نیمهشب است. موهایم آشفتهاند و بدنم عرق کرده. ۴ تا قرص استامینوفن کدئین خوردهام و بر روی چمن پارک نزدیک خانهامان دراز کشیدهام. دستهایم را در راستای عمود بر بدنم باز کردهام. بوی خاک نمدار میآید. اندک قطرات بارانی میبارد. کولهام زیر سرم است. به آسمان ابری خیره شدهام و به ساعاتی پیش میاندیشم. نه …
امروز صبح هم آمد. گنجشکک را می گویم. همان گنجشک دیروزی بود. باز همان نمایش دیروز را اجرا کرد. عکسش را گرفته ام که در زیر می بینید. اگر درست و یا حداقل کامل دریافت کرده باشم، پیغامش را هم داد: یک ساعت بعد از نمایش حیرت آور گنجشکک، تلفن زنگ خورد و خبردار شدم …
امروز صبح، گنجشکی مدام خودش را به شیشه پنجره اتاقم می کوبید. انگار می خواست داخل شود. دلیل اصرارش را نفهمیدم، اما احساس کردم پیغامی دارد.
اگر ما بخواهیم برای رونق گردشگری در کشورمان برنامه ریزی کنیم، یکی از موضوعاتی که باید به آن توجه کنیم، دانستن نظر گردشگرانی است که از ایران بازدید کرده اند. و در این راستا خواندن سفرنامه ها یکی از روش هایی است که بر اساس آن می توان نظر بازدیدکنندگان ایران امروزی را دانست. حال، اگر …
روزهایم به کلی با شبهایم فرق دارد. روزها این من هستم که اندیشههایم را پیش میبرم. شبها این دلهرههایم است که مرا کنترل میکنند. روزها این من هستم که انرژیهایم را میپراکنم، شبها این بنبستهایم است که چشمهایم را میبندند. روزها این من هستم که میفهمم، شبها این ادراکم است که میکُشدم. پینوشت: شاید در …
ایلهای سنگدل نگذاشتند لحظهای آرام بنشینم و موهای سیاهم را به وقتش شانهای زنم.
سلام آرش عزیز وقت بخیر و ایام به کام نمیدونم من و همسرم رضا رو به خاطر میارین یا نه اما پارسال اومدیم دفتر تعطیلات نو ملاقاتتون الان اروپاهستیم و خاطرات سفر شما همراهمونه و موقع مطالعه انگار دوشادوش شما گام برمیداریم و یادتون میکنیم – اما پر رنگ تر از همه فلورانسه که میدونیم …
پ X ا X ر X ه X
اما… زخمی شدهام.
و نبوقی که ضایل می شود.
اولین نشست موزهها و بلاگرها در روز ۲۷ اردیبهشت برگزار شد و بنده به نوبهی خودم از کارشناسان و دوستان محترمی که در این هماندیشی شرکت کردند، سپاسگزارم. اکنون میخواهم چند نکته در رابطه با این نشست بنویسم: ۱- علاوه بر عدم استقبال (چنانکه انتظارش را داشتم)، ایرادهای دیگری هم به نحوهی برگزاری این مراسم …
متن زیر را “ایمان چشم فسا” یکی از دانشجویان کلاس “آشنایی با میراث فرهنگی” از “موسسه آوای طبیعت پایدار” درباره فوت مادربزرگش نوشته است: فرهنگ عزیز اسمش شهربانو بود امّا همه عزیز صدایش میزدند چرا که عزیز دل همه بود. هفتهی گذشته(چهارشنبه مورخ ۲۰/۲/۹۰) پس از ۹۱ سال زندگی، به خاک سپردندش، در روستای نقوسان(۱۲ …
آقای “جعفر سپهری” از دوستان بنده هستند و چند سالی است که با هم در ارتباط علمی و فرهنگی هستیم. جدای از شان و منزلت علمی ایشان، دختری به نام کتایون دارند که در “جشنواره سفرنامه نویسی ناصر خسرو قبادیانی” در بخش کودکان، از هیات داوران انتخاب شدند و جایزه گرفتند. آقای سپهری برای ایمیل …