امروز متوجه شدم که یک اثر دیگر از ایران در فهرست «حافظه جهانی» (Memory of the World) در سال ۲۰۰۹ به ثبت رسیده است. به همین منظور فهرست تمام آثار جهانی ایران که تا امروز در فهرست یونسکو دیده میشوند را در اینجا میآورم: حافظه جهانی: ۱- شاهنامه بایسنقری، ۲- وقفنامه رَبع رشیدی، ۳- اسناد اداری …
این متن را در بهمن ماه سال قبل برای مجلهی «سرزمین من» نوشتم که همزمان با نوروز ۸۹ به چاپ رسید و حالا به عنوان یک مسیر سفر در این سایت قرار میدهم.
امشب به سایت «عباث جعفری» سر زدم. دلم هوایش را کرده بود. دیدم دوستدارانش عید را به او تبریک گفتهاند و هنوز امیدوارند که برگردد. تا امشب، ۱۳۰ تا کامنت برایش گذاشتهاند. به فکرم رسید، ما در بین خودمان میتوانیم سایت «عباث جعفری» را به عنوان «میراث دیجیتال گردشگری» به ثبت برسانیم.
نام «موزه» که به میان میآید، ذهن بیشتر متوجه مفهوم «میراث» میشود تا مفهوم «گردشگری». با این حال این نوشتار قصد دارد نقش موزه را در جایگاه گردشگری مورد بررسی قرار دهد.
نوروز در سال ۲۰۰۹ به عنوان یک میراث معنوی چند ملیتی در فهرست یونسکو به ثبت رسید. طبق تایید یونسکو، آذربایجان، هند، قرقیزستان، ازبکستان، پاکستان، ترکیه و ایران، هفت کشوری هستند که نوروز، میراث معنوی آنهاست. در این نوشتار قصد داریم بدانیم روزهای نوروز در کدام یک از کشورهای فوق، روزهای تعطیل هستد و به تبع آن، …
داشتم به «دوجنسیهای آغازین» فکر میکردم که مطلب دیگری در ذهنم تداعی شد. قبل از گفتن بقیهی ماجرا، فکر میکنم لازم است توضیح دهم، «دوجنسیهای آغازین» در اسطورهها، موجوداتی هستند که همزمان هم نر و هم مادهاند. در اسطورههای بسیاری از ملل، موجوداتی دوجنسی وجود داشتند که خیلی قدرتمند بودند تا اینکه خدایان از قدرتشان به هراس افتادند و آنها را …
امروز خیلی زود کارهایم را انجام دادم و به خانه برگشتم. کمی استراحت کردم، بعد دوش گرفتم و لباس مهمانی پوشیدم و آماده شدم برای یک ضیافت شبانه. راه خیلی دور نبود. راستش مکان مهمانی در آن یکی اتاق خانهامان بود. اتاق خالی بود. خالی کرده بودمش، اما یک میز گذاشته بودم کنار دیوار و …
کِی بود… کِی بود که در تاریخ نبود، آدم سقوط نمیکرد، مسیح صعود نمیفروخت، غول شفا میداد، مار نمیدزدید. کجا بود… کجا بود که به زمین شبیه نبود، آیینه نمیلرزید، نطفه نمیرنجید، آتش فلسفه میافروخت، سینهی درخت پیدا بود. کِه بود… کِه بود که بیگمان در خواب دیدم، برای آب مناجات میکرد، به آسمان سجده …
در یکی از سفرهایم، گذرم به جزیره توریستی «سانتورینی» یونان افتاد. در حالی که در میان انبوه گردشگران قدم میزدم و همچون آنها از معماری خانهها و منظرهی شگفتآور غروب آفتاب بر فراز دریا لذت میبردم، نگاهم به فروشگاهی افتاد که بر روی تابلویش نوشته شده بود: SHOPPING THERAPY، به معنای «خرید درمانی». فروشگاهی بود …
هیچ چکیدهای موجود نیست زیرااین یک نوشته حفاظت شده است.
۱- امشب از شدت سردرد خوابم نمیبُرد. رفتم جلوی تلویزیون دراز کشیدم تا فیلم شبکه ۲ را ببینم و این سردرد لعنتی را فراموش کنم. متوجه شدم که در گوشهی سمت چپ تصویر نوشته شده: “جمهوری اسلامی، نه یک کلمه کم، نه یک کلمه زیاد”. چندین بار نگاه کردم و فکر کردم که اشتباه میبینم. بلند …
به آن غبار کوچک کوچک، که به همراه آن بالاترین، بالاترین، برگ چنار، رفته به استقبال بهار، غبطه میخورم. چه غبطهای! و در این حال، و چه نامربوط، به خود میگویم به چه میارزد اندیشه؟ و جوابی نیست… تا اینکه، در یکی از این زمانهای سنگین سردرد، خواب خوب میرباید مرا، و من در بهترین جشنوارهی “قطرات شور شبها”، …
برای نوشتن این متن (شناخت عدد هفت) نمیدانم چند روز (از قبل) وقت گذاشتم، ولی فقط برای ویرایش کردنش دو روز صرف کردم. باورتان بشود یا نه، برای نوشتن این متن، تمام کتابهای در تصویر را (بیشترشان را لغت به لغت) خواندهام. شما خوانندهی محترم اگر حوصلهی خواندنش را ندارید فقط به نتیجهی آخر (در سطرهای پایانی) مراجعه …