گیلگَمٍش ۱

بر آنم تا اسطوره‌ی «گیلگمش» را بر اساس روایت‌های متفاوت آن، تفسیر کنم. قبل از هر چیز بگویم که این اولین تلاش مکتوب من در این زمینه است و امیدوارم تا قبل از رفتنم به سفر، این کار پایان پذیرد. اکنون شروع می‌کنم و ادامه می‌دهم تا ببینیم چه می‌شود.

خواب ندیدم، خوابی دیدم

در تاریخ ۴ شهریور و در همین سایت، مطلب کوتاهی نوشتم با عنوان “شاید فقط یک خواب باشد، اما نه…” http://nooraghayee.com/?p=2727 در ابتدای این مطلب آورده‌ام:”خواب دیدم که به سفری دو ماهه خواهم رفت….” این مطلب احتمالا برای برخی از دوستان ایجاد شبهه کرده. راستش من خواب ندیده بودم، اما برای خودم خوابی دیده بودم، که ظاهرا …

قهوه‌خانه و زورخانه

میان زورخانه و قهوه‌خانه، شباهت‌ها و رابطه‌های جالبی وجود دارد، شباهت‌هایی که ما را به شناخت دین مهر ارجاع می‌دهد: ۱- هر دو مکان، تنها جایگاه مردان است. ۲- طبقات پایین‌تر جامعه به این مکان‌ها رفت و آمد می‌کردند (می‌‌کنند). ۳- در زورخانه پهلوانی می‌کنند و در قهوه‌هانه پهلوانی را روایت می‌کنند. (نقالی و پرده‌خوانی در قهوه‌خانه انجام …

طرح موضوع

گر تو حق را بنده‌ای، بُتگر مباش / ور تو مرد ایزدی، آزَر مباش…عطار، منطق الطیر دگر به روی کَسَم دیده بر‌نمی‌باشد / خلیل من همه‌ بت‌های آزَر بشکست…سعدی، غزلیات این آزَر که در دو بیت بالا نامش آمده، پدر ابراهیم پیغمبر است. آزر بر خلاف ابراهیم (که به عنوان بت‌شکن می‌شناسیمش)، بت پرست و …

امروز بلیط و ویزا گرفتم

می‌روم… شاید هم، می‌روم.   حرف‌هایم تمام شده، می‌روم حرف یاد بگیرم. آدم باید حرف بزند. می‌روم، چون این را انتخاب کردم. می‌روم اما نه به آن راحتی که معمولا همه‌ی دوستانم فکر می‌کنند و نه به آن راحتی که خودم نمایش می‌دهم. اکنون دیگر نه دبیر تحریریه مجله‌ای هستم، نه روزنامه‌نگار هیچ خبرگزاری. اکنون تور و …

آقا…

نمی‌دانم به چه چیزی باید سوگند بخورم، اما واقعا احتیاج دارم سوگند بخورم. و اما، به ؟؟؟ سوگند، کتاب‌هایی هست که قبل از مرگ باید آن‌ها را خواند. به طور مثال، جلد پنجم فرهنگ نمادها کتابی بود که من سه سال تمام منتظر چاپش بودم تا این‌که چاپ شد و خواندمش، قبل از این‌که بمیرم. …

آیا تو هرگز بر سر پیمان با معشوقی ایستاده‌ای؟

“تو بیش از در شکسته‌ای که باد از آن می‌گذرد، نمی‌ارزی. و نه بیش از کاخی در شرف ویرانی،… و یا عطری که بپرد، یا پایوشی که پایی را بفشارد.” “آیا تو هرگز بر سر پیمان با معشوقی ایستاده‌ای؟” متن بالا بخشی از گفتگوی میان گیلگمش و ایشتار است. و چه زیباست، چه زیباست.

پشت هم اتفاق افتادند

گاهی اتفاقات جالبند. حالا ببینید این اتفاق برای شما هم جالب است یا نه؟ ۱- مقاله‌ی «دشمن، خشکسالی، دروغ» را نوشتم. ۲- دوستان اطلاع دادند که اتفاقا تئاتری با نام «خشکسالی و دروغ» همین روزها بر روی صحنه است. ۳- پی‌گیر شدم و سایت و ایمیل «محمد یعقوبی» را پیدا کردم و برایش ایمیل زدم …

«روان» درخت

«مهدی فتوحی» در این آدرس:  http://www.mahdifotuhi.blogfa.com/post-582.aspx  یک نوشتار تحقیقی جالب توجه ارائه کرده است که من را برای مدتی به فکر فرو برد. او در نوشتارش از «درخت سخنگو»، گفته است. قبل از هر چیز، توجه «مهدی» را به سخن‌گویی و سخن‌وری «درخت آسوریک» جلب می‌کنم.‌ اما بعد، وقتی که به این موضوع (سخن‌گویی درخت) …

نوشته‌ای از آن‌وقت‌تر ها

این متن را حدود سه سال پیش برای روزنامه همشهری نوشته بودم. به طور اتفاقی در اینترنت پیدایش کردم و به قولی “برای خالی نبودن عریضه” این‌جا آوردمش. در پرانتز بگویم که اگر امروز می‌خواستم این متن را بنویسم حتما جور دیگر می‌نوشتم.

شنبه؛ ۱۴ شهریور

شهریور را اصولا به یاد دارم. ۱۴ شهریور و ۲۸ شهریور را بیش‌تر. شهریور ماه تولد من است. منٍ خودم و منٍ سایتم. دیشب ماه کامل بود، ماه شب چهارده. امروز، هم شنبه (روز شروع) است و هم ۱۴ روز از شهریور گذشته. یکسال پیش در چنین روزی (۱۴ شهریور) اولین مطالبم را در همین سایت و در …