روزنوشت

ایرانی دوست‌داشتنی

به جرات می‌توانم بگویم تاکنون با هیچ بشر ایرانی برخورد نکرده‌ام که رگه‌هایی از توطئه‌چینی در وجودش نباشد. و حالا این سوال برایم مطرح است: “چگونه می‌شود آدم ایرانی باشد و توطئه‌گر نباشد؟”

بنازم غیرمترقبه را…

قبلا نوشته بودم که اگر اتفاق غیرمترقبه‌ای نیفتد، کتاب “راهنمای گردشگری موزه ملی” را تا تاریخ ۲۸ اردیبهشت  سال ۱۳۸۹ (روز جهانی موزه) به پایان می‌رسانم. اما غیرمترقبه اتفاق افتاد تا جایی‌که فعلا تمام فعالیت‌هایم در موزه متوقف شده است و این کتاب اگر هم روزی تمام شود و به چاپ برسد بسیار دیرتر از آن تاریخی خواهد …

۰۹۱۲۴۹۷۱۸۷۶

وقتی من دوره‌های راهنمای طبیعت‌گردی را سپری می‌کردم، مرتضی دزفولی استاد درس “آشنایی با کوه‌ها” بود و من شاگرد ایشان بودم. بعدتر دوستی‌ام را با او ادامه دادم تا به امروز. در سفر اخیری که تحت مدیریت او به یزد رفته بودم متوجه شدم که برای شرکت در مراسم جشن سده، تورهای بسیاری به یزد …

لطفا ما را با دلال‌ها اشتباه نگیرید

تلفن می‌زنند و از طرف یک آژانس مسافرتی دعوتم می‌کنند برای شرکت در یک جلسه. پشت تلفن عذرخواهی می‌کنم و می‌گویم “ممکن است بنده با نیم‌ساعت تاخیر برسم، چون از قبل برای این ساعت برنامه‌ریزی کرده‌ام.” به هر حال، وقتم را تنظیم می‌کنم و راس ساعت به محل جلسه می‌روم. اما آن‌ها مثل بقیه، زمان …

امان امان امان

با این‌که خودم از روزنامه‌نگاران هستم، اما گاهی از بی‌سوادی و طوطی‌مسلکی این قشر بدحال می‌شوم. مخصوصا وقتی که موضوع مربوط به یک خبر علمی باشد. در برخی از مواقع اطلاع‌رسانی ما به دلیل کم‌سوادی بسیار نارسا و پر از اشتباه است. به جرات می‌توانم بگویم تعداد کسانی از مسوولان و روزنامه‌نگاران که مصادیق مختلف میراث را می‌دانند، بسیار اندک است. …

سپاس

کارهای مربوط به کتاب “راهنمای موزه ملی” خوب پیش می‌رود. اگر اتفاق غیرمترقبه‌ای نیفتد و بتوانم زمان‌هایم را هماهنگ کنم، کتاب تا روز جهانی موزه (۲۸ اردیبهشت سال آینده) در دسترس علاقمندان قرار خواهد گرفت. لازم است که از همه‌ی کارکنان موزه اعم از نگهبانان، کارشناسان و مدیران تشکر کنم، چراکه بر خلاف روزهای اول، همگان همه‌گونه همکاری می‌کنند. …

زندگی‌ام را ببین!

۱- امروز رفته بودم به دفتر انجمن صنفی راهنمایان گردشگری استان تهران. طوری بود که حدود یک ساعت در دفتر تنها بودم. در این زمان، مرد جوانی که معلوم بود و بعدا هم معلوم‌تر شد که اهل اصفهان و ساکن تهران است به دفتر آمد. گفت: “راهنمای گردشگری هستم و آمده‌ام برای کارهای تحقیقاتی و کارهای گروهی آمادگی‌ام …

تازه اینم یه جور دیگشه

“آخرین باری که کتاب خواندم، اولین صبحی بود که از خواب بیدار شدم.” تفسیر: چون واقعا خودم هم نفهمیدم چه گفتم، مجبورم که تفسیرش کنم. از آن‌جا که آدم هر چه بیشتر بخواند، بیشتر می‌داند و هرچه که بیشتر بداند متوجه می‌شود که هیچ نمی‌داند، پس آخرین کتاب یعنی بیشترین دانستن و بیشترین دانستن یعنی …