۸ سال پیش دعوت شدم تا در یکی از سالن های مجموعه سعدآباد با موضوع “یلدا” سخنرانی کنم. بعد از آن سخنرانی، اتفاقی افتاد که یک فرآیند طولانی گاه شیرین و گاه تلخ را برایم رقم زد. امروز هم دعوت شده بودم تا در دانشکده اقتصاد دانشگاه علامه طباطبایی با موضوع “یلدا” سخنرانی کنم. وقتی صحبت …
با احتساب همین نوشته، تا امروز ۲۳۱۸ متن در طول ۶ سال گذشته در این سایت منتشر شده، و این یعنی به ازای هر روز حداقل یک متن به سایت اضافه شده. اما در یکی دو ماه اخیر، به ازای هر یک هفته هم نتوانسته ام یک متن بنویسم. همچنین تعداد مطالب ناقص هم فزونی …
امسال در خیال برگزاری هشتمین گردهمایی راهنمایان گردشگری کشور در شهر مشهد هستیم. دیشب به یاد دومین جشن راهنمایان در یزد و متنی که آن موقع به مناسبت قدردانی از این شهر نوشته بودم، افتادم. هرچند متن کاملی نیست، می نویسمش دوباره: …………………………………………… از نجوای آب در گوش خاک، از آتش پاک تا آسمان ناب، از سایه …
“مهم این است که آدم در تاریخ نقش خود بزند و برود، مهم این نیست که برای شام چیزی برای خوردن داشته باشد یا خیر.” این جمله حالم را خوب کرد. با روحیه من جور درمی آید.
امروز بین ساعت ۱۶ تا ۱۷ به همراه “الهام خادم حسینی” به دیدار استاد “منوچهر دانش پژوه” رفتیم. کسی که در کتابخانه اش حدود ۱۵۰۰۰ جلد کتاب دارد، حدود ۷۰۰ جلد سفرنامه به زبان فارسی گردآورده و البته خودش هم حدود ۵۰ جلد کتاب تالیف کرده. انسان بزرگ و متواضعی است و همچنان پرتلاش می …
خاطرخواه برخی خاطرات شدم. هوا خنک است، من اما کمی خوش، بیشتر ناخوشم.
…
وقتی از درون یخ بزنی دیگر هیچ چیزی لذت بخش نیست. نه سفر، نه خانه، نه کتاب، نه خواب، نه ورزش، نه دوست، نه تنهایی، … هیچ چیز…
حافظ در یک بیت می فرماید: پیش از این کاین سقف سبز و طاق مینا برکشند منظر چشم مرا ابروی جانان طاق بود سوالم این است که چرا می گوید “سقف سبز”؟
گرچه شاید دور از ذهن به نظر بیاید، اما جالب توجه خواهد بود اگر مقایسه ای انجام شود و تحلیلی نوشته شود برای تفاوت های آشکار، و شاید مشابهت های پنهان “داش آکل” و “لولیتا”.
“مجتبی گهستونی” برای بسیار کسانی که در عرصه میراث فرهنگی و گردشگری فعالیت می کنند نامی است کاملا آشنا. این بزرگمرد ۳۵ ساله، ۲۰ سال است که قلم و قدم و فکر و زبانش برای معرفی و پاسداشت داشته های فرهنگی و طبیعی خوزستان از کار نایستاده و همواره – این “همواره” تعارف و اغراق …
میگوید تو به باورهایت باختی. من باور میکنم!
ما در مملکتی زندگی می کنیم که همه مردمانش شریف، همه مسوولینش خادم، همه پزشکانش متعهد، همه معلمانش آگاه، همه کارگرانش با عزت، همه مرزبانانش غیور و … هستند، اما نمی دانم چرا روز به روز بیشتر در لجن فرو می رویم؟ با هر که حرف میزنی، آخر مهارت و تخصص و دانش و بینش …