خیره ماندهام به یک حجم خالی. و تو چه میدانی، چه آهسته در خلوتم میمیرم. …………………………………………. من آمده بودم سرک بکشم به میخانۀ تو اما تو بودی که سر کشیدی جام جانم را
من سواد سیاسی ندارم، اما اندکی جامعهٔ خودم را میشناسم.جامعهٔ کنونی ما از طرفی خودش را در برابر مشکلات ناتوان میبیند، از طرفی دوست دارد در مقابل مشکلات کنشمند باشد.اما این کنشمندی در چند موضوع خلاصه میشود: ۱- دنبال مقصر گشتن، ۲- صفآرایی در مقابل بخش دیگری از جامعه، ۳- بیاعتنا شدن به همهٔ موضوعاتاینکه …
رد صلاحیت تو رد شدی از آن و چشم من ماند به آن این راه بود که صلاحیت نداشت. ………………………………………………………………… یک قواره درد یاد باد روزگاری که نوک انگشتانت جنس درد لطیف سینهام را لمس میکرد و هر شب میخرید این قواره را که یکپارچه سوخته بود. ………………………………………………………………… برکت و فراوانی مزرعۀ دلم را شخم …
از روی الواح پارسه، با زنی به نام ایرداباما «Irdabama» آشنا میشویم که به احتمال قوی مادر داریوش بوده است.اگر به تاریخ سفر در ایران و ذیل آن به تاریخ سفر زنان در ایران علاقمند باشیم، ایرداباما کلیدواژهٔ مهمی است.او جدا از دربار شاه، به اتفاق ملازمان خودش، به سراسر سرزمینهای امپراتوری سفر میکرد.
غلطید بر سینۀ خاک اشک چشم ابر. صاعقه سخت شلاق زده بود بر پوست سفید نرمش.
در سفرها و تحقیقات متوجه شدم که در فرهنگ ایران، «نوشتن» همیشه مد نظر بوده آن هم به عجیبترین و دشوارترین شیوهها.در طول تاریخ ما بر روی سنگها، آجرها، خاکها و چوبها و فلزها همواره نوشتهایم. حتی گاهی متنی را بافتهایم، یا با کاشیکاری و آجرکاری و گچبری مطلبی را بیان کردهایم.اما نمیدانم چرا هنوز …
مثلی هست که میگوید:اگر یک طناب دار در سردر شهر برپا کنیم، حتما مجرم محکوم به اعدام هم خواهیم یافت. به این میاندیشم که:وقتی فضای مجازی را شکل دادیم، توانستیم یک بیماری (کرونا) را خلق کنیم که نیاز به رعایت فاصلهٔ اجتماعی داشته باشد.
یادت،هر روز دلم را تنگ میفشارد.چنان سخت که چکه میکند هر شب چشمم.
انگار باد بانی این دیدار گاه و بیگاه کوه و کویر است در این دیار. و انگار آب در آن آبراهههای زیرزمینی، دلدادگی پنهانیشان را پیوند داده با یک جریان آهسته و پیوسته.در این میان، مردمان باد را در آسمان گیر میاندازند تا در نیمهٔ راه خبر بگیرند از این ماجرا. و آب را انبار …
* این مطلب برای مجلۀ «کاج سبز» (ویژهنامۀ شهر و دوچرخه) نوشته شده است. این مجله حدود دو ماه پیش چاپ و منتشر شده است. او با دوچرخه آمد مارتین اهل شهر آخن بود. به تهران که رسید، میزبانش شدم. از آلمان با دوچرخه آمده بود و قصد داشت دور دنیا را رکاب بزند و …
احتمالاً، برای نخستین بار، غربیها سرزمین ایران را با نام زرتشت و امپراتوری هخامنشی شناختند. بعدتر، ارتباط غربیها با مردمان این سرزمین، هنگامیکه سه موبد (مغ) از شرق (شاید از ایران) برای بشارت تولد مسیح و رهانیدن او از خطر، به اورشلیم رفتند نیز، بیشتر شد. فیلیپ لوبل۱ (فیلیپ ملقب به زیبارو که از سال …
به این فکر کردم که منشأ رقص آتش از کجاست.دانستم از موسیقی آواز گنجشکان است که در حافظهٔ شاخه ذخیره شده.
ما تنها بخشی از تاریخمان را برای بازگو کردن انتخاب میکنیم که هرچند اندک ولی تسلیبخش است.برای همین است که آن گزیدهٔ تاریخ برای دردهای امروز به کارمان نمیآید.