فردا (۲۸ اسفند) به سفر می روم و روایت دیگری را آغاز می کنم. دیشب به دفتر خاطراتم رجوع کردم و دیدم که در سال ۱۳۹۰، چهار ماه در سفر بوده ام. تا جایی که در خاطرم مانده در سال ۱۳۸۹، هفت ماه سفر کرده بودم. هیچ دوست ندارم این روند نزولی ادامه پیدا کند.
زمان ها و مکان هایی هستند که به قلب آدم سخت چنگ می زنند. این ها اگر اشک جاری نکند حداقل بغض تحمیل می کنند.
گفت و گو با سودابه خانم فضائلی؛مترجم،نویسنده،نمادشناس و اسطوره شناس بخشی از مفاهیم و نمادهای یک سرزمین را باید در طبیعت جستجو کرد. در طول سفر خوزستان احساس میکردم به هزارههای قبل بازگشتهام. گزارش از: مجتبی گهستونی سفر سودابه فضایلی با تحصیلا ادبیات و زبان انگلیسی از کمبریج لندن ، زبان و ادبیات تطبیقی از …
دیشب از کوچه ای عبور می کردم. در همان حین متوجه شدم دو پسربچه حدود ۱۰ – ۱۱ ساله در پیاده رو ایستاده اند و با پسربچه دیگری به همان سن و سال که در بالکن طبقه اول خانه اشان ایستاده، گپ و گفت می کنند. سرعتم را کم کردم و به حرفشان گوش دادم. …
گفت و گو با آقای محمدرضا اصلانی؛ کارگردان، شاعر و نویسنده سفر، حس کنجکاوی ،کشف و شهود به من می دهد گزارش از: مجتبی گهستونی یک روز پس از برگزاری پنجمین جشن راهنمایان گردشگری ایران به میزبانی خوزستان، فرصتی به دست آمد تا به همراه آرش نورآقایی، با برنامه ریزی از پیش انجام شده به …
سراغ دارم دوستانم را که به جرم مصاحبه با صدای آمریکا، رادیو فرا، شبکه فارسی زبان بی بی سی و … به زندان افکنده شدند. این را می دانم. اما آتچه که نمی دانم این است که چرا این روزها آنهایی که دوستانم را به زندان انداختند، گفته ها و نوشته های، رادیو فردا، رادیو آمریکا، …
مرضیه رسولی، همکار روزنامه نگارم از زندان آزاد شد. این خبر به اندازه جایزه اسکار اصغر فرهادی برایم خوشایند و دلپذیر بود.
بعد از جشن به همراه استاد محمدرضا اصلانی، استاد سودابه فضائلی، مجتبی گهستونی، ژاله ابراهیمی، مجتبی باغبانی، فرامرز علیخانی و ابوطالب شهی زاده ، از اهواز، دزفول، قلعه شاداب، لالی، اندیکا و روستای “تخت کبود نرگسی” (همان روستای آسماری) بازدید کردیم. شرح این سفر را مجتبی گهستونی نوشته. خودم هم بعدتر، بیشتر در این رابطه …
از این یورش بیرونی، همه درونم سر به شورش برداشته.
ممکن است برخی از دوستان فکر کنند که عنوان این نوشتار را اشتباه نوشته ام و منظورم ۲ اسفند است. نه اشتباه نکرده ام. دقیقا منظورم ۱۲ اسفند است. جمعه شبی که گذشت و مصادف بود با ۱۴ بهمن، جای خوبی بودم. خیلی خوب. جایی بودم که آرزویم همیشه این بوده که باشم. در یک …
۱- در بحبوحهی برگزاری جشنواره سفرنامهنویسی و جشن راهنمایان گردشگری، که برنامهریزی هر کدامشان نفسگیر است، توانستیم دیشب جلسهای را برای اتاق فکر همایش “گردشگری ادبی” ترتیب دهیم. این جلسه چندین ساعت طول کشید اما با حضور مهمانان عزیزی که در جمع ما حضور داشتند، حداقل برای بنده پر از انرژی و ایده و نشاط بود. …
اگر یادتان باشد در سفری که بوکان داشتم با فعالیت های استاد “عثمان رحمان زاده” و بانو “خاتوزین” (که یادش گرامی باد) آشنا شدم و سفرنامه ای هم نوشتم. در آن سفرنامه از اشخاص دیگری هم یاد کردم، یکی از آنها عروس “خاتوزین” است که هم اکنون در شهر مرند زندگی می کند و فعالیت …
قبل از هر چیز مراتب تشکر خودم را از دوست عزیزم، “فریدون نجفی تبار” ابراز میکنم. چراکه با دعوت او وارد فضایی شدم که شاید در ناخودآگاهم سخت به دنبالش بودم. جریان از این قرار ست: امشب، دومین شبی بود که در یک جمع کوچک و دوستداشتنی، حضور یک “مرد متفکر متفاوت” را تجربه میکردم. …