ماه: می 2018

قصه‌های تاکسی ۱۳

درخواست اسنپ دادم. راننده قبل از آمدن، تماس گرفت و گفت: اگر اجازه بدهی بروم بنزین بزنم. پرسیدم: چقدر بنزین داری؟ گفت: یک چهارم باک پر است. گفتم: عجله دارم، لطفا بیا، با این بنزین ده برابر از مسافتی که من می‌خواهم بروم می‌توانی رانندگی کنی. با این حال، بیست دقیقه معطل کرد و آمد. …

تردید

تردید وظیفه‌اش این است که ایمان و امیدت را بگیرد و بلاتکلیفت کند و معلق نگه داردت. تردید شروع افسردگی است. نه می‌گذاردت که شروع نکنی و نه می‌نهدت که به پایان برسانی. وسواس می‌آفریند و دلشوره. تردید آن کلاف سردرگم است که کلافه می‌کند و اندیشه را گم می‌کند و دری نشان نمی‌دهد. آدم …