پهلوان
آن لحظههای آخر غریق
نه، موضوع به همین سادگی نیست. من احساس عمیقی دارم از وقوع یک متلاشی شدن از درون. من لحظههای دهشتناک یک غریق را میبینم.
من این روزها گریهام، فریاد است. فریادم سکوت. سکوتم خشم. خشمم تحقیر…و میبینم که تحقیرم مسخشدگیام را به دنبال دارد. مسخشدگیام تداوم دارد. این تداوم مرا بیهویت میکند. بیهویت. بیهویت. بیهویت. من دیگر انسان نیستم.
من روزگاری یک ایرانی بودم. من روزگاری یک انسان بودم. من روزگاری یک انسان ایرانی بودم. اما در این روزها میاندیشم که چگونه یک انسان میتواند ایرانی باقی بماند. در این روزها میاندیشم چگونه یک ایرانی میتواند انسان باقی بماند.
احتمال دارد که من دیگر حتی نیاندیشم.
تاریخ ایران باستان: جلد اول
کتابهای بسیاری در مورد تاریخ ایران در بازار کتاب موجود است. با این حال یک کتاب خوب و ارزان را معرفی میکنم.
تاریخ ایران باستان، محمود حریریان و دیگران، تهران، سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها (سمت)، چاپ ششم: تابستان ۱۳۸۷
ویژگیهای این کتاب: فقط ۱۶۵ صفحه است. قیمتش ۱۶۵۰ تومان است. افراد معتبری آن را نوشتهاند.
بد نیست بدانید که این کتاب شامل ۴ بخش است: “بررسی اجمالی مشخصات طبیعی ایران” به قلم دکتر محمود حریریان، “خلاصهای از باستانشناسی پیش از تاریخ ایران” به قلم دکتر صادق ملک شهمیرزادی، “تاریخ اساطیری ایران” به قلم دکتر ژاله آموزگار، “تاریخ و تمدن ایلام باستان” به قلم دکتر نادر میرسعیدی.
در ادامه “جستاری دربارهی کنگرههای تخت جمشید”
احتمالا یادتان هست که چند وقت پیش، مقالهی “جستاری دربارهی کنگرههای تخت جمشید” را در این سایت نوشتم. اگر هم یادتان نیست به آدرس زیر رجوع کنید.
http://nooraghayee.com/?p=2030
حالا در ادامه، به موارد زیر هم توجه کنید:
از هفت به هشت
با همکاری خانم سعادتیان در حال انجام یک تحقیق هستم با این مضمون که: چگونه بشر از هفت به هشت رسید.
در واقع منظورم این است که ما میدانیم که «هفت» تنها یک عدد نیست، بلکه یک تفکر و یک فلسفه وجودی دارد و برای همین است که هفت مرحلهی عرفان و هفت رنگ رنگین کمان و هفت شهر عشق و هفت نت موسیقی و هفت روز هفته و … همگی با هم در ارتباط تنگاتنگ بودند. این به جای خودش جای بحث فراوان دارد، اما موضوع دیگر این است که روند گذر از هفت به هشت، چرا و چگونه و کی و کجا و … اتفاق افتاد. این که چرا بهشت را با عدد هشت ارتباط میدهند و چرا اقلیم هشتم، جدای از هفت اقلیم در اذهان شکل گرفت و از این قبیل، یکی از سوالهای ذهنم است که باید به جوابش برسم. دقت کنید که صحبت از دو عدد صرف نیست، بلکه بررسی یک تحول در نحوهی تفکر مورد نظر است.
برای همین بعد از چند روز استراحت فکری، حتما این تحقیق را با همکاری خانم سعادتیان و هر دوست دیگری که مایل است، پیگیری میکنم.
پینوشت: این سوال از ابتدا وجود نداشت. این سوال را مطرح کردم و دوست دارم سعی خودمان را در رسیدن به جوابش شاهد باشم. در واقع میخواهم بگویم این طریقی است که من برای زندگی برگزیدهام: خلق کردن، غوطه خوردن، رها شدن.
سخنرانی در مورد نمادها
چهارشنبهی همین هفته (۱۰/تیر/ ۱۳۸۸) در فرهنگسرای شفق دربارهی نمادها صحبت میکنم. اگر دوست دارید تشریف بیاورید.
آدرس: خیایان یوسف آباد، خیابان ۲۵، فرهنگسرای شفق، سرای کتاب. از ساعت ۱۷ تا ۱۹
فراخوان برای “داستانکهایی از جنس خس و خاشاک”
۱) رفته بودم خیابون که کمی خاشاک بازی کنم. یک دفعه دیدم یکی سعی میکنه با سرش باتوم یک نظامی را خونآلود کنه. وقتی کارش رو انجام داد، به زمین افتاد. تندی رفتم بالای سرش. دیدم دوست دوران بچگیمه. با خنده بهش گفتم: ماشاءالله، چه خسی شدی برای خودت.
۲) خس: امروز کجا جمع بشیم؟ انقلاب یا هفتتیر؟
خاشاک: فرقی نداره، هر جا باشه تو چشم احمدینژاده
۳) وقتی مدرسه میرفتیم، تو کتاب فارسیمون یک متن بود با عنوان «خسی در میقات». ما خیلی بهش غبطه میخوردیم. داستان یه حاجی بود که رفته بود مکه و حالا برای خودش خسی شده بود. ما نتونستیم بریم مکه، همینجا تو تهرون رای دادیم، گفتند از امروز شما هم خسید. خیلی حال داد.
۴) خس و خاشاک رفتند تو خیابون و گفتند: “آزادی”. میمونه نفهمید، فکر کرد آزاده که بکشتشون.
۵) یادم میاد عید که تموم شد، مردم سبزهها را انداختند تو خیابون. اون موقع دلیلش رو نفهمیدم و ناراحت شدم. چند روز بعد هم دیدم که اون سبزهها خاشاک شدند. بیشتر ناراحت شدم. اما امروز که رفتم تو خیابون دیدم همهی خاشاکها سبزند. الان خیلی خوشحالم.
۶) به سربازها دستور دادند که آدمها را خفه کنند. سربازها رفتند و ناامید برگشتند و گفتند نمیشه. ازشون پرسیدند چرا: سربازها گفتند اینهایی که ما دیدیم از آتش میگذرند و در خاک فرومیروند و به آب میزنند و بر باد سوار میشوند. بابا چرا نمیفهمید، اینها خاشاکند، ما حریفشون نمیشیم.
فراخوان: من تا جایی که ذهنم یاری کند از این داستانکها اینجا مینویسم. هر کدام از شما هم که مایل است یک داستانک در بخش نظرها بنویسد. شاید روزی کتابی به نام «داستانکهای خس و خاشاک» چاپ کردیم.
ندای آزادی
تعدادی از جوانان وطنمان که آرزوهایی برای آیندهاشان داشتند، اکنون به ناحق در زیر خروارها خاک خفتهاند. به همین خاطر پیشنهاد میکنم خود مردم و نه دولت، در مکانی که «ندا» کشته شد (تقاطع خسروی و صالحی) یک سازهی یادمانی به یاد همهی کشته شدگان بنا کنند و نامش را هم بگذارند: ندای آزادی
دهتایی شدیم
سازههای آبی شوشتر به عنوان دهمین میراث جهانی ایران در فهرست یونسکو به ثبت رسید. از این بابت بسیار خوشحالم و امیدوارم کتابی که با همکاری خانم «پرتو حسنیزاده» دربارهی هر ۱۰ میراث جهانی ایران نوشتهایم، به چاپ برسد. ما از قبل پیشبینی کرده بودیم که شوشتر ثبت میشود و برای همین این کتاب را سال قبل به پایان بردیم که البته هنوز در مراحل اداری قبل از چاپ است.
مشخصات ثبت شوشتر را در سایت یونسکو ببینید:
