از سفر برگشتم و همه چيز در طول سفر، طبق آنچه در نوشته قبلي بيان كردهام، پيش رفت. چند عكس از سفر هست كه تقديم ميكنم.
ماه: ژوئن 2009
فردا دوباره با چند تن از دوستان به سفر ميرويم. خيلي حال و هواي سفر ندارم، اما براي من رفتن از ماندن بهتر است انگار. مسيرمان اينگونه است: از تهران به سمنان ميرويم و از راهي كه بسيار دوستش دارم خودمان را به گرگان و گنبد ميرسانيم. به كلاله و از آنجا براي ديدن مقبرهي …
نگاهم به دوردست نيست، طولاني اما چرا. بيسمت.
بسي شكسته و بر خاك افتاده و از درون خالي شده، سنگ بودن را تمرين ميكنم. من تا ابد مردهام.
ايجاد شبكهي گردشگري بومي ايران، ابتكار برخي از علاقمندان به فرهنگ و طبيعت ايران است كه به آرامي و بدون جنجال در پي آن هستند كه ايدهي بزرگ خود را عملي كنند. گردشگري بومي يكي از ويژگيهاي گردشگري ايران است كه نه تنها گاهي از اوقات خصوصيات گردشگري روستايي و حتي عشايري را در خود …
اين كودكان از خانواده «قرمزي» (زيرمجموعه ايل قشقايي) هستند: روستاي اسلام آباد بروجن به عكسهاي روز اول سفر (سه نوشته قبلي) مراجعه كنيد. پري كه در دهان آن پرنده بود يادتان هست؟ ظاهرا وقتي من داشتم از آن پرنده عكس ميگرفتم، اين خانم نظارهگر بود. بعد كه پرنده پر زد و رفت، كماكان اين پر …
تالاب چغاخور تالاب چغاخور تالاب چغاخور تالاب چغاخور
پیر غار چلگرد پشمزنی گوسفندان در چلگرد پشم زنی گوسفندان در چلگرد چلگرد چشمه دیمه چشمه دیمه با مسافران زاینده رود در نزدیکی چشمه دیمه
ستونی از نور: مسجد جامع اصفهان دوستی درمیان ستونی از نور: مسجد جامع اصفهان یکی از فلسفیترین عکسهایی که تاکنون گرفتهام: مسجد جامع اصفهان صحنه زیباست ولی دورند: مسجد جامع اصفهان مردان پیر همیشه مودبانه مینشینند، عصایی در یک دست دارند و دست دیگرشان بر زانویشان است: چالشتر
در سفر قبلي و در شهر كرمانشاه، مسافرانم را به زورخانه بردم. ميدانيد كه ورود خانمها به زورخانه به خاطر مرامهاي باقي مانده از مهرپرستي، جايز نيست. اما نه تنها آنها را به زورخانه و نمايش مردان لنگپوش بردم، بلكه آنها را به گود زورخانه هدايت كردم تا با پهلوانان كرمانشاهي عكس بگيرند. خوشحالي اين …
فردا صبح به چهارمحال و بختیاری میروم. سلامتان را به عشایر میرسانم. میروم تا دوباره مرور کنم نمادهای فرهنگ بختیاری را، و ببینم «مشکه» و «مالار» را. فردا میروم… لالا لالا گل زیره…بابات رفته زن بگیره…الهی کارش سر نگیره…دل مادر جا بگیره… خودم سبزم و یارم سبزه پوشه…خودم گل هستم و وٍل گل فروشه…دو چشمش …
برخي از دوستان دربارهي نوشتههاي حفاظت شده سوال كردهاند كه لازم است جواب دهم. من هم همانند خيليهاي ديگر، در بسياري از اوقات براي فرار از فشارهاي ذهني و روحي و دروني، مينويسم. قبلا اينگونه مطالب را در دفتري و تنها براي خودم مينوشتم، از آنجا كه ديگر از دفتر كمتر استفاده ميكنم، اينجا مينويسم. …