پاسارگاد

پنجشنبه ۲۸ فروردین ۱۳۹۳

چند عکس از نقش رستم و محوطه اطراف پاسارگاد تقدیم می شود:

چند متر بالاتر از کتیبه “کرتیر” در “کعبه زرتشت” (واقع در نقش رستم)، گنجشک نر منتظر است تا گنجشک ماده او را برای ماجراهای بهاری بپذیرد.

نقش رستم

در چند کیلومتری آرامگاه کوروش و در جایی که رود “سیوند” عبور می کند، آثار کنده کاری بر روی کوه دیده می شود که محلی ها به آن “دختر بُر” می گویند. ظاهرا در زمان هخامنشیان این کنده کاری برای انتقال آب انجام گرفته است.

همان توضیح بالا

در تصویر نمایی از رود “سیوند” را می بینید. تمام ماجراهای سد سیوند به همین رودخانه برمی گردد. رودخانه ای که در تصویر دیده می شود رمق ندارد هیچ سدی را پر کند تا چه رسد به اینکه رطوبتش آرامگاه کوروش را تحت تاثیر قرار دهد.

بدون شرح

بدون شرح

یک ماجرای جالب:

دیشب برای اولین مرتبه در عمرم اتفاق افتاد که در دو کیلومتری مقبره کوروش و در منزل دوستی شب را سر کنم. میان بنده و یکی از کسانی که بر سر سفره شام حاضر بود و ما مهمان او هم بودیم، صحبت های خوبی رد و بدل شد. ایشان در بخشی از حرفهایش برایم گفت که:

حدود ۲۵ سال پیش “ایرج افشار”، “باستانی پاریزی” و دو نفر دیگر (بنده احتمال می دهم یکی از آنها استاد “منوچهر ستوده” باشد) شبی را مهمان من (در خانه ای در نزدیکی دریاچه کافتر) بودند. یادم هست که به من گفتند که این اطراف سفر می کنند و در پی گنبدهای بهرام گور هستند.

همسایه ها که متوجه حضور مهمانان در خانه ام شده بودند، فکر کرده بودند اینها خارجی هستند. بنابراین فردای آن روز من را به مقامات انتظامی لو دادند. چند روز بعد، از طرف مقامات انتظامی آمدند و من را به جرم ارتباط با خارجیان زندانی کردند. یک هفته ای گذشت تا متوجه شدند مهمانان من چه کسانی بودند و آزادم کردند.

………………………………………………

بنده این سفر استاد “ایرج افشار” را در کتاب “گلگشت در وطن” خوانده بودم. “ایرج افشار” در سفرهایش همیشه به منزل مردمانی می رفت که در روستاها زندگی می کردند. حتی می دانستم که استاد “ایرج افشار” برای پیدا کردن مکان گنبدهای ذکر شده در کتاب “هفت پیکر” (اثر نظامی) که به “بهرام گور” نسبت داده می شود سفرها و تحقیقاتی را انجام داده و معتقد بود که جای سه عدد از این گنبدها را می داند.

بد نیست بدانید که ما از این تحقیق استاد در برگزاری همایش “گردشگری ادبی” استفاده کرده بودیم.

شنیدن این ماجرا برایم بسیار جالب و شگفت آور بود. درواقع من مهمان کسی بودم که ۲۵ سال پیش ایرج افشار مهمان او بود.

فیروز آباد

دوشنبه ۲۵ فروردین ۱۳۹۳

امروز در نزدیکی فیروز آباد از چند چادر عشایری دیدن کردیم.

پیرزن و نوه اش

همین یک هفته پیش از “خُنج” به این مکان کوچ کرده اند.

از این پیرزن یک دست بافته خریدم.

تصویر ستون تخت جمشید بر روی تی شرت این مرد قشقایی دیده می شود.

نمایی از “کاخ اردشیر”

نمایی از ایوان ورودی کاخ اردشیر ساسانی

شیرازم

یکشنبه ۲۴ فروردین ۱۳۹۳

تقدیم به شما:

بازار

مسجد وکیل

امروز ایران و مردمانش را در یک کلام می توان اینگونه تعریف کرد!

مسجد نصیرالملک

باغ ارم

تا امروز مقبره “فریدون توللی” را ندیده بودم. در حافظیه قرار گرفته.

از آگاممنون تا داریوش

شنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۳

به نظر شما چه ارتباطی می تواند بین تصاویر ۱ و ۲ وجود داشته باشد؟

۱

۲

نقش اول در کشور یونان (شبه جزایر پلوپونزی) و در جایی که تمدن “میسنی”شکل گرفت، قرار دارد. بالای در ورودی نقش دو شیر دیده می شود که بخشی از قلعه “تیرینس” متعلق به حدود ۳۳۰۰ سال قبل و به عبارتی قدیمی ترین نقش کشور یونان به شمار می رود.

این منطقه زادگاه پادشاه افسانه ای، “آگاممنون” (رهبر یونانیان در جنگ تروی) بوده است.

بد نیست بدانید که یونانیان باستان “پارس”ها را از فرزندان “پرسس” می دانستند. “پرسس” اولین شخصی بود که در شهر “تیرینس” حکومت کرد و خود پسر “پرسئوس” و “آندورمدا”ست. “پرسئوس” نیز فرزند “زئوس” به شمار می رود.

بنابراین به عقیده یونانیان، “پارس” ها از نسل “زئوس” هستند.

در عالم خیال می توان اینگونه تصور کرد اگر “آگاممنون” توانسته در تمدن “میسنی” به پادشاهی برسد (بنا به روایت “هومر”) احتمالا او نیز از فرزندان یا بستگان “پرسس” و در نتیجه پارسی بوده.

به هر حال شباهتی هرچند اندک میان نقش دو شیر متعلق به ۳۳۰۰ سال قبل واقع در یونان امروزی و دو موجود ترکیبی با بدن شیر متعلق به ۲۵۰۰ سال پیش واقع در ایران امروزی قابل مشاهده است. حتی در دوران ساسانی به صورت واضح تر ما نقش دو شیر که از یک تاج محافظت می کنند را داریم که به نقش مورد اشاره یونانی شبیه تر است.

پی نوشت: بنده قصد ندارم داستان های اساطیری را جزو تاریخ قلمداد کنم، ولی به دلیلی که فعلا از گفتنش خودداری می کنم قصد دارم در آینده بیشتر به اینگونه ارتباطات جالب بپردازم تا در قلمرو خیالپردازی های افسانه ای کمی کیف کنم.

از پینوکیو تا …

جمعه ۲۲ فروردین ۱۳۹۳

برای ما هم دیدنش سخت بود. آن بخش­هایی از کارتون پینوکیو را می­گویم که شاهد بودیم یک آدم، فارغ از چوبی بودنش، خر می­شود. دوست نداشتیم پینوکیو خر باشد.

ما با آن­که کودک بودیم می­دانستیم که خر بودن را تجربه کردن در حین دارا بودن احساسات انسانی خوشایند نیست.

اما خوشحالی این­جا بود که یک فرشته مهربان وجود داشت و ما می­دانستیم کاری خواهد کرد.

ما در خوب زمانی کودک بودیم. حداقلش این است که با تماشای کارتون پینوکیو فهمیدیم ممکن است جامعه وادارمان کند مسخ شویم.

اما مشکلمان این است که در بد زمانی بزرگسال شدیم. زیرا فرشته مهربانی در کار نیست که کاری بکند برایمان تا دوباره آدم شویم.

آغاز فصل نو!

جمعه ۲۲ فروردین ۱۳۹۳

از قول Ruth benedict:

انسان واپسین گام بلند و بزرگ خود را هنگامی برداشت که گفت: “چه چیزی درست است که باید انجام دهم؟”

و به نطر بنده این عالی ترین تفکری است که یک شخص برای رهبری یک گروه باید به آن دست یابد.

در تورهای نوروزی اتفاق افتاد

سه شنبه ۱۹ فروردین ۱۳۹۳

به ابتکار “امیرحسین جعفری” در زمان برگزاری تورهای نوروزی شرکت ایرانگردی “مارکوپولو”، تعداد ۵۰۰۰ مسافر دستمال مرطوب و تقویم سال ۱۳۹۳ با تصویر یوز را دریافت کردند.

همچنین خبر دارم که دفتر خدمات مسافرتی “دالاهو” در زمان برگزاری تورهای نوروزی، بخشی را به معرفی “یوزپلنگ آسیایی” اختصاص داده است.

بنده وظیفه خودم میدانم از این اقدامات تشکر و قدردانی کنم.

نمونه ای از تقویم سال ۱۳۹۳ که توسط شرکت ایرانگردی مارکوپولو به چاپ رسیده و در اختیار گردشگران قرار گرفته است.

حالا همه راهنمایان گردشگری در جهان کرمان را خواهند شناخت.

یکشنبه ۱۷ فروردین ۱۳۹۳

شما را به خواندن گزارش جشن کرمان منتشر شده در مجله اختصاصی “فدراسیون جهانی راهنمایان گردشگری” WFTGA دعوت می کنم.

دانلود کنید و بخوانید:

wftga-guidelines-internetional-april2014_low

بعد از سفر

یکشنبه ۱۷ فروردین ۱۳۹۳

کمی دانش،

کمی تردید،

کمی پرسش.

هنوز کارها باقی است

پنجشنبه ۱۴ فروردین ۱۳۹۳

شنیدم که بخش فارسی “صدای آمریکا” در روز سیزده فروردین برنامه “افق” را به “انقراض یوزپلنگ ایرانی” اختصاص داد. از این بابت بسیار خوشحالم. اما با خودم می گویم که ای کاش اهمیت پروژه “کودک، محیط زیست، فوتبال” درک و در این رابطه نیز برنامه هایی تولید شود.