من در فرهنگ “دو گانگی” زاده شدم. در دیار من برای خدا سر میبُرند و اگر لازم باشد سر خدا را هم میبُرند. در دیار من، آب دهان بندهی خدا مقدس است و اما گاهی خود خدا هم بی ارزش. در دیار من، اهریمن و اهورامزدا برادران دوقلویند. من در فرهنگ “قربانی” زاده شدم. در …
ماه: نوامبر 2008
حافظه جهاني (memory of the world)، معرف بخش وسيعي از ميراث فرهنگي دنيا و نمايانگر تكامل انديشه، اكتشافات و دستاوردهاي جامعهي بشري از گذشته تا به امروز است. به عبارت ديگر، هويت فرهنگي ملل مختلف جهان موضوع حافظه جهاني است. اين حافظه گذشته و حال را به هم گره ميزند و آينده را نيز ترسيم ميكند. حافظه …
امروز صبح من هم مثل خيليها، براي شركت در «همايش بينالمللي فرصتهاي سرمايهگذاري در صنعت گردشگري ايران» به سالن همايش برج ميلاد رفتم. شما اگر به اخبار گردشگري علاقه داشته باشيد، حتما گزارشهاي گوناگوني از اين همايش را خواهيد خواند و خواهيد شنيد. اما روايت من اينگونه است: در همايش، يك كتاب كوچك پخش ميكردند كه …
با اشتياق به زندگيام وارد ميشوند، مدت كوتاهي ميمانند و بعد از مدتي با نفرت ميروند، اعتقادي هم ندارند كه زخمي زدهاند. اين يك جمله خبري است. تحليلي در كار نيست.
امروزه موضوع ميراث فرهنگي در كشور ما مهم قلمداد ميشود، تا جاييكه ارزشهاي ميراث فرهنگي با احساس مردم در هم آميخته شده است. نه تنها در ايران، بلكه در بسياري از كشورها، چگونگي برخورد با ميراث فرهنگي يك مسئله مهم به شمار ميرود. اما آنچه موضوع اين نوشتار را در بر ميگيرد روند توجه به …
اولين شماره مجله «سرزمين من» از گروه مجلات همشهري، ويژهنامه ايرانشناسي و ايرانگردي منتشر شد. هدف اوليه مجله اين بود كه مجلهاي باشد همتاي NATIONAL GEOGRAPHIC. نميدانم اين اتفاق افتاده يا نه. ولي مجله را كه ديدم (دو ماه منتظر چاپ شدنش بودم)، لذت بردم.
امروزه علاوه بر ميراث فرهنگي، ميراث طبيعي، ميراث معنوي و ميراث مستند، با واژه ديگري به نام ميراث الكترونيك مواجه ميشويم. در عصر حاضر كه بسياري از فرهنگها و هنرها و دانشها و تجربهها در محيط ديجيتال، حتي بيشتر از كاغذ، توليد و منتشر ميشوند و در دسترس همگان قرار ميگيرند، وجود موضوعي با عنوان …
مصاحبهي كوتاهي با راديو بينالمللي فرانسه در رابطه با ميراث فرهنگي انجام دادهام كه در آدرس زير ميتوانيد بخوانيد و بشنويد. http://www.rfi.fr/actufa/articles/106/article_4145.asp
بندي گسست…سفر خواهم كرد…
نمیدانستم و دیدم که مرا برد تا مسلخ خیانت. و اکنون میدانم که چه وقت به بسترش خواهد رفت. و دیگر این که…این داستان من خواهد بود… میبینم که بیخانه و تا آخر عمر پی لانهام. میبینم خودم را که پیرم و بیبرگ و بارم. اما چه زیباست دنیا… قصهاش این است: جور و جفا …
گاهی تایپ کلمات بر صفحهی مانیتور، بهتر از قلم در دست گرفتن و نوشتن بر روی کاغذ است. فرود انگشتان بر روی صفحه کلید کامپیوتر، همچون ضرب گرفتن بر روی میز است. گاهی این ضرب از روی شادی است و رقص انگشتان را تداعی میکند و گاهی از روی استیصال روح است. دومی را هستم.
لال بودن خوب نیست. لال شدن چرا، گاهی.
چقدر وقت داريم…،از زمانيكه قطرهي باران با شتاب هر چه بيشتر به شيشهي جلويي اتومبيل برخورد ميكند، تاهنگاميكه برفپاككن از رويش رد ميشود و دل و رودهاش را در هم ميپيچد. واقعا چقدر وقت انديشيدن داريم… قطرهي بعدي از راه رسيد.