روزنوشت

شرحی بر خطی

این خطوط، ردِّ زمان‌اند که زبانش را هر بار به رنگی بر یک معنی می‌ساید. این نقش رنگین رقصان، درفش کشوری‌ست که مرزش رؤیاست و پایتختش خیال. سرخ‌گونش، یاد قلبی‌ست که هنوز در هیاهوی خاموشی می‌تپد؛ طلایی‌اش، شهادت نوری‌ست که در هیچ قراری فرو نمی‌ماند. و این‌همه، تاختن سمند روح است در میان این بوم …

چیدمان

در دل آدمی، یک «مارْ» «رامْ» چنبره زده؛  یک نفس، نوش دارد یک نگاه، نیش. و می‌دانم که میان همدمِ «گرم» و «مرگ»، فاصله فقط یک دگردیسی است. گاه از عشق، «سرد» می‌شویم نامش را می‌گذاریم، «درس» و همین «راز» را اگر نگه نداریم، به این گنه «زار» می‌شویم. دریا و دیار، هر دو از …

یلدا

یلدا، یادآور جنگ‌ میان یأس و یقین است، یادآور نبرد میان یورش شب با یاوران نور. یلدا، یادگار یزدان است؛ یاد زایش یاری ناپیدا که از دل تاریکی، به نرمی می‌روید. یلدا، یعنی یک نفس بلند زمین، که زیر یخ، هنوز زنده است و در ژرفای خاموشی خویش، رؤیای روییدن را آرام می‌پرورد. یلدا، یعنی …

«آسمان ورشکسته، زمین دل‌شکسته»

فرودگاه مهرآباد، دیگر نه آباد است و نه مهری در آن می‌توان یافت.  هنگام دریافت کارت پرواز به متصدی سلام می‌کنم، جوابی نمی‌دهد، حتی نگاهم نمی‌کند.  مأموری که قرار است بدن افراد را پس از عبور از (گیت) دروازهٔ تشخیص اشیای فلزی و ممنوعه بازرسی کند، چنان جلوی صورتت می‌ایستد که انگار قرار است دهانت …

نوشتن و راندن

نوشتن، مثل راندن موتور سیکلت است! نوشتن می‌تواند هم هنرنمایی باشد، هم خطرناک؛ مثل وقتی که با موتور تک‌چرخ می‌زنی.  نوشتن شبیه حس خنکای خوشایند بادی است در اثر حرکت موتور به صورتت می‌خورد؛ لذتبخش و هیجان‌انگیز. در عین حال وقتی می‌رانی، آفتاب و باران را هم باید بپذیری بدون هیچ حفاظی. پس وقتی می‌نویسی …

اختلاف شهرها

صحنه‌ای را تصور کن که جهان در یک لحظه از همۀ حرکتش باز ایستاده است: قدم‌های آدم‌ها در نیویورک، پیچ‌وتاب رقص سامبا در ریو دو ژانیرو، بارش تند باران در لندن خاکستری، زمزمهٔ راهب بودایی در کاتماندو، ریزش آب فواره‌ها در رم، شعلهٔ آتش پخت غذای خیابانی در بانکوک، چای میانهٔ راه از قوری تا …

تداوم حافظۀ باغ سنگی

قبلا هم باغ سنگی واقع در نزدیکی شهر سیرجان -که درویش خان اسفندیارپور، کشاورزی که از نعمت شنوایی و گفتار بی‌بهره بود، در اعتراض به از دست رفتن زمین‌هایش در جریان اصلاحات ارضی در دههٔ ۴۰ خورشیدی ساخته است- را دیده بودم.باغ سنگی عبارت است از حدود ۲۰۰ درختِ خشک که سنگ‌هایی با سیم‌هایی از …

مرزها کجا شکسته می‌شوند؟!

«پیرو مانزونی» (Piero Manzoni) نام هنرمندی است که تنها ۳۰ سال زندگی کرد. او ۲ سال قبل از مرگش در سال ۱۹۶۱، اتفاق عجیبی را رقم زد.مانزونی مجموعه‌ای شامل ۹۰ قوطی فلزی (به شکل قوطی کنسرو، تصویر بالا) را منتشر کرد که هر یک شامل ادعای «۳۰ گرم مدفوع هنرمند» بود. این قوطی‌ها با برچسب‌هایی …

حرف

الفبا در باغ کاغذ کاشته شده بودند، باغی پر از حرف و نقطه‌. برخی از حرف‌‌ها نقطه داشتند، برخی نه؛ نقطه‌هایی که هم نقش دانه را به عهده داشتند و هم نقش میوه را. در تمام باغ ۳۲ حرف وجود داشت و ۲۹ نقطه. نقطه‌ها به هیچ وجه عادلانه توزیع نشده بودند؛ اولین و آخرین …

تنش یا آرامش، بیم یا امید، مسأله این است؟!

در تصاویر زیر -که در مرداد ۱۴۰۴ ثبت شده است-، یک یوزپلنگ و یک گورخر -دو گونهٔ نادر و در معرض انقراض ایران-، در کنار یک «منبع آب مشترک» قرار دارند. این لحظهٔ کم‌نظیر، تنش و آرامش را همزمان به تصویر می‌کشد؛ تنش به دلیل تضاد ذاتی بین شکار و شکارچی، و آرامش به دلیل …

احسان عبدی‌پور

اگر از من بپرسند یک قصه‌گو نام ببر!، اولین اسمی که به ذهنم خطور می‌کند، «احسان عبدی‌پور» است. این روزها در شبکه‌های اجتماعی و فضاهای مجازی، از در و دیوار بلاگر و تولید‌کنندهٔ محتوا می‌روید که بیشترشان مقلّدی بیش نیستند و برخی اما، کارشان خوب است. در این میان، از نظر من عبدی‌پور نمایندهٔ نابغهٔ …

سیزده به در

روز «سیزده به در» در بالکن خانه نشسته‌ام، کتابی می‌خوانم و چایم را می‌نوشم. کتاب در رابطه با نویسندگان رئالیست است؛ بالزاک، دیکنز، داستایفسکی، تالستوی، پروست و… ناگهان صدایی توجهم را جلب می‌کند. یک یاکریم معلوم نیست از کجا وارد خانهٔ همسایه‌ای شده‌ که در خانه نیستند، فکر کنم خانه مدتهاست که خالیست. صدا، صدای …