همان بهتر که من رمان نميخوانم و فيلم نميبينم. چرا؟
چون هر وقت مرتکب يکي از اين دو ميشوم، تا مدتها روزگارم سياه است. اگر رمان، رمان جان شيفته باشد و فيلم، فيلم دکتر ژيواگو و از اين قبيل، ديگر قال قضيهاي به نام من کنده است.
در چند هفته گذشته دو فيلم «السيد» و legends of fall را ديدم و بعد از هر دو شب نتوانستم بخوابم و داستاني داشتم براي خودم.
اين که روزگارم چگونه سياه ميشود،…در يک کلام، عاشق ميشوم.
لعنتي.
دیدگاهها
به صحرا شدم،
عشق باریده بود و زمین ترشده،
وچنانکه پای مرد به گلزار فرو شود، پای من به عشق فرو می شد.
من همیشه تو طبیعت که می رم اینجوری روزگارم سیاه می شه.
وای
وای
وای
من میمردم برای رومن رولان
به اندازه جبر و آنالیز میپرستیدمش
اشکهام دارن میریزن…
………………………………………………………………………………………………………………..
جواب: سلام. سپاس که وقت می زارید و می خونید.
سلام
عاشق شدن اینقدر بدِ؟؟
پس دیگه بهت فیلم معرفی نکنم. پس به خاطر همینه که میگی اگه وقت کردم و یادم بود چشم میبینم !!!!
………………………………………………………………………………………………………..
جواب: سلام. شما زحمتت رو بکش. تا من ببینم چه پیش میاد.