آش ها و کاسه ها

سه شنبه ۸ مهر ۱۳۹۳

چند روز گذشته همه اش جلوی خودم را گرفتم که کمتر درگیر هر گونه فعالیتی بشوم. بیشتر، حرف ها و کارهای دیگران را رصد کردم. سعی کردم با خودم خلوت کنم و ایراداتم را بیابم.

در این چند روز همه اش در این فکر بودم و هستم که از تهران بروم. بروم به جایی که کمتر سردرد و دردسر داشته باشم. این قصدی است که برای انجامش باید متمرکز شوم. منتظرم وقتش فرا برسد.

ولی راستش،

من برای دست روی دست گذاشتن ساخته نشده ام، هرچند دیگر آن توانایی ۵ سال گذشته را ندارم. تعداد پروژه ها و تعهدات فرسوده ام کرده. و می دانم که باید با سرعت و ساعات کمتری کار کنم.

با این حال،

فکری در سرم هست. با چند نفر هم در رابطه اش صحبت کردم.

اگر جلو رفت، باز باید …

بگذارید ببینم چه می شود…

سفر کروز

شنبه ۵ مهر ۱۳۹۳

علاقمندان به سفر دریایی می توانند بر روی کد زیر کلیک کنند:

msc-musica-02nov2014-customer

لطفا برای اطلاعات بیشتر در رابطه با این سفر با آقای “محمد منتظر” در شرکت مارکوپولو تماس بگیرید.

زنده باد مَرد!

شنبه ۵ مهر ۱۳۹۳

از صمیم قبل از دوست گرامی، “شهرام شهریار” سپاسگزاری می کنم.

این دوست خوب بعد از انتشار مطلب قبلی که در این سایت نوشتم، اراده کرد و صفحه ویکی پدیای “عباس جعفری” را به وجود آورد.

امیدوارم کسانی که دست به قلم هستند و عباس جعفری را هم می شناسند به کمک شهرام بشتابند تا صفحه کامل و بدون نقص و ایراد بشود.

بعد از ۵ سال

جمعه ۴ مهر ۱۳۹۳

با خیلی ها صحبت می کنم که خود را همکار، همراه، همسفر، هم نورد، هم طناب، همشهری و … “عباس (عباث) جعفری” معرفی می کنند. این افراد بودن با او را جزو افتخاراتشان قلمداد می کنند و از او خاطره هایی دارند.

پیشنهاد می کنم همین افراد جمع شوند و یک صفحه “ویکی پدیا” برای او به وجود بیاورند تا هم یاد و خاطره و فعالیت هایش بعد از چند سال فراموش نشود و هم وقتی عبارت “عباس جعفری” را در اینترنت جستجو می کنی، در سایت www.irandeserts.com  به این جمله (به روز نشده) برخورد نکنی:

… وی در حال حاضر عمدتاً به عنوان راهنمای سفر فعال بوده و نیز دبیر گروه اکوتوریسم خبرگزاری محیط زیست ایران (ایرن) است…

پی نوشت: حتی اگر این دوستان چنین زحمتی را به خود نمی دهند، من همین جا از “شهرام شهریار” درخواست می کنم تا این صفحه را به وجود بیاورد. امیدوارم روزی همه ما به اهمیت مستند کردن اتفاقات و رویدادها پی ببریم.

هومیوپاتی و اشتیاق به عکس

پنجشنبه ۳ مهر ۱۳۹۳

نظرم این است، وقتی کسی در کنار یک سوژه جذاب، زیبا، شکوهمند، معروف، کمیاب و … عکس می گیرد، ناخودآگاهش درگیر این است که ارزش شخص را با ارزش سوژه همسان کند.

این همانند سازی همان بستری است که در روزگار باستان، جادوی هومیوپاتی و امروزه علم هومیوپاتی بر اساس آن استوار گشته.

می توان گفت اشخاصی که علاقه زیادی به عکس گرفتن از خودشان به همراه سوژه ها دارند، در پی این هستند که ارزش خود را با استفاده از ارزش سوژه واکسینه کنند.

معتقدان به هومیوپاتی خصوصیات روحی و عاطفی را برای درمان بسیار مهم می دانند و به نظر من همین خصوصیات در عکس گرفتن از خود اهمیت دارند.

بنابراین شاید بتوان عکس گرفتن از خود را نوعی درمان تلقی کرد، درمانی که برای درد انزوا، یا درد در مرکز توجه قرار گرفتن به کار بیاید.

شاید به همین خاطر است که علاقمند هستیم هنگامیکه از ما عکس گرفته می شود، بهترین ژستمان را بگیریم، لبخند بزنیم و خلاصه در شرایط آرمانی باشیم. انگار علاقمندیم سلول های بنیادی عکس مطلوب در روح ما نفوذ کند و هم خودمان و هم دیگران ما را اینگونه به خاطر داشته باشند. و این همسان سازی، همان اصل درمانی است که در هومیوپاتی مورد استفاده قرار می گیرد.

نمی توانم ببخشم!

چهارشنبه ۲ مهر ۱۳۹۳

نمی توانم فرهنگی را ببخشم که “سید خلیل” را به خون کشید…

او را که صدای تنبورش لای جرزهای دیوار چین با ابدیت پیوند بسته!

فیس بوک و میدان آزادی

چهارشنبه ۲ مهر ۱۳۹۳

اولین روز پاییز، دیر از خانه بیرون آمدم. گذرم به میدان آزادی افتاد. اولین باد پاییز می وزید. پرچم های دور میدان مواج شده بودند. روسری دختری که در حال راه رفتن با موبایلش حرف می زد، از سرش پایین افتاده بود.

درخت های اطراف میدان بی رمق به نظر می رسیدند. نگاهم به کوه های شمال تهران افتاد، انگار ماتم گرفته بودند. به آدم ها نگاه کردم. همه می رفتند. به کجا؟، نمی دانم. موتورسوارها و اتومبیل سوارها، همه، فقط می رفتند. برج آزادی آن وسط از دسته بیل هم بی ارزش تر می نمود. انگار میدان به این بزرگی که از زیبایی هم بی بهره نیست، قادر نیست کمی مکث ایجاد کند.

مفنگی…

این تنها واژه ای بود که می توانستم به شهر و همشهری ها اطلاق کنم.

با خودم فکر کردم الان در فیس بوک چه خبر است؟ حتما حالا چند نفری عکس از خودشان گرفته اند و صفحه اشان را با آن به روز کرده اند. بعضی ها هم شعر نوشته اند. و برخی کمپین راه انداخته اند که اتفاقا این روزها بازارش داغ است.

ناخودگاه این فرار (از میدان آزادی) را به آن قرار (در فیس بوک) ربط دادم. اینجا در میدان آزادی حتی کسی سرعت قدم هایش را شل نمی کند، ولی عوضش همه می روند به فیس بوک برای پرسه گی.

میدان آزادی را نمادی از شهر تهران فرض کردم. همه آن را دور می زنند. شهر را دور می زنند. این است که زیرآب شهر خورده می شود.

در این فکرها بودم که دیدم ماشین پلیس راهنمایی رانندگی با سرعت از جلوی پایم عبور کرد و من در این لحظه روی خط عابر پیاده بودم. فریادی زدم که احتمالا شنید: “جا… می شدی با شرف تر بودی.”

دلبر و مرضییه

سه شنبه ۱ مهر ۱۳۹۳

شما را به خواندن سفرنامه “چیتبال دلبر” در سفری که به همراه سازنده اش، “مرضییه نقیبی” به کرمان رفتند، جلب می کنم.

لطفا بر روی کد زیر کلیک کنید، دانلود کنید و بخوانید:

d8b3d981d8b1-d8a8d987-d8acd8a7db8c-d8acd8a7d986d8a7d986-d8a8d987-daa9d8b1d985d8a7d986

http://gardeshnama.com

سه شنبه ۱ مهر ۱۳۹۳

وقتی در سفر بودم، قول قرار را گذاشته بودیم. این بود که دیروز به دیدار “مانی هاشمیان” در “موسسه فرهنگ و هنر رها فیلم” rahafilm.com رفتم. این موسسه علاوه بر انجام پروژه های سینمایی، فیلم های آموزشی تولید می کند که برخی از آنها مربوط به میراث معنوی، میراث فرهنگی و گردشگری و سفر است. از جمله فیلم مربوط به زندگی و نقاشی های “مکرمه قنبری”، “زعفران”، شناخت جاذبه های کشورهایی همچون یونان، ایتالیا، فرانسه، چین، هندوستان و … از تولیدات یا دوبله های این موسسه است.

همه این موارد به خودی خود برای من هیجان انگیز بود، اما تصمیم جدی این موسسه در ایجاد سایت گردشگری “گردش نما” به آدرس http://gardeshnama.com بیش از موارد دیگر جالب توجه است.

همین چند روز اخیر که داوری بخش وبلاگ ها و وبسایت های شرکت کننده در نحستین جشنواره مشارکت ملی گردشگری را انجام می دادم، از اینکه چرا تعداد سایت های به روز، خلاق و متفاوت در عرصه میراث فرهنگی و گردشگری کم است، احساس ناراحتی کردم. درواقع از نظر بنده هیچ وبسایت امیدوار کننده ای (به غیر از یکی دو مورد) در میان وبسایت های شرکت کننده در جشنواره نبود. هرچند که می دانم وبسایت های خوبی هم در کشور ما (در عرصه گردشگری) فعالیت می کنند.

اما می توان برای همین سایت http://gardeshnama.com آینده خوبی پیش بینی کرد. همانطور که در جلسه دیروز هم به “مانی هاشمیان” گفتم، موسسه “رها فیلم” با بهره مندی از بازوی قدرتمند “تولید صوت و تصویر” می تواند به صورت ویژه به تولیدات گردشگری غنا ببخشد.

در صورت ادامه جدی، بخش “فیلم های آموزشی” این سایت می تواند مرجع خوبی برای گردشگران باشد.

همچنین بخش جستجوی تورها (داخلی و خارجی) که از لحاظ قیمت، زمان و مدت برنامه سفرهای دفاتر خدمات مسافرتی را در اختیار گردشگران قرار می دهد، بخش کاربردی و کارآمد این وبسایت به حساب می آید.

تفکیک و دسته بندی تورها بر اساس مکان (استانی)، ویژگی های طبیعی و … از دیگر بخش های مفید وبسایت هستند.

بنابراین، به نوبه خودم حضور این وبسایت را در عرصه گردشگری تبریک می گویم و انگیزه و خلاقیت “مانی هاشمیان” را ارج می نهم.

از این موسسه دعوت کردم تا در یک جلسه از محصولات فرهنگی - گردشگری خود برای اعضای “انجمن صنفی راهنمایان گردشگری استان تهران” صحبت کنند.

واقعا این قضییه ارزش پژوهش جدی را دارد

سه شنبه ۱ مهر ۱۳۹۳

امشب در جستجوهایم متوجه شدم که شباهت جالب توجهی در نوع لباس سه پادشاه (سه مغ) که برای بشارت مسیح به بیت اللحم رفته بودند و در نقاشی ها مشخص است، و لباس میترا که در برخی از مهرابه ها و سنگ نگاره های اروپایی دیده می شود، وجود دارد.

حتی متوجه شدم که در فضایی شبیه به محافل میترایی، یک نقاشی از سه مغ بشارت دهنده وجود دارد. لطفا در تصویر بالا به نقاشی تاق اول توجه بفرمایید.

نمای نزدیکتر از نقاشی روی تاق

درضمن سه مغ وقتی به دیدار مسیح می روند هر یک با خود هدایای مختلفی می برند، این رفتار بسیار شبیه به صحنه های منقوش در تخت جمشید است.

اگر این موضوع اثبات شود که رابطه ای میان خاستگاه سه مغ و میترا وجود دارد، خیلی از موضوعات دیگر از جمله رابطه میان کیش مغان و مهرپرستی، کیستی سه مغ و … روشن تر خواهد شد.