خودم هم نفهمیدم چه گفتم

این بار من تهی نیستم، اما یک تهی معلق چنبره زده بر من. احساس حواس‌پرتی می‌کنم. کسی آیا دروغ می‌گوید این اطراف؟ وقت‌هایم منبسط شده، اضافه می‌آیند. شاید اتفاق بیفتد، اما انگار آرام است و سوگی ندارد به همراه.

سفرنامه‌ها

سفرنامه‌ها اغلب حاوی مطالب بسیار جالبی هستند که ذهنیت و تصاویر مفید و قابل توجهی از مکان‌ها و مردمان روزگاران ارائه می‌دهند. از این‌رو بنده سعی می‌کنم سفرنامه‌های کسانی که به ایران سفر کرده‌اند و حتی ایرانیانی که به کشورهای دیگر سفر کرده‌اند را جمع‌آوری کنم. برخی از این کتاب‌ها را که در کتابخانه‌ام دارم معرفی می‌کنم …

شاید فقط یک خواب باشد، اما نه…

خواب دیدم که به سفری دو ماهه خواهم رفت. و می‌دانم که وقتی برگردم، نه کاری دارم، نه پولی. فقط بدهکاری می‌ماند برایم و کمی تجربه. البته تجربه بدهکاری از قبل دارم و بدهی‌ها را می‌پردازم. اما، خُب دوباره از صفر، دوباره از هیچ، دوباره به دنبال یک فلسفه‌ی جدید و یک علاقه‌ی نو و … …

اکنون

انگار جاده‌ی ذهنم سربالایی است. می‌فهمم که افکارم عرق‌ریزان و نفس‌زنان کمی راه می‌روند و بیش‌تر می‌ایستند. و لحظاتی بعد، دیگر نمی‌فهمم…ایست مطلق…  دستهایم در هوا معلق می‌مانند و چشم‌هایم به پهلو چپ می‌شوند و دهانم نیمه باز می‌ماند و در خودم نیست می‌شوم. همه‌ی وجودم در بُعدی از فضا که خارج از طول و عرض و …

یک شب… بهشت

 پی‌نوشت: این متن را به درخواست دوستان عزیزی که وجود و حضورشان برایم بسیار عزیز است می‌نویسم: شاید شما قبول داشته باشید که بنده در ارائه اطلاعات خسیس نیستم. اما اگر نام مکانی را که عکس‌‌های زیر را از آن‌جا گرفته‌ام، عنوان نکرده‌ام به این خاطر بود که این‌جا، بر خلاف تصور یک مکان برای حضور گردشگران …