در این چند روز که ننوشتم:1- درخت توت جلوی خانه امان در اثر برف پاییزی شکست.2- لپ تاپم که در این سال ها در همه ی سفرها همراهم بود از کار افتاد و فعلا به هیچ یک از اطلاعاتم دسترسی ندارم.3- به مدت دو روز بیمار بودم.
ماه: نوامبر 2011
تنها دو هفته دیگر (یک آذر ماه) تا پایان مهلت دریافت آثار برای حضور در جشنواره ناصرخسرو قبادیانی باقی است. پی نوشت: هنوز از دوستانی که قول نوشتن سفرنامه داده بودند، خبری نشده. چرا؟
پیشکش به همه برزیگران، روستائیان، دهنشینان، کوچ روان، ایلخانان، خانان، دوستان، دولتمندان، فرهنگیان آبادیها و شهرهایی که من و دوستانم از لطف مهمانداری و آگاهیهایشان بهرهیاب شدهایم. با یاد شایسته همسرم که بارها در گلگشتهای وطن همسفرم بود. و به یاد بابک – فرزندم- که بسیار سفردوست بود.
شمارش معکوس آغاز شد: این اولین نوشته در رابطه با برگزاری پنجمین جشن راهنمایان گردشگری کشور است. بهزودی کمیته برگزاری مراسم در انجمن صنفی راهنمایان گردشگری استان تهران شکل خواهد گرفت تا مقدمات کار فراهم شود. سپس از انجمنهای صنفی استانهای دیگر برای همکاری و همفکری دعوت بهعمل خواهد آمد. بنابراین به عنوان اولین مشارکت …
سینههای فراخ، فراخ منخرینٍ باز، باز و من آن اسب زیر بارانم.