آرش نورآقایی | سایت شخصی

گردهمایی نهم: ۵

شنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۴

برنامه نهمین گردهمایی بزرگ راهنمایان گردشگری سراسر کشور

۲۹ بهمن، برگزاری تورهای انتخابی:

- ساعت ۸: حرکت به سمت مسیر شماره ۱- ورزنه و ۲- زواره

*** بازدید از جاذبه های فرهنگی و طبیعی مسیرها و مقاصد ذکر شده

- ساعت ۲۰: پذیرایی شام

…………………………………..

۳۰ بهمن، برگزاری کارگاه های آموزشی

- ساعت ۸: حرکت به سمت محل برگزاری کارگاه های آموزشی

*** برگزاری کلاس ها و کارگاه ها

ساعت ۱۳: استراحت و پذیرایی ناهار

ساعت ۱۴:۳۰: حرکت به سمت محل برگزاری پنل ها طبق فهرست ثبت نام شده

ساعت ۱۸: اتمام پنل ها و حرکت به سمت محل برگزاری افتتاحیه و پذیرایی شام

…………………………………..

۱ اسفند، برگزاری کارگاه های عملی، تورهای پیاده روی، جلسه روسای انجمن ها با خبرنگاران

ساعت ۸: حرکت به سمت محل برگزاری کارگاه های عملی

ساعت ۱۳: حرکت برای پذیرایی ناهار

ساعت ۱۴:۳۰: اجرای تورهای پیاده روی

ساعت ۱۸: حرکت به سمت محل پذیرایی شام

…………………………………..

۲ اسفند، برگزاری مراسم اختتامیه

ساعت ۷: حرکت به سمت محل برگزاری اختتامیه و برگزاری نمایشگاه های استانی

ساعت ۸: شروع نمایشگاه

ساعت ۹:۳۰: اتمام نمایشگاه

ساعت ۹:۵۷: شروع اختتامیه

ساعت ۱۳: حرکت برای پذیرایی ناهار

ساعت ۱۶: اتمام گردهمایی

گردهمایی نهم: ۴

چهارشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۴

ویژگی‌های نهمین گردهمایی بزرگ راهنمایان گردشگری سراسر کشور

در سال ۱۳۹۴ گردهمایی راهنمایان گردشگری با اهداف زیر در استان اصفهان برگزار خواهد شد:

* احترام و تاکید به تمام اهداف و مرام های قبلی در سال های گذشته

* در گردهمایی سال جاری دو مسیر تور به صورت اختیاری برای مسیرهای خارج از شهر اصفهان، و یک روز قبل از شروع مراسم رسمی طراحی شده است تا شرکت‌کنندگان بر اساس علاقه‌اشان با دو قیمت متفاوت در گردهمایی سال جاری شرکت کنند.

* گردهمایی نهم آموزش محور طراحی شده است تا پیش زمینه‌ای باشد برای برگزاری کنوانسیون جهانی سال ۲۰۱۷/ به همین منظور ۱۷ کارگاه تئوری و عملی و ۳ پنل تخصصی برای راهنمایان گردشگری شرکت کننده در گردهمایی طراحی شده است.

* پیش از شروع رسمی مراسم، تعداد ۳۶ نفر از راهنمایان ایرانی زیر نظر ۳ استاد بین‌المللی فدراسیون جهانی راهنمایان گردشگری (WFTGA) دوره آموزشی Hands On Tourist Guide Training را خواهند گذراند.

* رونمایی از اولین شماره مجله مربوط به راهنمایان گردشگری با نام “گیلگمش” همزمان با مراسم گردهمایی نهم انجام خواهد گرفت.

۹ روز سفر بی برنامه با دو مسافر استرالیایی (هنوز کامل نشده)

جمعه ۱۶ بهمن ۱۳۹۴

از تاریخ ۸ بهمن تا امروز (۱۶ بهمن) به مدت ۹ روز با دو مسافر (نَه گردشگر، به نظرم فرق هست میان گردشگر و مسافر) استرالیایی در استان سیستان و بلوچستان سفر کردم. این مسافران را از قبل می شناختم. سال قبل همین موقع با هم به روستای “اورامان تخت” رفته بودیم برای تماشای مراسم “پیر شالیار”.

چند ویژگی این سفر:

- جرات کردم و مسافران استرالیایی را به اعماق استان سیستان و بلوچستان و تا نزدیکی های مرز (افغانستان و پاکستان) هدایت کردم. قابل ذکر است که سفر به مرزهای شرقی ایران از طرف سایت های معروف و معتبر گردشگری منع شده است.

- هیچ برنامه از قبل تعیین شده ای نداشتیم. مثلا در همان اولین روز سفر قصد داشتیم از کرمان به سمت زاهدان برویم، ولی در میانه راه، مسیر را عوض کردم و خودمان را به اطراف نیک شهر رساندیم. برای بقیه روزها هم همین موضوع بارها تکرار شد.

- هیچ محل اقامت از پیش تعیین شده ای برای هیچ شبی نداشتیم. تمام شب ها را در منزل مردم مهمان نواز این استان خوابیدیم. از وقتی وارد استان سیستان و بلوچستان شدیم در هیچ رستورانی غذا نخوردیم، همه وعده ها را مهمان مردم محلی بودیم. من که سال هاست از مهمان نوازی ایرانیان می گویم، بار دیگر نمونه ای بارز از مهمان نوازی را در این سفر تجربه کردم. ایده ام این است: ما باید مهمان نوازی را به مردم دنیا آموزش بدهیم.

- مسافرانم؛ ۱- کمک مالی (به مبلغ ۱۱۰۰ دلار) برای حفظ سفال روستای “هولون چگان” کردند. ۲- گلیم و سفال و صنایع دستی خریدند. ۳- جایی که لازم بود به خاطر اقامت در خانه های محلی و پذیرایی، هزینه را پرداخت کردند.

اقامت ها: شب اول در کرمان - شب دوم در روستای “شگیم” (نیک شهر) - شب سوم در نیک شهر - شب چهارم و پنجم در روستای اسلام آباد ایرندگان از توابع خاش - شب ششم و هفتم در سراوان - شب هشتم در زابل - شب نهم در زاهدان

بازدیدها: نیک شهر و اطراف - اطراف قصر قند - ایرندگان - سراوان - بم پشت - زاهدان - اطراف زابل

گزارش تصویری:

از کرمان که بیرون آمدیم تا به سمت استان سیستان و بلوچستان برویم، کنار نماد راهنمایان گردشگری توقف کردیم تا به یاد گردهمایی هفتم راهنمایان گردشگری عکس بگیرم. بعد از ترک این محل، تا یکی دو ساعت در فکر آن روزهای به یاد ماندنی دو سال پیش بودم.

شب اول را مهمان این خانواده بودیم در روستای “شگیم” (مسیر ایرانشهر به نیک شهر). از آقای “بلوچی” (مردی که لباس سفید به تن دارد) بسیار آموختم. یکی از مهارت های او پیدا کردن عسل وحشی در کوه ها بود. در این منطقه و منطقه “بم پشت” مردانی هستند که عسل وحشی (بدون دخالت دست انسان) را از دل کوه تهیه می کنند. عسلی که در روستا کیلویی ۱۰۰۰۰۰ تومان و در شهر ۲۰۰۰۰۰ تومان قیمت دارد.

از عسل گفتیم، نام دخترک عسل است و بسیار شیرین. دوست دارم چند سال دیگر به همین روستا بروم و دوباره از او عکس بگیرم.

نمایی از باغات روستای “شگیم”

برخی از اهالی روستا به همراه دو مسافر استرالیایی (خانم “الین” و آقای “آری”) در “مسافر - کاشانه” روستای شگیم

روستای شگیم

روستای شگیم

روستای شگیم

عسل ل ل ل ل ل ل

روستای شگیم

روستای شگیم

روستای شگیم را ترک کردیم تا از اطراف نیک شهر بازدید کنیم. در تصویر محل فروش صنایع دستی محلی را می بینید.

این بازدیدها را مدیون سرکار خانم “امیری” (مدیر اداره میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری نیک شهر) و همسرش (آقای امیری) هستم.

جالب است بدانید که در سال ۸۸ من و دوستانم در سفر سیستان و بلوچستان (به همراه فرشاد تهمورثی و عباس جندقی) در همین مسیر تصادف کردیم و آن دفعه هم خانواده امیری به کمک ما آمدند و ما مهمانشان شدیم. شرح آن سفر و آن تصادف را در آدرس زیر بخوانید که جالب توجه است:

http://nooraghayee.com/1388/10/arash/%D8%B3%D9%81%D8%B1%D9%8A-%D9%83%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D9%BE%D8%A7%D9%8A%D8%A7%D9%86-%D9%86%D8%B1%D8%B3%D9%8A%D8%AF-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%BE%D8%A7%D9%8A%D8%A7%D9%86%D9%8A%D8%9B-%D8%A8%D8%B9%D8%AF/

نام گیاهی که در دست آقای “امیری” می بینید را نمی دانم، ولی گفتند برای چربی خون محشر می کند. مقداری خریدم تا شاید درمان شوم.

روسری سوزن دوزی شده (بلوچی دوزی)

اینجا قیمتش ۱۲۰۰۰۰ تومان است، در زاهدان ۱۵۰۰۰۰ تومان، و احتمالا در تهران ۳۰۰۰۰۰ تومان

کفشی به نام “سواس” که از گیاه “داز” درست می شود و بلوچ ها آن را می پوشند.

رابطه جالبی هست میان گیاه داز، خرس سیاه بلوچی و معیشت مردم!

در تصویر ظرفی را می بینید که از گیاه داز درست می شود برای نگهداری خرما.

فروشنده می گفت اگر خرما را خوب در این ظرف بچپانی، حداقل دو سال ماندگاری دارد.

در مسیر نیک شهر به ایرانشهر، کوهی است که نقشه ایران را در خود جای داده!

ناهار روز دوم در استان را در روستای “هیچان” مهمان آقای “ایرانی” بودیم.

در مسیر نیک شهر به قصر قند (قصد داشتیم سفال های روستای “هولون چگان” را ببینیم)، سه اتومبیل به پیشوازمان آمدند و ما را تقریبا قُر زدند و به روستای “بُغ” بردند تا یک مراسم “بله برون” را ببینیم. “آری” (مسافر استرالیایی) در این مراسم رقصید و ویدئوی رقصیدنش در عرض چند دقیقه در تمام استان پخش شد. از آن پس هر جا می رفتیم، می شناختندمان، حتی در سراوان و روستاهای دوردست.

بعد از رقص در مراسم “بله برون”، به روستای “هولون چگان” رفتیم تا هنر دست جند نفر از بانوان این روستا را ببینیم. در این روستا سفال به صورت کاملا بدوی ساخته می شود. دو سال پیش از این روستا بازدید کرده عاشق این سفال ها شده بودم. سال قبل یک قطعه از این سفال ها را به همین مسافران استرالیایی هدیه دادم و این باعث شد که از سال قبل تا امسال در آرزوی این سفر باشند که بالاخره انجام شد.

در تصویر خاکی را که پودر می شود تا سفال از آن درست شود را می بینید.

این سفالی است که در این سفر برای خودم خریدم.

شب دوم را مهمان خانواده امیری بودیم، هم برای شام و هم برای اقامت. لطف زیادی در حقمان کردند.

در خانه ی آقا و خانم “امیری”

خانواده امیری در حیاط خانه اشان، برایمان مراسم عرفانی - درمانی “پیر پتر” را ترتیب دادند. دو سال پیش هم در سفر به استان سیستان و بلوچستان دیدار از این مراسم را با اجرای همین گروه تجربه کرده بودم.

برای اطلاعات بیشتر از این مراسم لطفا به آدرس  http://anthropology.ir/node/9647 مراجعه کنید.

نیمه شب در نیک شهر

بعد از ترک “نیک شهر”، خودمان را رساندیم به منطقه “ایرندگان” و از چند روستای آن بازدید کردیم. برای دو شب نیز در روستای “اسلام آباد” اقامت کردیم.

کودکی که سفره و بشقاب می آورد تا از ما پذیرایی کند.

“الین” محو تماشای پخت نان در “ایرندگان”

ایرندگان

برایمان نواخت.

او هم با همین آلت ساده برایمان نواخت.

کار در مزارع ایرندگان

قلعه ای که در روستای “ده قلعه” وجود دارد.

همان قلعه از نمایی دیگر

سر راهمان در روستای “ده قلعه” (ایرندگان) از یک مدرسه ابتدایی و یک دبیرستان هم بازدید کردیم.

حضور الین و آری در کلاس درس زبان انگلیسی

ایرندگان

تابلوی نقاشی با تصویر خانم “عظیمی” (اگر اسمشان درست یادم مانده باشد) که بهترین سوزن دوز ایرندگان است.

کودک زیبایی از ایرندگان

دخترکی از ایرندگان با لباسی که هیجان و شادی را می افشاند.

نمونه ای از سوزن دوزی در ایرندگان

در “ایرندگان” دو شب مهمان خانواده آقای “ایرندگانی” بودیم.

بعد از ترک “ایرندگان” به دعوت خانم “ملک زاده” (فعال حوزه میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری) به “سراوان” رفتیم. در آنجا با آقای “ملک زاده” آشنا شدیم که در حال ساخت یک مجتمع فرهنگی - گردشگری در سراوان است. ایشان همچنین نسل ششم شاه نعمت الله ولی است. یک وعده ناهار و یک وعده شام مهمان ایشان بودیم.

یکی از کپرهایی که آقای “ملک زاده” درست کرده اند برای اقامت مسافران.

نام این سازه، “دیوانجاه” و طبق رسوم مردم منطقه محل رایزنی، حل اختلاف، شب نشینی، مهمانی و … است.

این هم نمایی از “دیوانجاه” که معمولا باید وسایل نشستن و پذیرایی در آن مهیا بشود.

طلا در فرهنگ مردم بلوچستان بسیار حائز اهمیت است. در “سراوان” هنز و صنعت طلاسازی رونق دارد. این مرد، سرسینه ها را با دست خودش ساخته.

روز بعد برای دیدن دست بافته های بلوچ ها به سمت “بم پشت” و روستای “گِرَوانی” رفتیم. استان سیستان و بلوچستان از نعمت گاز محروم است و مردم اینگونه گاز را به داخل خانه هایشان می رسانند.

در بسیاری از خانه های بلوچ ها، تعداد قابل توجهی رختخواب وجود دارد که نشانی از مهمان نوازی بی ریای آنهاست.

روستای گِرَوانی

روستای گروانی

شستن دست مهمان قبل و بعد از غذا خوردن، از آداب مهمان نوازی است که هنوز در میان بلوچ ها رایج است، هرچند در جاهای دیگر کشورمان هم وجود داشته یا وجود دارد.

روستای “کلپورگان” در نزدیکی “سروان” به سفال هایش معروف است.

نمایی از اجرای موسیقی عرفانی کلپورگان

تبدیل موسیقی به نقاشی

سه شنبه ۲۲ دی ۱۳۹۴

قبل از هر چیز، شما را دعوت می‌کنم به دانلود کردن و تماشای فایل‌های زیر!

تصاویری که می‌بینید نشات گرفته از ایده‌ای است که شاید حدود ۵ سال است که ذهنم را درگیر کرده بود. همیشه می‌دانستم که این ایده باید اجرایی شود ولی وقت یا جسارت پرداختن به آن را نداشتم.

دیشب فرصتی پیش آمد تا در منزل دوستانم (محمدرضا افشاری و سمیرا فلاح) به طرز ساده‌ای ایده را عملی کنیم. البته این نهایت آن چیزی نیست که باید انجام بشود.

این اتفاق فرصت‌های بسیار جالب توجهی در اجراهای موسیقی و همچنین آموزش موسیقی به وجود می‌آورد. همچنین اتفاقات خوبی را در عرضه موسیقی به شیوه نو رقم خواهد زد.

احتمالا لابه‌لای همه کارها، وقت می‌گذارم و به دنبال اجرایی کردن موضوعاتی می‌روم که از این ایده نشات خواهد گرفت.

شاید، نه چندان دیر، فرصتی پیش بیاید تا چگونگی تبدیل موسیقی به نقاشی را در یک کنسرت به همگان نشان دهیم.

لازم به ذکر است که نوازندگی توسط “محمدرضا افشاری” صورت گرفته است:

img_4168

img_4165

گردهمایی نهم: ۳

پنجشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۴

برنامه گردهمایی نهم راهنمایان گردشگری کشور

اصفهان

۲۹ بهمن لغایت ۲ اسفند ۱۳۹۴

با شعار: «آموزش پویا، راهنمای آگاه»

در سال ۱۳۹۴، گردهمایی راهنمایان گردشگری با هدف ارتقای وحدت راهنمایان و همگرایی بیشتر به جهت برگزاری هر چه بهتر کنوانسیون جهانی راهنمایان گردشگری ۲۰۱۷، در استان اصفهان برگزار خواهد شد. عناوین اهم فعالیت‌های پیش رو در گردهمایی نهم به شرح زیر است:

این گردهمایی در راستای برگزاری بهتر کنوانسیون جهانی راهنمایان گردشگری به میزبانی ایران در سال ۲۰۱۷ میلادی، آموزش محور خواهد بود.

به منظور توانمند سازی راهنمایان گردشگری دوره بین‌المللی HOT نیز یک هفته قبل از آغاز گردهمایی برگزار خواهد شد.

گردهمایی نهم، در چهار روز و سه شب برگزار می‌شود. روز اول (۲۹بهمن) به صورت تور  اختیاری برگزار می‌شود. بنابراین شرکت‌کنندگان محترم بنا به خواست خودشان می‌توانند بسته به همراه تور یا بدون تور (سه روز و دو شب) را انتخاب کنند.

زمان:

۲۹ بهمن: تورهای خارج از شهر اصفهان (اختیاری)

۳۰ بهمن: برگزاری کارگاه‌های آموزشی

۱ اسنفد: پنل‌های تخصصی، تورهای پیاده‌روی شهر اصفهان، جلسه ویژه خبرنگاران

۲ اسفند: اختتامیه در ساعت ۹:۵۷ دقیقه

۲- لیتوانی (هنوز ناتمام است!)

پنجشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۴

عکس‌های شماره ۱ را گذاشتم، مانده توضیحاتش. عکس‌های شماره ۲ را هم کم کم می‌گذارم و سر فرصت توضیحاتش را هم می‌نویسم.

پوزش می‌خواهم بابت این‌که دیر شده است.

ادامه مطلب …

سفری که در پیش است!

پنجشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۴

قابل توجه دوستان و علاقمندانی که برایم پیغام گذاشته بودند:

نوروز امسال، راهنمای تور ۲۴ روزه اروپا خواهم بود که از ۲۵ اسفند ۹۴ تا ۱۹ فروردین ۹۵ به طول خواهد انجامید.

…………………………….

فرانسه - آلمان - اتریش - ایتالیا - یونان - ترکیه

مدت تور: ۲۴ روز

تاریخ حرکت: ۲۵/اسفند/۹۴ تا ۱۹/فروردین/۹۵

مسیر سفر: تهران-پاریس (هوایی)، پاریس (۴ شب)، پاریس-استراسبورگ (یک روز زمینی)، استراسبورگ (۲ شب)، استراسبورگ-مونیخ (یک روز زمینی)، مونیخ (۲ شب)، مونیخ-اینسبروک (یک روز زمینی) اینسبروک(۲ شب)، اینسبروک–ونیز (یک روز ز مینی) ، ونیز (۲ شب)، ونیز–رم (یک روز زمینی)، رم (۳شب)،  رم–آنکونا(نیم روز زمینی)، آنکونا-پاترا(۱ شب، دریایی)، پاترا-آتن(نیم روز زمینی)، آتن (۳ شب)، آتن-تسالونیکی(یک روز زمینی)، تسالونیکی(۲ شب)، تسالونیکی–استانبول(یک روز ز مینی)، استانبول(۲ شب) ، استانبول–تهران (هوایی)

خدمات تور: بلیط رفت و برگشت با پرواز ترکیش، ترانسفر¬های فرودگاهی و زمینی، اقامت در هتلهای ۳و۴ ستاره با صبحانه، ویزای شنگن، بیمه مسافرتی، تورلیدر فارسی زبان، گشتهای شهری به همراه تورلیدر فارسی زبان طبق برنامه تور.

گشت‌ها: روز دوم: گشت شهری پاریس. روز ششم: گشت شهری استراسبورگ.  روز هشتم: گشت شهری مونیخ.  روز نهم: گشت بین راهی قلعه ناشوانشتاین(در مسیر  مونیخ- اینسبروک). روز دهم: گشت شهری اینسبروک. روز دوازدهم: گشت شهری ونیز. روز سیزدهم: گشت بین راهی فلورانس(در مسیر ونیز به رم). روز چهاردهم: گشت شهری رم. روز هفدهم: گشت شهری بین راهی دلفی (در مسیر پاترا  به آتن). روز هجدهم: گشت شهری آتن. روز بیست و یکم: گشت شهری تسالونیکی. روز بیست و سوم: گشت شهری استانبول.

نکات مهم:

۱/ خدمات تور فوق درجه عادی بوده و هتلها در تمامی شهرها ۳ و۴ ستاره عادی و کلیه گشتها بدون ورودیه و تورلیدر محلی می باشد.

۲/ مسئولیت کنترل گذرنامه، از جهت هر گونه ممنوعیت خروج از کشور، به عهده مسافر می باشد.

۳/ مسافران موظف هستند در وقت تعیین شده درسفارت  جهت انگشت نگاری حضور داشته باشند.

۴/ در صورت عدم صدور روادید از طرف سفارت مربوطه ۱۰% مبلغ ریالی تور کسر و مابقی مسترد می گردد.

۵/ در صورت تغییر خط هوایی و یا قیمت پرواز، اطلاعات مربوطه متعاقباً اعلام میگردد.

۶/ اصل مدارک مسافرین تا زمان بازگشت از سفر نزد شرکت اسرا پرواز باقی می ماند و همچنین ارائه ضمانت بازگشت از سفر حداقل مبلغ ۵۰۰/۰۰۰/۰۰۰ ریال برای هر نفر به صورت ضمانتنامه بانکی یا چک رمزدار الزامی است که پس از بررسی در صورت نیاز به ضمانتنامه های بیشتر متعاقباً اعلام میگردد.

۷/ در مسیر دریایی، اقامت کشتی بدون صبحانه می باشد. و به دلیل طولانی بودن مسیرهای زمینی از ثبت نام کودکان زیر ۴ سال در این تور معذوریم.

۸/ در صورت نیاز به کسب اطلاعات بیشتر با خانم‌ ها منظری، علیزاده، پارسا و محجوبی تماس حاصل فرمائید.

……………………..

همچنین، لطفا برای اطلاعات بیشتر با شرکت “ایوار” تماس بگیرید.

درنای امید!

چهارشنبه ۱۶ دی ۱۳۹۴

مثل داستان یوز، دُرنا هم کش و قوس‌های زیادی داشت و دارد.

اما ظاهرا این دفعه خبرهای خوبی در راه است و شاید بتوان گفت که به پیروزی نزدیک شده‌ایم، مگر این‌که باز اتفاق تازه‌ای بیفتد.

در یک کلام؛ گویا قرار است این دفعه نقش درنا بر روی پیراهن تیم ملی والیبال بنشیند.

علاقمندان می‌توانند کل فرآیند پیشنهاد و فعالیت‌های انجام شده برای درج نقش درنا بر روی پیراهن تیم ملی والیبال را از ۱۴ مهر ۱۳۹۳ تا امروز، در بخش “”ورزش و محیط زیست” همین سایت دنبال کنند.

این‌ موضوع که انجام بشود تکلیف من هم برای فعالیت‌هایم بعد از کنوانسیون ۲۰۱۷ بیشتر روشن می‌شود.


http://www.yjc.ir/fa/news/5448414/%D9%86%D9%85%D8%A7%D8%AF-%D8%AA%DA%A9-%D8%AF%D8%B1%D9%86%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D8%B3%D9%85%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%B4%D9%88%D8%B1-%D8%B1%D9%88%DB%8C-%D9%BE%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%86-%D8%AA%DB%8C%D9%85-%D9%85%D9%84%DB%8C-%D9%88%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%A8%D8%A7%D9%84-%D9%85%DB%8C-%D9%86%D8%B4%DB%8C%D9%86%D8%AF

غروب!

دوشنبه ۱۴ دی ۱۳۹۴

بوی غروب می‌آید. غروب زمستان.

از خانه بیرون آمده‌ام. همسایه‌ای هفتاد ساله را می‌بینم. آن طرف خیابان ایستاده. سلام می‌کنم. کمی طول می‌کشد تا در تاریکی بشناسدم. به طرفم می‌آید. من هم به طرفش می‌روم. خوش و بش می‌کنیم.

می‌گوید: کجایی؟ کجا کار می‌کنی؟

جواب من برایش مهم نیست. سوال بعدی‌اش مهم است.

- کاری سراغ داری برای من؟

جا می‌خورم!

جوابی می‌دهم و خداحافظی می‌کنم.

دور می‌شوم و به یاد می‌آورم روزگاری را که راننده اتوبوس بود و برای خودش حشمتی داشت.

درونم لرز برمی‌دارد. و لعنت می‌فرستم به حجم کارهایی که از اندیشیدن به تراژدی‌های زندگی باز می‌داردم.

گردهمایی نهم: ۲

دوشنبه ۱۴ دی ۱۳۹۴

در آستانه برگزاری نهمین گردهمایی راهنمایان گردشگری در استان اصفهان هستیم.

“فرشته درخشش” عزیز (راهنمای گردشگری) به یادم آورد که در اولین سال برگزاری این گردهمایی چه بیانیه‌ای را تنطیم کرده بودیم. حالا که به آن بیانیه نگاه می‌کنم، متوجه می‌شوم که چه راهی را پیموده‌ایم.

یادم هست وقتی این بیانیه را تنظیم کردم، از دوستانی که همکاری داشتند تاییدیه گرفتم و نهایتا این متن در روز ۲ اسفند ۱۳۸۶ قرائت شد.

افتخار داریم که بگوییم، امروز بخشی از این بیانیه عملی شده. برای عملی شدن بخش‌های دیگر هنوز باید تلاش کنیم:


http://nooraghayee.com/1387/08/arash/%D8%A8%D9%8A%D8%A7%D9%86%D9%8A%D9%87-%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%86%D9%85%D8%A7%D9%8A%D8%A7%D9%86-%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%B4%DA%AF%D8%B1%D9%8A-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%B4%D9%86-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%B1%D8%A7/

بیانیه راهنمایان گردشگری در جشن روز راهنمایان ـ دوم اسفند ۱۳۸۶

جشن راهنمایان گردشگری کشور، برای اولین مرتبه در تاریخ دوم اسفند ماه سال ۱۳۸۶ با حضور مسئولان و فعالان این صنعت برگزار شد.

امیدواریم این گردهمایی که با تلاش راهنمایان و با حمایت سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری، به انجام رسید، نقطه عطفی برای رسیدن به اهدافی باشد که ما راهنمایان به آن می‌اندیشیم و مصرانه در پی‌اشان هستیم.

ما، راهنمایان گردشگری بر اساس بیانیه زیر، اهداف خود را مشخص می‌کنیم و از مدیران و مسئولان دعوت می‌نماییم که با ما و در کنار ما باشند.

۱- ما آمادگی داریم و می‌توانیم به عنوان سفیران فرهنگی کشور جمهوری اسلامی ایران، وظایفمان را بر عهده بگیریم و آن‌ها را انجام دهیم. ما شان سفیر فرهنگی را خواستاریم.

۲- ما آمادگی داریم و می‌توانیم به عنوان ناظران بر کیفیت هتل‌ها، رستوران‌ها، خدمات حمل و نقل، مکان‌های گردشگری، بناهای تاریخی و فرهنگی و هر آن‌چه مربوط به صنعت گردشگری است، وارد عمل شویم.

۳- با توجه به ظرفیت‌های بسیاری که در میان راهنمایان گردشگری دیده می‌شود، خواستار این هستیم که در امر پژوهش، مشاوره، طراحی و اجرا در گردشگری و همچنین حفاظت از محیط زیست و آثار فرهنگی و تاریخی کشور، حضوری فعال و قانونی داشته باشیم. در یک کلام، ما می‌خواهیم در برنامه‌ریزی‌های کلان گردشگری کشور حضور داشته باشیم.

۴- ما می‌خواهیم مجموعه‌ای به وجود آوریم که با توجه به اختیاراتی که دارد، بتواند در سایه صنعت گردشگری، فرهنگ غنی این مرز و بوم را احیا و حفظ نماید.

۵- ما خواستار این هستیم که مکانی برای گردهمایی و هم‌اندیشی راهنمایان گردشگری از طرف متولیان این امر در تهران و همه استان‌های کشور، اختصاص داده شود. این مکان‌ها به منظور افزایش مهارت‌های تورگردانی، پژوهش و تحقیق در زمینه گردشگری، ایجاد اشتغال، مشاوره ‌برای سفر، در اختیار گذاشتن راهنما و اهدای بروشورهای معرفی جاذبه‌های استان‌ها مورد استفاده قرار خواهد گرفت.

۶- راهنمایان گردشگری از ارکان توسعه پایدار صنعت گردشگری به شمار می‌روند، ما راهنمایان ایرانی نیز با شناختی که از جامعه، طبیعت، آثار فرهنگی و تاریخی کشورمان داریم، می‌خواهیم شریک صنعت گردشگری و حافظ توسعه پایدار این صنعت باشیم.

۷- راهنمایان برای آشنایی هر چه بیشتر با سرزمین پهناور ایران به سفرهای آموزشی نیاز دارند. بنابراین خواستار این هستیم که امکانات سفر رایگان به اقصی نقاط کشور برایمان فراهم شود تا بتوانیم تورها را به بهترین نحو طراحی و اجرا کنیم.

۸- ما خواستار این هستیم که روز دوم اسفند ماه، با عنوان “روز جهانی راهنمایان گردشگری”، در تقویم هجری شمسی به تایید و ثبت برسد.

۹- ما در این اندیشه هستیم که یک شبکه ملی از راهنمایان ایرانی تشکیل دهیم و از این طریق، با هم و با شبکه‌های راهنمایان گردشگری در دیگر نقاط دنیا ارتباط برقرار نماییم.

۱۰-  ما راهنمایان گردشگری از سازمان متولی می‌خواهیم که ما را در راه دست‌یابی به حق و حقوقمان یاری کند و امنیت خاطرمان را فراهم سازد.

دنیای کوچک!

یکشنبه ۱۳ دی ۱۳۹۴

آقای “ریشه‌چی” از اعضای “انجمن صنفی راهنمایان گردشگری استان تهران” به من تلفن کردند که همدیگر را برای موضوع “محیط‌بانان دنا” (بحث داغ این روزهای محیط زیست کشورمان) ملاقات کنیم.

بهشان آدرس دادم و گفتم فلان ساعت به آدرس: …، کوچه هورتاب، پلاک ؟، واحد؟ تشریف بیاورید.

ایشان که اسم کوچه را اشتباه شنیده بودند، به کوچه “هورچهر” (به جای هورتاب)، همان پلاک و همان واحد رفتند و سراغ من را از آن آدرس غلط گرفتند.

کسی که در را برایشان باز کرده بود، پرسیده بود:

“آرش نورآقایی را می‌خواهی؟ اینجا نیست. قرار است بیاید اینجا؟ اصلا او آدرس این‌جا را نمی‌داند.”

از طرفی من که از دیر آمدن آقای ریشه‌چی تعجب کرده بودم، تماس گرفتم و آدرس درست را بهشان گفتم.

وقتی آقای “ریشه‌چی” آمدند و موضوع را برایم گفتند، کلی تعجب کردم. بعد با تماس کسی که در آن آدرس غلط در را برای آقای “ریشه‌چی” باز کرده بود، متوجه شدم که ایشان یکی از کارگردانان تلویزیون را دیده است که از قضا چند روز پیش با من تماس گرفته بود و درخواست جلسه مشترک داشت.

خلاصه کلی خندیدیم و از این دنیای کوچک تعجب کردیم. نهایتا بعد از جلسه با آقای “ریشه‌چی” زودتر از موعود با کارگردان مذکور (آقای ایثاریان) در رابطه با فیلمی که قرار است از تخت سلیمان بسازند، جلسه گذاشتم و صحبت کردیم.

خلاصه جالب بود!

ابراز همدردی و تسلیت!

شنبه ۱۲ دی ۱۳۹۴

صبح امروز به طرز بدی خبر درگذشت استاد محمدعلی اینانلو را شنیدم. شوکه شدم و برای چند لحظه نتوانستم حرفی بزنم.

چند وقت پیش بود (بعد از بستری شدنشان در بیمارستان در شهریور ماه گذشته) که تلفنی با ایشان حرف زدم. کمی با هم خوش و بش کردیم. گفتند:

“آرش یه جاخالی به عزرائیل دادم!”

در کمال ناباوری این ضایعه را به همه مردم ایران و به ویژه دست اندرکاران محیط زیست و صنعت گردشگری کشور تسلیت عرض می‌کنم و برای بازماندگان و دوستان ایشان صبر طلب می‌کنم.

فقط برای این‌که سایتم را به‌روز کرده باشم!

جمعه ۱۱ دی ۱۳۹۴

کامنت مهدیس:

سلام. هی گفتم ننویسم. دیگه اینجا ننویسم. گفتم اصلاً نوشتن در اینجا رو تحریم می‌کنم … دیگه هم نمیام. ولی مگه شد!  نشد که …  هنوزم روزی چندبار میام. قلم خیلی بیشتر بهتون میومد. نمی‌دونم فرصت‌های نوشتن رو کجا خرج می‌کنید ( به منم اصلاً مربوط نیست) ولی می‌خوام بی‌رحم باشم، وقت ندارم و دردسر برام درست می‌شه و اینا اصلاً قانع کننده نیست. نوشتن دیگه اولویت شما نیست. شما انتخاب کردید ننویسید. هزارتا کارم که تو گردشگری این مملکت مونده رو زمین، پس ” ای قلم تا می‌توانی در قلمدان صبر کن ”

نمی‌خواستم اینا رو الان بگم چون اخبار رو پیگیری می‌کنم و می‌دونم که تو این چند وقت اخیر کلی اتفاق خوب افتاده که شما و خیلی‌های دیگه اگر پیگیر و همراه نبودید نمی‌شد. ولی برام عجیبه، این دوری یه جوریه. من برای این سایت و خالقش احترام بسیاری قائلم. اگر فعالاً باید اینطور پیش بره خوب ” چه کنند اگر تحمل نکنند زیردستان ” ولی فکر نکنم مخاطبان خیلی باهاش راحت باشند. دلخور و دلگیر بودم، نه از شما. از شرایطی که ذهن‌های خلاق رو تبدیل می‌کنه به دوتا پا که باید بدون برای حل مشکلات و هی از خودشون فاصله بگیرن. همیشه همه چیز رو همینجا گفتم، این یکی رو هم اینجا می‌گم. شرمندم این آخرین باریه که میام  اینجا و بابت ننوشتن غر می‌زنم.

موفق باشید و امیدوارم کنوانسیون به همون شکل که شما رو راضی می کنه برگزار بشه.

……………………………………………………………………………………………………………….

جواب من:

سلام. خوب شد نوشتی مهدیس عزیز. اگر روزی بیاد که تو و دوستانی مثل تو، به من هشدار ندهید، من به خواب ابدی فرو می‌رم.

اما بزار دو تا داستان برات بگم:

۱- در سال‌های ۷ سالگی تا ۱۴ سالگی ژیمناستیک کار می‌کردم. بعد که بزرگتر شدم به ورزش‌های دیگه رو آوردم که از اون جمله فوتبال و کشتی و کاراته و کونگ فو و تنیس و شنا بود. ولی همیشه دلم برای ژیمناستیک تنگ می‌شد. یادم هست دانشگاه می‌رفتم و ۲۰ ساله بودم که دوباره رفتم سراغ ژیمناستیک. ولی دیدم برای این ورزش دیگه خیلی دیر شده. با این که هنوز بدن منعطفی دارم، ولی دیگه هیچ وقت نتونستم ژیمناستیک کار کنم و هنوز که هنوزه غبطه‌ی اون روزها رو می‌خورم که در هر کوچه و خیابونی پشتک وارو و چرخ و فلک می‌زدم.

۲- روزگاری که من در عرصه کامپیوتر فعالیت می‌کردم، در ابتدا مدیر فنی یک شرکت بودم. اون زمان هیچ مشکلی مربوط به سخت افزار کامپیوتر نبود که نتونم حلش کنم. از همه جا تلفن می‌کردند و من جواب می‌دادم. مثلا می‌دونستم مشکل BIOS فلان کامپیوتر از کجا نشات می‌گیره، یا رم فلان کامیپوتر با چه مشکلی ممکنه روبرو بشه.

اما بعد از مدتی به مقام مدیریت اون شرکت ارتقا پیدا کردم و طبعا دیگه نمی‌تونستم به کارهای فنی بپردازم. باید جملگی به مسائل مالی و فروش و مدیریت و فنی و انبارداری و … می‌پرداختم. اون موقع بود که خیلی وقت‌ها دلم برای کارهای فنی تنگ می‌شد. گاهی می‌رفتم به بخش فنی تا ببینم بچه‌ها (همکارانم) چه کار می‌کنن. ولی می‌دیدم دور شدم. الان از اون کارهای فنی چیزی حالیم نیست. بعدتر باز به کارهای فنی اما از نوع دیگه (مربوط به مخابرات کامپیوتر) پرداختم. الان از اون کارهای فنی بعدی هم چیزی حالیم نیست.

حالا داستان نوشتن من و به‌روز کردن این سایت هم همینه. مجبورم پروژه‌ای رو پیش ببرم که نمی‌تونم جا بزنم. هر روز آرزو می‌کنم در این موقعیتی نبودم که الان هستم، ولی هستم. نمی‌دونم، شاید دیگه نتونم خوب بنویسم. وقتی می‌خوام بنویسم، فکر می‌کنم اون چیزی که در ذهنمه ارزش گفتن نداره. قبلا این‌طور نبود. تا همین یکسال پیش هر چی تو ذهنم بود، می‌نوشتم. در واقع تا وقتی نمی‌نوشتم خوابم نمی‌برد، اما الان دیگه این‌جوری نیست.

فکر کنم، باز دارم به پایان یک توانایی و شروع یک افسوس نزدیک می‌شم.

پی‌نوشت: راستش حتی نمی‌دونم این جواب رو باید این‌جا می‌نوشتم یا نه! با این حال، امیدوارم خیلی زود با هشدارهای شما دوستان عزیزم، به تردیدها غلبه کنم و دوباره بنویسم. نوشتن تخلیه‌ی خوبیه، مخصوصا برای من، مخصوصا در این روزها.