“فال” حافظ در طول سدهها و در ميان اقوام مختلف ايراني رواج داشته است و هماكنون نيز مردم حتي با استفاده از رايانه، با ديوان حافظ فال ميگيرند. اين رسم ديرينه را ميتوان به عنوان ميراث معنوي ثبت كرد.
ماه: سپتامبر 2008
بوی آتش در هنگامهی غروب پاییز دریای مازندران، بهانهای است تا در اندیشهامان سفر کنیم به میهن، به این کهن بوم و بر، سفر کنیم به هر آنچه واقعیت است یا که افسانه.
سفر در لبهی مرزهای ایران، همواره نوستالژی زمانهایی که سرزمین ما بزرگتر از این بود که اکنون هست را با خود دارد. علاوه بر این، ناگفتهها و ناشنیدههای چنین سفری، به همراه شگفتیهای طبیعی و تاریخی طول مسیر، لذت و هیجان آن را دو چندان خواهد کرد. این اندیشه بهانهای شد که بنده و دوستی به نام فرشاد طهمورثی عزم سفر به …
رودخانه میدود… نگاه کن… دریا خط پایان است…
گل سرخ طبيب… با خار حجامت ميكند…
بهتر است که موزهای از برقعهای زنان جنوب کشور داشته باشیم. انواع برقعها با رنگهای متفاوتشان، گونهای از آداب و رسوم و تفکر و سبک زندگی این مردم را نشان میدهد.
جای یک اطلس از اماکن مقدس ایران خالی است. اطلسی که تنها به امام زادهها نپردازد، بلکه بیشتر.
با این که ایران یکی از خاستگاهها و مهدهای عرفان است، موزه ای برای نمایش سبک زندگی و آداب و رسوم مربوط به عارفان و صوفیان وجود ندارد. آیا حداقل یک موزه در این زمینه لازم نداریم؟
چه بد… در این شهر انسانها میمیرند… از آن بدتر… وقتی زندهاند، دلشان اندوهگین است… و اما فاجعه… حتی بلندترینشان هم نمیتواند به آسمان دست ساید…
رخوت من… بعد از عشقبازی با صبح بهاری…
از نزديكي دشت كوير گذر كرديم و به دل البرز سپرديم و جنگل هيركاني را پشت سر گذاشتيم و به درياي مازندران نظر كرديم و بر فراز تپههاي تركمنصحرا قدم زديم و دوباره به سوي پايتخت سرازير شديم. بهترين زمان را انتخاب كرديم، ارديبهشت ماه راه. سه روز وقت داشتيم تا مسيري را بپيماييم كه هر ساعتي رنگ ديگري از طبيعت …
رخنه سياه كلاغ… به اتحاد سرخ انار… در فصل زرد پاييز…
اگر مورچهها خون داشتند، كفشهايمان هميشه سرخ بود.