۱- یک وقتی میخواستم نویسنده بشوم: یک پروژه خیلی سخت در خوزستان قبول کردم. تابستان بود و دمای هوا گاهی متجاوز از ۵۰ درجه سانتیگراد میشد و من در عین حال مجبور بودم زیر نور مستقیم و گرمای شدید آفتاب کار کنم و یادم هست که یکمرتبه از شدت گرما بیحال افتادم. به هر حال پروژه را انجام دادم و بعد از چند …
چهارشنبه: در صندلی عقب تاکسی میان دو مرد نشسته بودم و در افکار نه چندان منسجمم غوطه میخوردم. اما نمیدانم چه چیزی باعث شد به کسی که کنارم و نزدیک شیشه نشسته بود نگاهی بیندازم. پیرمردی بود حدود ۶۵ ساله. کمی غیرعادی نشسته بود، به این معنی که تقریبا تمام هیکلش رو به شیشه اتومبیل و پشتش به من بود. …
۱- سالی که از راه میرسد سال ببر است. ۲- من در سال ببر به دنیا آمدم. ۳- روزهای شروع سال ببر را در کشوری سپری خواهم کرد که در جشنوارهها و کارناولهایش همیشه ببر و اژدها با هم میجنگند. نتیجه: من ِ ببر بعد از سه دورهی دوازده ساله، اینبار در سال جدید باید با اژدهای درونم …
فردا ۲۰ اسفند است. ۱۸ دقیقهی دیگر شروع میشود.
دوستانی از بنده خواستهاند که دربارهی مجتبی گهستونی، خبرنگار حوزه میراث فرهنگی خوزستان و مقیم شهر اهواز، مطلب بنویسم و برای آزادیاش تلاش کنم. بنده با کمال میل این مهم را انجام میدهم. قابل ذکر است که مجتبی هنوز در بازداشت (احتمالا در تهران) است و خانوادهاش نگرانند. شناختی که بنده از او دارم دلسوزی عمیقی است که نسبت به …
مرور مختصری بر کتیبه بیستون کردم و علاوه بر سوالاتی که در نوشتهی قبلی به آنها اشاره کردم، موضوعات و سوالات دیگری نظرم را جلب کرد که در اینجا بیان میکنم. همچنین ایدهای هم دارم که شاید بتوان آن را اجرایی کرد. در همان سطرهای ابتدایی کتیبه، داریوش میگوید: “و داریوش شاه اعلام میکند: پدرم …
امشب گیر دادم به کتیبهی بیستون تا ببینم چه موضوعات تازهای میتوان از آن برداشت کرد. راستش برای نوشتن و گفتن حرفهای زیادی دارم که بعدا مینویسم، اما چند سوال اساسی برایم پیش آمد که در اینجا مطرح میکنم تا ببینم آیا کسی جوابشان را میداند؟ قبل از هر چیز به تصویر زیر نگاهی بیندازید: …
چهارشنبهی همین هفته، ۱۹/۱۲/۱۳۸۸ از ساعت ۱۶ تا ۱۸ در «فرهنگسرای شفق»، در رابطه با «باورهای نوروزی» صحبت میکنم. آدرس: خیابان سیدجمالالدین اسدآبادی، خیابان ۲۱، بوستان شفق، فرهنگسرای دانشجو (شفق)، اتاق آبی
سرنوشت محتوم و گیلگمش ناکام بر اساس گفتهی «اوتهنهپیشتیم» قرار شد گیلگمش که در جستجوی بیمرگی است باید بتواند هفت شبانهروز در برابر بیخوابی مقاومت کند، اما گیلگمش از عهدهی این امر برنمیآید. “اما هم در آن دم که گیلگمش بر زمین قرار یافت، خواب میغآسا بر او در تاخت. آنگاه «اوتهنهپیشتیم» با او، با …
۱- در حدود چهار سال است که هر هفته و بدون وقفه، جلسات هفتگیامان را با حضور راهنمایان گردشگری و دیگر علاقمندان، برگزار میکنیم، هنوز به رضایتخاطر کامل نرسیدهام و گاهی خیلی خستهام میکند. ۲- برای نوشتن کتاب “عدد، نماد، اسطوره” به مدت چهار سال هر مطلب یا کتابی که ربطی با این موضوع داشت را مطالعه میکردم، …
روز پرماجرایی داشتم. شیرین، غنی، رضایتبخش. و حالا، امشب همچون یک پسر شانزده ساله پر از خیالاتم. نمیخوابم، میخواهم به بهانهی خواب، روزم را و روزگار نهچندان دورم را مرور کنم.
به فضاها میاندیشم… به زمین، به نسیم، به کمان رنگین، به آدمها میاندیشم… به رازشان، به نازشان، به اداها میاندیشم… به عشوه، به کرشمه، به ادعا، به خطا، بگذریم از شعر… من امشب دیدم گریهی دخترکی زیبا را که از سر حقارت یکراست از چشم او به حلق من رفت و فرصت باریدن نیافت.
اینکه گردشگری در بسیاری از کشورهای دنیا و از جمله ایران، در حال رشد است موضوعی است که این روزها دیگر بر کسی پوشیده نمانده. اما اینکه این رشد چگونه رشدی است، موضوعی است که باید مورد بررسی قرار گیرد. در این نوشتار، سوال اساسی این است که آیا رشد گردشگری در کشور ما بر …