درباره‌ی چین

جمعه ۸ مرداد ۱۳۸۹

قبلا در موارد مختلف اطلاعاتی از کشور چین ارائه کرد‌ه‌ام و تصمیم داشتم در این سفر یک‌ماهه بیش‌تر از این کشور درک کنم و بنویسم. اما با توجه به کمبود وقت و زیاد بودن کارهای روزانه و امور تمام‌نشدنی مربوط به مسافران، فکر نمی‌کنم بتوانم به این هدف دست پیدا کنم. با این حال:

ادامه مطلب …

این صفحه چند روز دیگر تغییر خوشایندی خواهد داشت

جمعه ۸ مرداد ۱۳۸۹

http://whc.unesco.org/en/newproperties

اشک‌ها و لبخندها در سفر

چهارشنبه ۶ مرداد ۱۳۸۹

از همین امشب یک بخش جدید با نام اشک‌ها و لبخندها در سفر در این سایت اضافه کردم تا از این به بعد، خاطرات غم‌انگیز و شادی‌آور سفرهایم را در آن انعکاس دهم. چندی پیش نیز با یکی از دوستان و همکارانم، سرکارخانم بهاره حاجی‌ها صحبت کردیم تا با روشی که در نظر گرفتیم ایشان بتوانند به زودی کتابی با همین مضمون تالیف کنند. این کتاب، خاطرات راهنمایان گردشگری از سفرها و تورهاست و اخلاق ایرانیان و خارجیان را در سفر منعکس می‌کند و البته بیشتر. از همین‌جا از دوستان راهنما دعوت می‌کنم تا در صورت تمایل خاطراتشان را با نام خودشان و زمان اتفاق، برای بنده یا خانم حاجی‌ها ارسال کنند تا بتوانیم در کتاب مورد نظر از آن‌ها استفاده کنیم.

اما برای شروع و آشنایی با نحوه‌ی کار…

زمان: تابستان ۱۳۸۹، مکان: کشور چین

در فرودگاه پکن بودیم که یکی از مسافران از بنده پرسید: چند ساعت با ایران اختلاف زمانی داریم؟ عرض کردم: سه ساعت و نیم. باز پرسید: امروز چند شنبه است؟ گفتم: دوشنبه. بعد پرسید: در ایران چند شنبه است؟ خنده‌ام گرفت، با این حال گفتم: در ایران هم دوشنبه است، اما دوشنبه‌ی هفته‌ی قبل است.

زمان: تابستان ۱۳۸۹، مکان: کشور چین  

در اتاقم در هتل ۵ ستاره‌ی فوق‌العاده شیک WYNDHAM پکن سرگرم کارهایم بودم که موبایم زنگ خورد. یکی از مسافران پشت خط بود و برایم گفت اگر امکان دارد به لابی هتل بروم تا در حل مشکلی که پیش آمده به او کمک کنم. لباسم را پوشیدم و به لابی هتل رفتم. دیدم سه نفر از مسافرانم با پیژامه روبروی محل فروش نوشیدنی هتل بر روی مبل نشسته‌اند. پرسیدم مشکل چیست؟ یکی از آن‌ها برایم قضییه را تعریف کرد و من متوجه شدم که آن‌ها از خانم فروشنده دو بطری آب و دو بطری نوشابه خریده‌اند که حدود ۲۰هزار تومان شده است. حالا وقتی فهمیده‌اند چه کلاهی بر سرشان رفته و چقدر قیمت‌ها در این هتل گران است، اجناس خردیداری شده را پس آورده‌اند و نشسته‌اند تا پولشان را پس بگیرند و خانم چینی فروشنده هم زیربار پس‌گرفتن اجناس نمی‌رود. اول از همه به آن‌ها گفتم چرا با دمپایی داخل اتاق و پیژامه، به لابی آمده‌اند و بعد تذکر دادم که این قیمت در هتل ۵ ستاره طبیعی است و به عنوان یک ایرانی تقاضای پس دادن اجناس جایز نیست. آن‌ها راضی شدند که به اتاق‌هایشان برگردند. اما در لحظه‌ی آخر وقتی که بطری آب و نوشابه را از جلوی میز فروشنده برمی‌داشتم تا به مسافران برگردانم، همه‌ی نفرت او را از این برخورد مسافرانم احساس کردم.

اردبیل: ادامه‌ی گیلان

چهارشنبه ۶ مرداد ۱۳۸۹

سفر ما از گیلان به سوی اردبیل ادامه یافت. قبل از این‌که به اردبیل برسیم با دوست عزیزم، اسماعیل اسماعیل‌نسب تماس گرفتم و از او برای اقامت در یک خانه‌ی محلی (و نه هتل) راهنمایی خواستم و همچنین برای اجرای برنامه‌هایی (مربوط به تلویزیون) که در اردبیل داشتم تقاضای همکاری کردم. اسماعیل یک خانه‌ی محلی در یکی از روستاهای نزدیک سرعین برای ما در نظر گرفت و قصه‌ی ما شروع شد.

 

وقتی به روستا (نامش در خاطرم نیست) رسیدیم، شب دیروقت بود و تنها وقت کردیم برنامه‌ی روز بعد را مرور کنیم و بخوابیم. فردا صبح، این زن (همسایه‌ی خانه‌ای که شب را در آن سپری کردیم) برایمان شیر گاو دوشید و با عسلی که از کندوی صاحب‌خانه برداشت کردیم، تازه‌ترین و ناب‌ترین صبحانه‌ی عمرمان (نان تازه پخته شده، شیر تازه دوشیده شده، عسل تازه از کندو درآمده و تازه‌ترین پنیر و ماست ) را خوردیم.

در دامنه‌های سبلان بودیم.

وقتی برای برداشت عسل به سمت کندوها رفته بودیم، یک زنبور انگشتم را نیش زد و خودش گویا مُرد.

در خوزستان وقتی که سنگ‌ها را روی هم می‌گذارند معنی خاصی دارد، اما در این منطقه وقتی در یک محوطه‌ی کوچک سنگ‌ها را به این صورت بر روی هم قرار می‌دهند به معنی این است که دیگران حق ندارند دام‌هایشان را در این‌جا بچرانند. یعنی این‌جا صاحب دارد.

در پشت روستا غارهای متعددی در انتهای دره پیدا بود که من فکر می‌کنم روزگاری جزو معابد مهری بوده است. هرگز قبلا از این مکان هیچ نشنیده بودم و هیچ عکسی ندیده بودم.

 

وقتی به درون غارها رفتم چند نمونه از این نقش‌ها پیدا کردم. این نقش‌ها بسیار شبیه به نقش‌هایی بود که قبلا در ارتفاعات کوه‌‌های اطراف میمند کرمان و اطراف اندیکا در خوزستان دیده بودم. شاید فکر می‌کنید که این نقش قدیمی نیست و البته در وهله‌ی اول این‌طور به نظر می‌رسد. اما وقتی خوب به نقش‌ها دقت کردم، متوجه شدم که لایه‌ی قبلی این نقش بسیار قدیمی است و تنها در سال‌های اخیر کسانی که به داخل این غارها رفته‌اند، روی این نقش‌ها خراش جدید ایجاد کرده‌اند. فکر نمی‌کنم تاکنون هیچ باستان‌شناس یا کاوشگری از این نقش‌ها اطلاعی کسب کرده باشد.

این عکس را از داخل یکی از غارها گرفتم.

بعد از صبحانه در اطراف روستا گشت زدیم و از آن غارها عکس و فیلم گرفتیم. بعد به سمت ارتفاعات سبلان ادامه‌ی مسیر دادیم تا یک روز را با عشایر شاهسون سپری کنیم.

با نیسان این آقا به سوی عشایر رفتیم. او می‌گفت هر کدام از این حیواناتی که در آغوش دارد ۸۰۰۰۰۰ تومان می‌ارزند.

سبلان: وقتی که تهران در تب ۴۱ درجه‌ی تیرماه گرفتار بود، ساعت ۱۲ ظهر در این‌جا، ۲۳ درجه بود.

 

بدون شرح

بدون شرح

وقتی به عشایر رسیدیم حدود ساعت ۱۲ ظهر بود و آن‌ها در حال دوشیدن شیر گوسفندها و میش‌هایشان بودند. بعد برای ناهار نان پختند.

همان توضیح بالا

 

بدون شرح

چه دست‌پختی داشت این زن!

سایه‌ی موتور هم غنیمت است.

بدون شرح

نان-بانو

هماهنگی این جاری‌ها کم‌نظیر بود.

فکر می‌کنید این سه تا می‌خواستند با هم عکس یادگاری بیندازند؟

فکر می‌کنم متوجه شدید قضییه از چه قرار است.

آخرسر این استاد موفق شد.

و در آخر، چای با طعم خوشبختی

پی‌نوشت: همان‌طور که قبلا هم نوشتم، این‌روزها در کشور چین و حالا که می‌نویسم در شانگهای هستم. دسترسی به اینترنت برایم خیلی گران تمام می‌شود با این حال از این به بعد سعی می‌کنم هرچه تازگی در چین ببینم (که قبلا نگفته باشم) برایتان بنویسم. کلا چهار هفته در چین اقامت خواهم داشت که یک هفته‌ی آن فردا سپری می‌شود. در این چهار هفته همه‌اش در شهرهای پکن و شانگهای تردد خواهم کرد و راهنمای گردشگران ایرانی خواهم بود.

سفرنامه‌ی لوکیشن: گیلان

یکشنبه ۳ مرداد ۱۳۸۹

این که می‌بینید و می‌خوانید گزارش تصویری سفر اخیر بنده و همکارانم به گیلان است در حالی‌که اکنون در پکن هستم:

ادامه مطلب …

ابیانه

جمعه ۱ مرداد ۱۳۸۹

چند عکس از ابیانه ببینیم:

می‌دانم که همه‌اتان از این چشم‌زخم‌ها در همه جای ایران و بیش‌تر از همه در شهرهای کویری دیده‌اید، با این همه گفتنی‌هایی در این مورد هست. در این چشم‌زخم‌ها از گیاه اسفند استفاده می‌شود که همین واژه‌ی «اسفند»، به معنی «مقدس» است. دیگر این‌که نه تنها از گیاه اسفند به این نحو برای چشم‌زخم استفاده می‌کنند بلکه از دود دادن آن هم به همین منظور بهره‌برداری می‌شود و قرار است که دود اسفند به چشم بدخواه برود و از طرفی یک حریم نامریی اطراف شما را احاطه کند. احتمالا تا این‌جا چیزی به اطلاعاتتان اضافه نکرده‌ام، اما درباره‌ی شکل لوزی چه می‌‌دانید؟ اگر دقت کنید همه‌ی این‌گونه چشم‌زخم‌ها لوزی شکل هستند، هرچند که ممکن است اندازه‌اشان با هم متفاوت باشد. این‌که چشم‌زخم‌ها را به صورت دایره، مربع، مستطیل و یا اشکال دیگر نمی‌سازند دلیل دارد که شاید امروزه خود سازندگان چشم‌زخم‌ها از این موضوع مطلع نباشند. لوزی بودن چشم‌زخم در واقع تداعی‌گر «چشم» است. یک لحظه در آیینه به حدقه‌ی چشمتان نگاه کنید، آن را بیش از هر شکلی آن را به صورت لوزی می‌بینید. این‌که درون این لوزی چند رنگ وجود دارد برای این است که بخش‌های مختلف چشم (سفیدی چشم و مردمک) را تداعی کنند تا هرچه بیش‌تر به چشم شباهت پیدا کند. یک نظریه دیگر وجود دارد که شکل لوزی به خاطر شباهت آن به شکل «رَحِم» انتخاب می‌شود که ظاهرا آن هم فلسفه‌ی خودش را دارد.

یکی از کوچه‌باغ‌های ابیانه

خیلی از گردشگرانی که به ابیانه سفر می‌کنند، زحمت پیاده‌روی به آن سوی رودخانه را به خودشان نمی‌دهند (یا اطلاع ندارند) و از دیدار معبد «هینزا» محروم می‌شوند. بر روی این تابلو از معبد هینزا با عنوان «بارگاه بی‌بی زبیده خاتون» یاد شده است. ما دقیقا نمی‌دانیم که معبد «هینزا» یک معبد «مهری بوده یا مکانی برای ستایش «آناهیتا». موضوعی که برای بنده اهمیت دارد این است که در ایران چند مکان شبیه این معبد هست که همگی ویژگی‌های مشترک» دارند. اشکفت سلمان در ایذه‌ی خوزستان، پیرغار در فارسان چهارمحال و بختیاری و پیر سبز در اردکان یزد از این جمله‌اند. ویژگی مشترک همه‌ی این‌ها، وجود غار در دل کوه، حضور رودخانه در کنار یا وجود چشمه و آب در داخل غار، حضور درختان مقدس از جمله چنار و سرو و گاهی وجود کتیبه در نزدیکی آن‌هاست. جالب این‌که از همه‌ی این‌ها با عنوان معبد یاد می‌‌شود و مردم در داخلشان شمع روشن می‌کنند و برایشان مقدس است. دیگر این که این معابد در مکان‌هایی قرار دارند که تا همین امروز هم دور از شهرها و مردم هستند و مکان دنجی تلقی می‌شوند.

کسی که برای دیدن معبد هینزا می‌رود امکان این را دارد که همه‌ی روستای ابیانه را در قاب دوربینش به تصویر بکشد.

داخل معبد هینزا

جزیی از نقش یکی از درهای روستای ابیانه  

سلام

جمعه ۱ مرداد ۱۳۸۹

پنج‌شنبه و جمعه گذشته (۲۴ و ۲۵ تیرماه ۱۳۸۹) با یک گروه به ابیانه رفتم تا آن‌ها آسمان را رصد کنند و من در خدمتشان باشم. شنبه و یک‌شنبه و دوشنبه و نیمی از سه‌شنبه (۲۶ و ۲۷ و ۲۸ و ۲۹) را برای برنامه‌ی «غیر منتظره» تلویزیون به گیلان و اردبیل سفر کردم. از ۳۰ تیر هم به سفر یک‌ماهه چین آمده‌ام.

شاید بشود باز همدیگر را ببینیم.

مقبره‌های دیلمان

چهارشنبه ۲۳ تیر ۱۳۸۹

عکس‌های زیر را در روستای «شاه شهیدان» واقع در ارتفاعات «دیلمان» استان گیلان گرفته‌ام. روستای «شاه شهیدان» از این منظر اهمیت دارد که هرساله مراسم «علم‌واچینی» در آن برگزار می‌شود. شرح این مراسم را قبلا نوشته‌ام. اکنون لطفا به عکس‌های زیر دقت کنید:

برداشت‌ها:

۱- استان‌های گیلان و مازندران دارای بیشترین منابع چوب هستند و ساختمان‌های ساخته شده از چوب در این دو استان از هر جای دیگر در کشور ما بیشتر است. جالب است که در عکس‌های فوق به غیر از یک مورد (عکس پنجم) که آن هم در نوع خودش جالب توجه است، بقیه‌ی مزارها از چوب ساخته شده‌اند. طرح مقبره در عکس چهارم همان طرحی است که معمولا در نرده‌های چوبی ایوان‌های خانه‌‌های روستایی گیلان و مازندران دیده می‌شود.

۲- قبلا هم گفته‌ام که با شناخت مراسم سوگواری و تدفین در یک جامعه می‌توان سبک زندگی و اعتقادات مردم را مورد بررسی قرار داد. این‌که در ایران و بین‌النهرین در قبر فرد متوفی، سفال‌های پر از غذا و نوشیدنی می‌گذاشتند و امروزه نیز می‌بینیم بر سر مزارها، خرما و میوه و شیرینی می‌‌گذارند، حکایت‌هایی از اعتقاد این مردمان در روزگاران گذشته و امروز را برای ما بازگو می‌کند. حتی گذاشتن سایه‌بان بر سر مزارها، یا شست‌وشوی سنگ مزارها که هم‌اکنون هم (با آب و گلاب و جارو) مرسوم است از باورهای بسیار قدیمی سخن می‌گوید. شست‌وشوی مزارها در روزگاران باستان بر اساس این اعتقاد بود که فرد متوفی از گرما و تشنگی در رنج و عذاب نباشد و وجود سایه‌بان بر سر مزارها هم مانعی در برار باد و باران و آفتاب تلقی می‌شد. اکنون نیز با توجه به وجود چنین حفاظ‌های چوبی در این قبرستان، می‌توان به این موضوع اندیشید که مردم این دیار دوست ندارند که امواتشان زیر باران در عذاب باشند و به گونه‌ای یک خانه‌ی چوبی بر سر مزار او ساخته‌اند. در عکس پنجم می‌بینیم که به جای استفاده از چوب، خانه‌ای از جنس حلبی (همچون بام خانه‌ها در گیلان و مازندران) برای فرد متوفی درست کرده‌اند تا در برابر باران (که در این منطقه زیاد می‌بارد) در امان باشد.

میراث معنوی تعزیه

چهارشنبه ۲۳ تیر ۱۳۸۹

تعزیه در میان سنت‌های ایرانی رفتاری است آیینی – نمایشی که با ساخت و پرداختی تاریخی – دینی، ریشه در رفتارها و مناسک آیینی کهن ایرانی دوانده و مایه از اسطوره‌ها و داستان‌های تاریخی ایرانی گرفته است. در واقع داستان‌ واقعه‌های تاریخی هریک از مجالس تعزیه، به صورتی خاص با اسطوره‌ها و قصه‌ها در می‌آمیزد.
هر مجلس از تعزیه نمایشگر نبرد میان گروهی از نیروهای اهورایی و مینوی با گروهی از نیروهای اهریمنی و شریر در قلمرو زندگی دنیوی، و برتابنده‌ی صورت ویژه‌ای از قداست و خباثت آدمیزادگان بر روی زمین است. مسلمانان شیعه در نمایش آیینی – مذهبی تعزیه به سنت تکرار بازمی‌گردند و اعمال و رفتارهای آغازین نیاکان خود را، گویی که در زمان حال روی داده است، تکرار می‌کنند و باز می‌نمایند. تعزیه‌خوانی، صحنه‌هایی از واقعه‌های تاریخی را که حدود یک‌هزار و چهارصد سال پیش از آن‌ها گذشته و زمینه‌ و صبغه‌ی اسطوره‌ای به خود گرفته‌اند، احیا و بازگو می‌کند.
تعزیه به دو شکل هنر کلامی نوشتاری و گفتاری در جامعه و فرهنگ ایران حضور یافته است. شکل کلامی – نوشتاری تعزیه، نسخه‌های تعزیه یا تعزیه‌نامه‌هایی است که به صورت مکتوب به ما رسیده، و شکل کلامی – گفتاری آن تعزیه خوانی است که صورت بیان واقعه‌های تعزیه‌نامه‌ها به شیوه نقالی و نمایش صحنه‌های واقعه‌هاست.
ما از تعزیه به عنوان میراث معنوی ذکر به میان می‌آوریم چرا که زمان پیدایش تعزیه به دوران اسطوره‌های باز می‌گردد. از طرفی تعزیه نه تنها با اسطوره و آیین مرتبط است بلکه با دین و مذهب ایرانیان نیز پیوند خورده است. در تعزیه، هم تکرار تاریخ مدنظر است هم ابعاد ادبی و نمایشی را در آن می توان تسخیص داد.
نقش و کارکرد تعزیه در جامعه بسیار وسیع است. چنان‌که انگاره سازی برای شیوه‌‌ی رفتاری عامه‌ی مردم، ایجاد شور قدسی، تطهیر روح و تزکیه‌ی نفس، تسکین آلام و دردها، تحکیم همبستگی و وحدت، حفظ و استمرار موسیقی سنتی و … از عوامل و آثار تعزیه به شمار می‌روند.
مکان‌هایی که تعزیه از دوران قدیم تا به امروز در ایران برگزار می‌شود، قابل توجه است. تعزیه‌خوانی به دو صورت سیار (روی گاری و تریلی) و ثابت (در تکایا و حسینه‌ها و میدان‌های شهر)  برگزار می‌شده و می‌شود.
دیگر این‌که مجالس تعزیه، انواع مختلف دارد. برخی از آن‌ها وقابع کربلا و برخی دیگر مصائب خاندان پیامبر اسلام را بازگو می‌کنند. برخی از تعزیه‌ها، شاد بعضی دیگر، غم‌انگیز و انواع دیگر، حماسی و عاشقانه و اخلاقی هستند. همچنین تعزیه ها را می‌توان به صورت تعزیه‌های اصلی و تعزیه‌های فرعی و گوشه‌ها تقسیم‌بندی کرد.
کسانی که در تعزیه نقش به عهده می‌گیرند، اولیاخوانان، اشقیاخوانان، اشخاص میانه حال و کسانی که در نقش جانوران در نظر گرفته می‌شوند، دیده می‌شوند.
از طرفی، لباس و اسباب تعزیه نیز اهمیت دارند. در تعزیه لباس امام‌خوان، اولیاخوان، بچه‌خوان، قاصدان و فرستادگان، اشقیا و مخالف‌خوانان، فرنگیان، درویشان، فرشتگان، دیوان و جنیان و پریان، درگذشتگان و مردگان با یکدیگر از لحاظ رنگ و شکل و طرح با یکدیگر متفاوت است. در تعزیه از شمشیر، خنجر، سپر، گرز، چماق، تبرزین، تیرو کمان، نیزه، کلاهخود، پر، زره، چکمه، عصا، مُشک، زنجیر، حجله، نشیمنگاه امیران، چادر، صورتک، علامت، علم و بیرق، شال، کجاوه و هودج، صندوق، اسب، شتر و قاطر و … استفاده می‌شود.
دیگر این‌که، در تعزیه نمی‌توان نقش موسیقی و استفاده از سازهای موسیقی را نادیده گرفت. شیوه‌ی اجرای موسیفی در حین برگزاری تعزیه و استفاده از انواع مختلف آن موضوعی است که به تعزیه غنای بیشتری می‌بخشد.
همچنین، ادبیات مورد استفاده در تعزیه، ویژگی‌های منحصر به فرد خودش را دارد. در تعزیه از زبان شعر و به تبع آن از استعاره و تشبیه و کنایه و تلمیح و بحر طویل و … استفاده می‌شود. شیوه‌ی گفتار در تعزیه نیز حالات و انواع گوناگون دارد. در تعزیه، همه‌ی انواع تک‌خوانی و مناجات و خطابه و رجزخوانی و گفتگو با خود و زبان حال و گفتگو با اشیا و حیوانات و همسرایی و دعای پایانی مجلس دیده می‌شود.
 از مجموعه مطالب بالا می‌توان به ویژگی‌های تاریخی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی تعزیه پی برد و راز ماندگاری آن را دریافت. به همین سبب است که می‌توان تعزیه را به عنوان میراث معنوی پذیرفت و تلاش کرد که در فهرست میراث معنوی جهانی به ثبت برسد.

منبع: پژوهشی در تعزیه و تعزیه‌خوانی: از آغاز تا پایان دوره‌ی قاجار در تهران، عنایت‌الله شهیدی؛ با همکاری، ویرایش و نظارت علمی علی بلوکباشی، تهران: دفتر پژوهش‌های فرهنگی با همکاری کمیسیون ملی یونسکو در ایران، ۱۳۸۰

همتای مقبره‌ی کوروش

دوشنبه ۲۱ تیر ۱۳۸۹

لطفا به عکس‌های زیر نگاه کنید:

این دو عکس را در سفری که حدود ۲ یا ۳ سال پیش به استان لرستان داشتم، از قبرستان روستایی به نام «ابوالوفا» گرفتم. جذابیت این قبرها برای بنده از این جهت است که بسیاری از کارشناسان میراث فرهنگی و باستان‌شناسان معتقدند: “نمونه‌‌های دیگری شبیه به مقبره‌ی کوروش به غیر از یک مورد دیگر، در ایران یافت نمی‌شود.” برخی هم معتقدند که معماری مقبره‌ی کوروش از معماری اوراتویی، کپی برداری شده است. بنده صلاحیت این را ندارم که بگویم اصل معماری مقبره‌ی کوروش اورارتویی است یا خیر، اما همیشه نسبت به این موضوع که نمونه‌های دیگری شبیه به مقبره‌ی کوروش در ایران یافت نمی‌شود شک داشتم. و حالا با نشان دادن این عکس‌ها، نظریه‌ام را با شما در میان می‌گذارم.

اگر خوب به عکس‌ها نگاه کنید و طرح مقبره‌ها را با مقبره‌ی کوروش مقایسه کنید، متوجه شباهت آن‌ها با یکدیگر می‌شوید. با این تفاوت که کوروش یک شاهنشاه بود و بالطبع مقبره‌ی او در ابعاد بزرگتری ساخته شده است. این قبرها قدمت زیادی ندارند و احتمالا زمان ساختشان حداکثر به ۵۰ سال پیش می‌رسد ولی بیراه نگفته‌ایم اگر بگوییم طرح این مقبره‌ها احتمالا از طرح‌های قدیمی‌تر اتخاذ شده و کماکان در این منطقه مقبره‌هایی به این شکل ساخته می‌شود. اگر تحقیق بیشتری در این زمینه انجام شود، شاید بتوان نمونه‌های کهن‌تری را نیز یافت.

این مکانی که عکس‌ها از آن گرفته شده، در روزگاران باستان جزو امپراطوری ایلامی‌ها محسوب می‌شده و یادمان باشد که کوروش در سرزمینی به دنیا آمد که «انشان» نامیده می‌شد و روزگاری متعلق به ایلامیان بود. این مقبره‌ها همچون مقبره‌ی کوروش طرح زیگوراتی دارد و تا جایی که فعلا صد در صد ثابت شده تنها زیگوراتی که در ایران یافت شده، زیگورات چغازنبیل و متعلق به ایلامیان است.

به هر حال، این هم یکی دیگر از نوشتارهای بنده در رابطه با طرح مقبره‌ها در ایران است. نظریه‌ای که ارائه شد، تنها یک نظریه و یک فراخوان برای اندیشیدن در این مورد و احتمالا به جواب درست رسیدن است.