روزنوشت

دیالوگ

دیشب از کوچه ای عبور می کردم. در همان حین متوجه شدم دو پسربچه حدود ۱۰ – ۱۱ ساله در پیاده رو ایستاده اند و با پسربچه دیگری به همان سن و سال که در بالکن طبقه اول خانه اشان ایستاده، گپ و گفت می کنند. سرعتم را کم کردم و به حرفشان گوش دادم. …

خوزستان و جشن راهنمایان از نگاه محمدرضا اصلانی

گفت و گو با آقای محمدرضا اصلانی؛ کارگردان، شاعر و نویسنده سفر، حس کنجکاوی ،کشف و شهود به من می دهد گزارش از: مجتبی گهستونی یک روز پس از برگزاری پنجمین جشن راهنمایان گردشگری ایران به میزبانی خوزستان، فرصتی به دست آمد تا به همراه آرش نورآقایی، با برنامه ریزی از پیش انجام شده به …

سازهایی برای نرقصیدن

سراغ دارم دوستانم را که به جرم مصاحبه با صدای آمریکا، رادیو فرا، شبکه فارسی زبان بی بی سی و … به زندان افکنده شدند. این را می دانم. اما آتچه که نمی دانم این است که چرا این روزها آنهایی که دوستانم را به زندان انداختند، گفته ها و نوشته های، رادیو فردا، رادیو آمریکا، …

خوزستره (خوزستان – آبستره)

بعد از جشن به همراه استاد محمدرضا اصلانی، استاد سودابه فضائلی، مجتبی گهستونی، ژاله ابراهیمی، مجتبی باغبانی، فرامرز علیخانی و ابوطالب شهی زاده ، از اهواز، دزفول، قلعه شاداب، لالی، اندیکا و روستای “تخت کبود نرگسی” (همان روستای آسماری) بازدید کردیم. شرح این سفر را مجتبی گهستونی نوشته. خودم هم بعدتر، بیشتر در این رابطه …

به ۱۲ اسفند فکر می‌کنم

ممکن است برخی از دوستان فکر کنند که عنوان این نوشتار را اشتباه نوشته ام و منظورم ۲ اسفند است. نه اشتباه نکرده ام. دقیقا منظورم ۱۲ اسفند است. جمعه شبی که گذشت و مصادف بود با ۱۴ بهمن، جای خوبی بودم. خیلی خوب. جایی بودم که آرزویم همیشه این بوده که باشم. در یک …

خوب، بد، زشت

۱- در بحبوحه‎ی برگزاری جشنواره سفرنامه‎نویسی و جشن راهنمایان گردشگری، که برنامه‎ریزی هر کدامشان نفس‎گیر است، توانستیم دیشب جلسه‎ای را برای اتاق فکر همایش “گردشگری ادبی” ترتیب دهیم. این جلسه چندین ساعت طول کشید اما با حضور مهمانان عزیزی که در جمع ما حضور داشتند، حداقل برای بنده پر از انرژی و ایده  و نشاط بود. …

“سارا محمدی” در وبلاگ “حکایت آدما”

اگر یادتان باشد در سفری که بوکان داشتم با فعالیت های استاد “عثمان رحمان زاده” و بانو “خاتوزین” (که یادش گرامی باد) آشنا شدم و سفرنامه ای هم نوشتم. در آن سفرنامه از اشخاص دیگری هم یاد کردم، یکی از آنها عروس “خاتوزین” است که هم اکنون در شهر مرند زندگی می کند و فعالیت …

دو خواسته‎‌ی وجودم

قبل از هر چیز مراتب تشکر خودم را از دوست عزیزم، “فریدون نجفی‎‌ تبار” ابراز می‎کنم. چراکه با دعوت او وارد فضایی شدم که شاید در ناخودآگاهم سخت به دنبالش بودم. جریان از این قرار ست: امشب، دومین شبی بود که در یک جمع کوچک و دوست‎داشتنی، حضور یک “مرد متفکر متفاوت” را تجربه می‎کردم. …

زمان-شماری از سفر-زیستنم

تا قبل از این‎که دیپلم بگیرم، با خانواده به مشهد و برخی از شهرهای شمال کشور (استان‎های گلستان، مازندران و گیلان) سفر کرده بودیم که برخی شامل سفر به ییلاقات و مکان‎های دور از دسترس جاده‌ها بوده است. در دوره‌ی دبیرستان نیز با هم شاگردی‌ها به آستارا (با همراهی معلمان) سفر کردیم. بعد از دیپلم، …