روزنوشت

Lonely Planet

کتابهای انتشارات Lonely Planet را انجیل گردشگرانی می دانند که به تنهایی و با کوله پشتی به کشورها و شهرها و مقاصد مختلف سفر می کنند. احتمالا شما با کتابهای این نشر آشنا هستید اما نمی دانم تا به حال به معنایش توجه کرده اید یا نه؟ Lonely Planet را می توان به “سیاره ی …

هایکوی هندسی

نقطه هایی گرد هم و بوسه های شیرین مداوم دایره ای شکل می گیرد. ……………………………………………………. تا همین هفت هشت سال پیش برای اینکه نیروی ذهنی ام را فعال نگه دارم، بعضی شب ها با مسائل ریاضی و فیزیک و هندسه، دست و پنجه نرم می کردم. اما از وقتی که وارد عرصه ی گردشگری شدم، …

زمرد سفیدرود

“بهزاد” یک نابغه است. دو سال پیش در سفری که برای برنامه ی “غیرمنتظره” به گیلان و اردبیل رفتیم در روستای “چولاب” با جوانی به نام “بهزاد سواری” آشنا شدم. اگر به آدرس زیر رجوع کنید، شرح آن سفر و طریق آشنایی با بهزاد را خواهید دانست: http://nooraghayee.com/?p=8034 حالا بعد از مدت ها دوباره با …

سلیمان کتاب

– برای انجام کاری که ۵ دقیقه وقتم را می گرفت به میدان ولیعصر رفتم و انجامش دادم. بعدش به کتابفروشی هاشمی که پایین تر از میدان قرار دارد رفتم تا ببینم از کتاب های تازه چه خبر! همین که وارد شدم، کتابی با عنوان “اسکار وایلد” نظرم را جلب کرد. برداشتمش، کمی خواندم و …

راهنما – پژوهشگر

از روزی که به عنوان راهنمای گردشگری فعالیتم را آغاز کردم، در این اندیشه بودم که راهنمایان گردشگری می توانند خودشان را به عنوان یک پژوهشگر آماتور، به جامعه معرفی کنند. احساس می کنم این اتفاق افتاده است و ما امروز می توانیم لفظ “راهنما – پژوهشگر” را برای برخی از راهنمایان گردشگری به کار …

و من اینگونه خطاکار شدم

علت ها: تعداد مسوولیت ها و فعالیت ها: نه چندان کم تعداد پروژه های در دست اقدام: نه چندان کم تعداد جلسات و ملاقات ها: نه چندان کم تعداد ایمیل روزانه: نه چندان کم تعداد پیغام ها در فیس بوک: نه چندان کم تعداد تماس های تلفنی: نه چندان کم تعداد پیامک ها: نه چندان …

این روزها… با کمی اغراق

آنچه که باعث می‎شود هنوز هر صبح از خانه بیرون بیایم و به آن فعالیتی بپردازم که نامش زندگی است، نه هدف‎هایم است و نه آرزوهایم. هیچکدام. تنها ایده‎هایی که در ذهنم شکل می‎گیرند، جدای از عقلانی و عملی بودن یا نبودنشان، به روزهای بعد امیدوارم می‎کنند. راستش در تمام تن رمقی حس نمی‎کنم، فقط …

زنده اما شلوغم

یکی از شلوغ ترین روزهای کاری ام را سپری می کنم و واقعا وقت به روز کردن سایت را (چنان که دلم می خواهد) ندارم. اما: ۱- استاد عثمان رحمانزاده به تهران آمد و از فردا نمایشگاهش افتتاح می شود. خیلی ها برای برگزاری نمایشگاه زحمت کشیدند که به نوبه ی خودم از آنها سپاسگزاری …

با عرض پوزش

با عرض پوزش یک نقد دارم که به خودم و به همه می گویم: “آنقدر از کودکی و در همه ی عمر نصیحت شنیده ایم که گاهی در برابر برخی از اتفاقات حتی نمی دانیم چه کاری جز نصیحت می توانیم انجام دهیم.” در “روزنوشت” (Post) قبلی: ۱- منظورم انتقال یک حس بود که منتقل …

احساس بسیار بد در یک حال خراب

کتابی می خوانم. همان کتاب ممنوعه را. به شدت غمگینم کرده. متوجه شدم که بسیاری از کتابهایی که تاکنون خوانده ام چقدر، چقدر و چقدر سانسور شده اند. احساس می کنم فریب خورده ام. احساس می کنم به ذهنم تجاوز شده.