بیش از دو دهه است که از ارائهٔ مفهوم «اقتصاد تجربه» گذشته است، مفهومی که پس از اقتصادهای کالامحور، محصولمحور و خدماتمحور به عنوان یک مدل اقتصادی جدید و خلاق همزمان با شروع قرن ۲۱ شکل گرفت.حالا در دههٔ سوم قرن ۲۱، مدل «اقتصاد تحولآفرین» مورد توجه قرار گرفته است.این مدل اقتصادی میتواند مدل قابل …
دو سال پیش من بعد از #محسن_حاجی_سعید به عضویت هیات مدیره #فدراسیون_جهانی_راهنمایان_گردشگری درآمدم و امروز رسما کنارهگیری کردم. بقیهٔ هیات مدیره برای یکسال دیگر تمدید شدند و این تمدید شدن فقط به خاطر برگزار نشدن #مجمع_عمومی بود. یعنی اگر من هم کنارهگیری نمیکردم میتوانستم یکسال دیگر در این موقعیت (#دبیر_فدراسیون) باقی بمانم. اینکه چرا کنارهگیری کردم، بماند. دلایل شخصی خودم را …
کتاب «بازیآفرینی در گردشگری» برای طراحی تجربههای بهیادماندنی با ترجمهٔ محمد اعجازی توسط نشر «اگر» در ۲۰۸ صفحه منتشر شد. این کتاب برای همافزایی دو صنعت انسانمحور و تجربهگرای گردشگری و بازیآفرینی و ایجاد ارزش افزودهً جذاب در خدمات گردشگری توسط پائول بولنسی (مشاور طراحی تجربهٔ بهیادماندنی در گردشگری) و رومن ایگر (دبیر علمی مجلهٔ …
در فصل سوم کتاب «دادِستان مینوی خرد» (کتابی به زبان فارسی میانه که در اواخر دوره ساسانی نوشته شده)، دانا از مینوی خرد میپرسد که کدام کار نیک بهتر و مهمتر است، یکی از پاسخها این است:پرستش ایزدان و مهمانی مسافران کردن.واژهٔ مهمانی در این متن، «سپنج» aspinj است.این واژه در فصل سیوششم کتاب هم …
آباد باد آبی گنبدهای اصفهان که گویی در آتش سرخ آذربایجان به نقش گلهای شیراز مزین شدهاند. آباد باد باغ چارقد مادران مهربان ابیانه، که بوی خوش این ارمغان رنگین میرسد به ایلی که به کوهی در راه است. بلند باد آواز بلبلان بسطام که با صدای زیر برای بم از وصال دوست میسرایند. بهار …
چند سال بیشتر نیست که دانشمندان مدعی شدهاند که نور مایع و حتی نور جامد را بهوجود آوردهاند. فقط به عنوان یک بازی ذهنی به این موضوع فکر کردم که هفت قرن پیش حافظ در مصرع زیر به زیبایی از نور مایع صحبت کرده است: ساقی به نور باده برافروز جام ما جالب اینکه نور …
با هر ضربهٔ دَمام، موجی برمیخیزد از خلیج فارس تا لِنجی را سُر بدهد به سمت بوی شهری که بوشهر است نامش.در این سرزمین دلوار، از زبان همهٔ بندریهای سردار، چه در دشتستان و تنگستان، چه در انارستان و نخلستان، نوای شروه شنیده میشود.در این دیار جم، هیچ بندری در هیچ نبردی دربند نخواهد ماند. …
هر غروب غریب میشوم در قلعۀ وجودم و خشت به خشت ارتفاع میگیرند ترسهایم.
درختان بلوط که در میان سنگهای چند میلیون ساله رشد کردهاند، گویی در حال رقص و مستی بودند که در یک لحظه فرمان «همگی بیحرکت!» دریافت کردهاند.تصویرشان دست افشانْ ماندگار شده است بر صحنهٔ دشتها و تپهها.گلهٔ شیرها همگی در حال غرش، بیحرکت شدهاند در پیکر سنگیشان.شاهان و شاهبانوان ایلامی هم بر دهانهٔ غار یا …
انگار در یک شهر خیالی که نمای همهٔ دیوارها و کوچهها و ساختمانها و پیادهروها و خیابانهایش آیینه است، در حال دویدنی.ای آنکه همه جا هستی، دقیقا کجایی؟! …………………………… کوه را باید دیددریا را باید شنیدنسیم را باید بوییدخورشید را باید لمس کرداما فقط تو را باید چشید.
سالهاست که کوتاهترین و زیباترین دیالوگ بین من و مادرم به شکل زیر برقرار است: ⁃ مادر، چه خبر؟⁃ جانت را دعا میکنم. …………………………… شیب سرپایینی و سطح لیز «ر» در آغاز هر «روز» چنان اغواگر است که دوست دارم نقطههای «ش» را نور روشن ستارههای «شب» فرض کنم.اما پیچ ناگهانی و گیجکنندهٔ «ی» در …
گورستان شبیه یک کتابخانۀ وسیع است که همۀ کتابهایش، زندگینامههایی (بیوگرافیهایی) است که روی زمین کنار هم چیده شدهاند. زندگان تنها جلد این کتابهای مردگان را میخوانند. و البته محتوای آنها را خود کمابیش تجربه میکنند.
بوی خوش آواز؛زخمهٔ پنجهٔ بارانبر ساز خاک ………………. شبیخون یعنی:بوسهٔ چند انگشت دستانمبه خیل پای موهایت،و خونی که جاری میشودامشب،زیر پوست. ………………………….. حسادت میکنم به آن تصویر آرمانی از خودمکه نشسته باشد در ایوان چشمانتزیر آن سایهبان مژگان