پرویوز (پرویز - یوز)

سه شنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۳

دوباره “پرویز شجاعی پارسا” دست به کار شده و کاروان دوچرخه سواری را به راه انداخته. دفعه پیش او و دوستان دیگر به افتخار استاد “منوچهر ستوده” مسیر ۷۰۰ کیلومتری “از آستارا تا استارباد” را رکاب زدند. این دفعه برای حمایت از “یوزپلنگ آسیایی” رکاب خواهند زد.

موفقیت این گروه را آرزومندم.

تیم دوچرخه سوار: پرویز شجاعی پارسا، محمد گائینی، علی پزشکی، علی باقری

مسیر سفر: از محل “کوشکی” (میاندشت) تا محل “دلبر” (بیارجمند)

شروع سفر: امروز ( ۲ اردیبهشت ۱۳۹۳) - ساعت ۱۵

برنامه سفر: گروه امروز با اتومبیل به “میاندشت” می روند و امشب را در محیط بانی آنجا استراحت می کنند. فردا رکابزنی از محل استقرار “کوشکی” شروع خواهد شد و گروه فردا شب را در پاسگاه محیط بانی “عباس آباد” (در نزدیکی “میامی”) خواهند گذراند. روز ۵شنبه رکابزنی به سمت “بیارجمند” و “قلعه بالا” ادامه خواهد یافت و گروه شب در محل استقرار “دلبر” سپری خواهد کرد. گروه روز جمعه به تهران بازخواهد گشت.

طرح یوز (طراح: پیمان آسانلو) در جلوی لباس دوچرخه سوارانی که در این پروژه همکاری می کنند، نقش بسته است.

طرح پشت لباس

این هم بنری که با زحمات “مسعود شکرنیا” طراحی و چاپ شده و توسط دوچرخه سواران در مسیر حمل خواهد شد. حامیان عبارتند از:

پورتال سفر زورق، انجمن یوزپلنگ ایرانی، سازمان حفاظت محیط زیست، فدراسیون فوتیال، سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری، کانون انجمن های صنفی راهنمایان گردشگری سراسر کشور، مجله جهانگردان

این عروسک که توسط “مرضییه نقیبی” (راهنمای گردشگری استان مازندران) ساخته شده همراه تیم دوچرخه سوار سفر خواهد کرد. به زودی عکس هایی از او را در موقعیت های مختلف خواهیم دید. او روایتگر سفر دوچرخه سواران خواهد بود.

راهنمای گردشگری EU

سه شنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۳

امروز کارت راهنمای گردشگری از ETOA) European tourism association) به دستم رسید.

The main objective of the ID card scheme is to support the freedom of tour guides working in Europe to deliver cultural commentary to tourists in public places without interference.

شهر-کویر

دوشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۹۳

چند عکس از سفر تقدیم می شود:

خرانق

میبد

عقدا

یزد

نائین

چه خوب است که نخواهی دانست….

شنبه ۳۰ فروردین ۱۳۹۳

از واقعیت اکنون، این لحظه­ ها، بی ­پرده بگویم فراتر، این سال­ ها، گریزانم و راست اگر پندار کنم، درست اگر بگویم با شما، در پی افسون شدنم. در پی رازی که مبهوتم کند و در اندیشه ­ی بی­­ زمان دلدادگی فرو بَرَدَم.

اینچنین نخواهد بود…

چراکه جغرافیای ذهنم، انگار دیواری است کاهگلی، ترک خورده، که سرخی فراموش شده ­اش، سرخی بر باد رفته­ اش، اثر رنگ و رو رفته ­ی شراب کهنه ­ای بر خود دارد که از کوزه ­ی رِند مست رقصنده در کوچه ­ای تراویده.

تنها چنان هوشیارم که دریافتم دیر زمانی است که در خوابم، دیر وقتی است که کهنه ­ام. قدیمی­ شده ­ام.

حال، آری، همین حالا در انتظار پرتو نه چندان پر رمق و نه چندان پر نور مهتابم، که بتابد بر این پنجره ­ی مالیخولیایی وجود گَرد گرفته ­ام که چگالی روانم را برنمی ­تابد و هر آن­چه هذیان است به تو، آری به تو، همان تو که نخواهی دانست هرگز، برملا می ­کند.

چه خوب است که نخواهی دانست….

پاسارگاد

پنجشنبه ۲۸ فروردین ۱۳۹۳

چند عکس از نقش رستم و محوطه اطراف پاسارگاد تقدیم می شود:

چند متر بالاتر از کتیبه “کرتیر” در “کعبه زرتشت” (واقع در نقش رستم)، گنجشک نر منتظر است تا گنجشک ماده او را برای ماجراهای بهاری بپذیرد.

نقش رستم

در چند کیلومتری آرامگاه کوروش و در جایی که رود “سیوند” عبور می کند، آثار کنده کاری بر روی کوه دیده می شود که محلی ها به آن “دختر بُر” می گویند. ظاهرا در زمان هخامنشیان این کنده کاری برای انتقال آب انجام گرفته است.

همان توضیح بالا

در تصویر نمایی از رود “سیوند” را می بینید. تمام ماجراهای سد سیوند به همین رودخانه برمی گردد. رودخانه ای که در تصویر دیده می شود رمق ندارد هیچ سدی را پر کند تا چه رسد به اینکه رطوبتش آرامگاه کوروش را تحت تاثیر قرار دهد.

بدون شرح

بدون شرح

یک ماجرای جالب:

دیشب برای اولین مرتبه در عمرم اتفاق افتاد که در دو کیلومتری مقبره کوروش و در منزل دوستی شب را سر کنم. میان بنده و یکی از کسانی که بر سر سفره شام حاضر بود و ما مهمان او هم بودیم، صحبت های خوبی رد و بدل شد. ایشان در بخشی از حرفهایش برایم گفت که:

حدود ۲۵ سال پیش “ایرج افشار”، “باستانی پاریزی” و دو نفر دیگر (بنده احتمال می دهم یکی از آنها استاد “منوچهر ستوده” باشد) شبی را مهمان من (در خانه ای در نزدیکی دریاچه کافتر) بودند. یادم هست که به من گفتند که این اطراف سفر می کنند و در پی گنبدهای بهرام گور هستند.

همسایه ها که متوجه حضور مهمانان در خانه ام شده بودند، فکر کرده بودند اینها خارجی هستند. بنابراین فردای آن روز من را به مقامات انتظامی لو دادند. چند روز بعد، از طرف مقامات انتظامی آمدند و من را به جرم ارتباط با خارجیان زندانی کردند. یک هفته ای گذشت تا متوجه شدند مهمانان من چه کسانی بودند و آزادم کردند.

………………………………………………

بنده این سفر استاد “ایرج افشار” را در کتاب “گلگشت در وطن” خوانده بودم. “ایرج افشار” در سفرهایش همیشه به منزل مردمانی می رفت که در روستاها زندگی می کردند. حتی می دانستم که استاد “ایرج افشار” برای پیدا کردن مکان گنبدهای ذکر شده در کتاب “هفت پیکر” (اثر نظامی) که به “بهرام گور” نسبت داده می شود سفرها و تحقیقاتی را انجام داده و معتقد بود که جای سه عدد از این گنبدها را می داند.

بد نیست بدانید که ما از این تحقیق استاد در برگزاری همایش “گردشگری ادبی” استفاده کرده بودیم.

شنیدن این ماجرا برایم بسیار جالب و شگفت آور بود. درواقع من مهمان کسی بودم که ۲۵ سال پیش ایرج افشار مهمان او بود.

فیروز آباد

دوشنبه ۲۵ فروردین ۱۳۹۳

امروز در نزدیکی فیروز آباد از چند چادر عشایری دیدن کردیم.

پیرزن و نوه اش

همین یک هفته پیش از “خُنج” به این مکان کوچ کرده اند.

از این پیرزن یک دست بافته خریدم.

تصویر ستون تخت جمشید بر روی تی شرت این مرد قشقایی دیده می شود.

نمایی از “کاخ اردشیر”

نمایی از ایوان ورودی کاخ اردشیر ساسانی

شیرازم

یکشنبه ۲۴ فروردین ۱۳۹۳

تقدیم به شما:

بازار

مسجد وکیل

امروز ایران و مردمانش را در یک کلام می توان اینگونه تعریف کرد!

مسجد نصیرالملک

باغ ارم

تا امروز مقبره “فریدون توللی” را ندیده بودم. در حافظیه قرار گرفته.

از آگاممنون تا داریوش

شنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۳

به نظر شما چه ارتباطی می تواند بین تصاویر ۱ و ۲ وجود داشته باشد؟

۱

۲

نقش اول در کشور یونان (شبه جزایر پلوپونزی) و در جایی که تمدن “میسنی”شکل گرفت، قرار دارد. بالای در ورودی نقش دو شیر دیده می شود که بخشی از قلعه “تیرینس” متعلق به حدود ۳۳۰۰ سال قبل و به عبارتی قدیمی ترین نقش کشور یونان به شمار می رود.

این منطقه زادگاه پادشاه افسانه ای، “آگاممنون” (رهبر یونانیان در جنگ تروی) بوده است.

بد نیست بدانید که یونانیان باستان “پارس”ها را از فرزندان “پرسس” می دانستند. “پرسس” اولین شخصی بود که در شهر “تیرینس” حکومت کرد و خود پسر “پرسئوس” و “آندورمدا”ست. “پرسئوس” نیز فرزند “زئوس” به شمار می رود.

بنابراین به عقیده یونانیان، “پارس” ها از نسل “زئوس” هستند.

در عالم خیال می توان اینگونه تصور کرد اگر “آگاممنون” توانسته در تمدن “میسنی” به پادشاهی برسد (بنا به روایت “هومر”) احتمالا او نیز از فرزندان یا بستگان “پرسس” و در نتیجه پارسی بوده.

به هر حال شباهتی هرچند اندک میان نقش دو شیر متعلق به ۳۳۰۰ سال قبل واقع در یونان امروزی و دو موجود ترکیبی با بدن شیر متعلق به ۲۵۰۰ سال پیش واقع در ایران امروزی قابل مشاهده است. حتی در دوران ساسانی به صورت واضح تر ما نقش دو شیر که از یک تاج محافظت می کنند را داریم که به نقش مورد اشاره یونانی شبیه تر است.

پی نوشت: بنده قصد ندارم داستان های اساطیری را جزو تاریخ قلمداد کنم، ولی به دلیلی که فعلا از گفتنش خودداری می کنم قصد دارم در آینده بیشتر به اینگونه ارتباطات جالب بپردازم تا در قلمرو خیالپردازی های افسانه ای کمی کیف کنم.

از پینوکیو تا …

جمعه ۲۲ فروردین ۱۳۹۳

برای ما هم دیدنش سخت بود. آن بخش­هایی از کارتون پینوکیو را می­گویم که شاهد بودیم یک آدم، فارغ از چوبی بودنش، خر می­شود. دوست نداشتیم پینوکیو خر باشد.

ما با آن­که کودک بودیم می­دانستیم که خر بودن را تجربه کردن در حین دارا بودن احساسات انسانی خوشایند نیست.

اما خوشحالی این­جا بود که یک فرشته مهربان وجود داشت و ما می­دانستیم کاری خواهد کرد.

ما در خوب زمانی کودک بودیم. حداقلش این است که با تماشای کارتون پینوکیو فهمیدیم ممکن است جامعه وادارمان کند مسخ شویم.

اما مشکلمان این است که در بد زمانی بزرگسال شدیم. زیرا فرشته مهربانی در کار نیست که کاری بکند برایمان تا دوباره آدم شویم.

آغاز فصل نو!

جمعه ۲۲ فروردین ۱۳۹۳

از قول Ruth benedict:

انسان واپسین گام بلند و بزرگ خود را هنگامی برداشت که گفت: “چه چیزی درست است که باید انجام دهم؟”

و به نطر بنده این عالی ترین تفکری است که یک شخص برای رهبری یک گروه باید به آن دست یابد.