دوستانی از بنده خواستهاند که دربارهی مجتبی گهستونی، خبرنگار حوزه میراث فرهنگی خوزستان و مقیم شهر اهواز، مطلب بنویسم و برای آزادیاش تلاش کنم. بنده با کمال میل این مهم را انجام میدهم. قابل ذکر است که مجتبی هنوز در بازداشت (احتمالا در تهران) است و خانوادهاش نگرانند. شناختی که بنده از او دارم دلسوزی عمیقی است که نسبت به …
چهارشنبهی همین هفته، ۱۹/۱۲/۱۳۸۸ از ساعت ۱۶ تا ۱۸ در «فرهنگسرای شفق»، در رابطه با «باورهای نوروزی» صحبت میکنم. آدرس: خیابان سیدجمالالدین اسدآبادی، خیابان ۲۱، بوستان شفق، فرهنگسرای دانشجو (شفق)، اتاق آبی
۱- در حدود چهار سال است که هر هفته و بدون وقفه، جلسات هفتگیامان را با حضور راهنمایان گردشگری و دیگر علاقمندان، برگزار میکنیم، هنوز به رضایتخاطر کامل نرسیدهام و گاهی خیلی خستهام میکند. ۲- برای نوشتن کتاب “عدد، نماد، اسطوره” به مدت چهار سال هر مطلب یا کتابی که ربطی با این موضوع داشت را مطالعه میکردم، …
روز پرماجرایی داشتم. شیرین، غنی، رضایتبخش. و حالا، امشب همچون یک پسر شانزده ساله پر از خیالاتم. نمیخوابم، میخواهم به بهانهی خواب، روزم را و روزگار نهچندان دورم را مرور کنم.
سالهای سال است که در هر دو حالتِ حال خوب یا حال بد، به کتابفروشی میروم و کتاب میخرم. کتاب خریدن برای من یکی از هیجانانگیزترین کارهایی است که همیشه دوست دارم انجام دهم. امروز هم به چند کتابفروشی رفتم و کتاب خریدم، اما انگیزهام به حال خوب یا حال بد مربوط نمیشد. در سفر …
برای دو روز به سفر رفتم. این یکی نه سفر تحقیقی بود و نه تور گردشگری. دو روز رفتم به یک روستا تا کسانی را که دوستشان دارم و دوستم دارند و بعضیهایشان را حدود ۱۰ سال بود که ندیده بودم، دوباره ببینم. در این دو روز بار دیگر، مثل هر روز زشتی و زیبایی زندگی را …
دیروز: چهار سال پیش رفتم به دفتر کارش تا به او بگویم که میتوانم بنویسم. دو ساعت نشستم، گفت آنقدر متن و مقاله برای چاپ دارم که حتی جایی برای مقالههای «ژاله آموزگار» ندارم {چه برسد به تو}. امروز: مطالبم را در یکی از مجلهها خوانده بود، شمارهی تلفنم را گیر آورد، تماس گرفت و تبریک …
چون است حال بلبل…
دیروز آمدم (از بندرعباس)، فردا میروم (به تبریز). مثل زندگی.
خیلی ساده، دو نفر از دوستان همکار خبرنگارم را گرفتهاند و بردهاند. حالٍ کسی را دارم که پارچه در حلقومش فرو کردهاند و نمیتواند حتی با صدای بلند بگرید.
یک بیل، یک مزرعه و فراموشی… آرزویش را دارم.
همه از دهکده جهانی حرف میزنند. قرار است روزی بیاید که همه چیز نزدیک و در دسترس باشد. من با این موضوع خیلی هم موافق نیستم. اگر همه چیز نزدیک باشد، مفهوم «دوری» از بین خواهد رفت. یک احساس بشری منهدم میشود. یک سبک زندگی فراموش میشود. شعر و ادبیات دچار نقصان خواهد شد…