تازه چه خبر! همین که وارد شدم، کتابی با عنوان “اسکار وایلد” نظرم را جلب کرد. برداشتمش، کمی خواندم و …
از روزی که به عنوان راهنمای گردشگری فعالیتم را آغاز کردم، در این اندیشه بودم که راهنمایان گردشگری می توانند خودشان را به عنوان یک پژوهشگر آماتور، به جامعه معرفی کنند. احساس می کنم این اتفاق افتاده است و ما امروز می توانیم لفظ “راهنما – پژوهشگر” را برای برخی از راهنمایان گردشگری به کار …
علت ها: تعداد مسوولیت ها و فعالیت ها: نه چندان کم تعداد پروژه های در دست اقدام: نه چندان کم تعداد جلسات و ملاقات ها: نه چندان کم تعداد ایمیل روزانه: نه چندان کم تعداد پیغام ها در فیس بوک: نه چندان کم تعداد تماس های تلفنی: نه چندان کم تعداد پیامک ها: نه چندان …
آنچه که باعث میشود هنوز هر صبح از خانه بیرون بیایم و به آن فعالیتی بپردازم که نامش زندگی است، نه هدفهایم است و نه آرزوهایم. هیچکدام. تنها ایدههایی که در ذهنم شکل میگیرند، جدای از عقلانی و عملی بودن یا نبودنشان، به روزهای بعد امیدوارم میکنند. راستش در تمام تن رمقی حس نمیکنم، فقط …
یکی از شلوغ ترین روزهای کاری ام را سپری می کنم و واقعا وقت به روز کردن سایت را (چنان که دلم می خواهد) ندارم. اما: ۱- استاد عثمان رحمانزاده به تهران آمد و از فردا نمایشگاهش افتتاح می شود. خیلی ها برای برگزاری نمایشگاه زحمت کشیدند که به نوبه ی خودم از آنها سپاسگزاری …
با عرض پوزش یک نقد دارم که به خودم و به همه می گویم: “آنقدر از کودکی و در همه ی عمر نصیحت شنیده ایم که گاهی در برابر برخی از اتفاقات حتی نمی دانیم چه کاری جز نصیحت می توانیم انجام دهیم.” در “روزنوشت” (Post) قبلی: ۱- منظورم انتقال یک حس بود که منتقل …
گاهی دلم می خواهد سیگار بکشم، کاری که جراتش را ندارم.
کتابی می خوانم. همان کتاب ممنوعه را. به شدت غمگینم کرده. متوجه شدم که بسیاری از کتابهایی که تاکنون خوانده ام چقدر، چقدر و چقدر سانسور شده اند. احساس می کنم فریب خورده ام. احساس می کنم به ذهنم تجاوز شده.
مریض شدم. توانم تحلیل رفت. به خانه برگشتم. باید در جلسه ای شرکت می کردم، بنابراین دومرتبه به مرکز شهر آمدم. حالا در عالم هپروت به این عناوین فکر می کنم: مهندسی تجربه در گردشگری – هماهنگی اجتماعی در گردشگری – قدرت نرم در گردشگری – هستی شناسی آینده ی گردشگری – عدالت اجتماعی در …
صبح در هنگام ترک خانه، به دلیلی ناراحت و برای انجام فعالیت هایم در ادامه ی روز بی انگیزه بودم. این بی انگیزگی تا جایی ادامه داشت که حتی یک ساعت بعدتر و در نزدیکی محل کار از خودم پرسیدم چه چیزی در این روز وجود خواهد داشت تا حال بدم را به حال بهتری …
همیشه وقتی از سفر برمیگردم چند روزی گیج می زنم و تمرکز چندانی بر کارهایی که قبل از سفر در پی انجام دادنشان بودم، ندارم. به هر حال امشب و بعد از چند روز، خودم را پیدا کردم و ذهنم را سر و سامان دادم تا فعالیتهای فردی و گروهی باقیمانده از گذشته را به …