درک “کی یف” نه بسان یک گردشگر

سه شنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۳

از آن روزی که (جمعه) به “کی یف” آمده ایم، هر روز باران باریده. رودخانه پهن و پرآبی به نام “دنیپر” هم از میان شهر عبور می کند. با این وجود فکر نمی کنم که “کی یف” با این آب و هوای لطیفش هرگز رنگ خشکسالی را به خود ببیند.

از طرفی آنچه که در این شهر شهود می کنم فقدان احساس رمانتیک بودن است. اینجا انگار آدم ها و فضاها در عین اینکه سرد و بی روح هم نیستند، آمیخته ای از بار سنگین سبک انگاشته شده ی زندگی تراژیک با طعمی از تلخ شکلاتی طنزند.

گویی مردمان اینجا بخش حماسی وجودشان تحقیر شده و این است که همچون نیمی دیگر از مردمان دنیا، حماسه پردازی را نه در زندگی بلکه در جنگ و مرگ می جویند!

خیلی مختصر از “کی یف”

دوشنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۳

شما را دعوت می کنم به گزارش تصویری از “کی یف”:

در این تصویر نمایی از داخل ساختمان GOlden Gate را می بینید که در خیابان Vladimirskaya واقع شده. قبلا در این بخش از شهر، استحکامات دفاعی وجود داشته که این ساختمان بخشی از آن و ورودیه شهر Yaroslav بوده.

نمایی از طبقات بالایی ساختمان Golden Gate.

استحکامات دفاعی قدیمی شهر، دروزاه های دیگری هم داشته.

خطی که در تصویر می بینید ما را به محوطه کلیسای St. Sofia  می رساند و …

… و این خط ما را به کلیسیای SAINT ANDREW

بنده در یک نقطه ایستادم و از روبرو عکس کلیسای “سنت سوفیا” را گرفتم، بعد ۱۸۰ درجه چرخیدم و عکس کلیسای “سن اندرو” را گرفتم. بنبراین خطوطی که در دو تصویر فوق می بینید، در واقع یک خط است که دو کلیسا را د رفاصله حدود ۵۰۰ متری به هم متصل می کند. رنگ ساختمان “سنت سوفیا” سبز و رنگ کلیسای “سن اندرو” آبی است.

نقشه محوطه “سنت سوفیا” را مشاهده می کنید.

متاسفانه عکسبرداری از داخل کلیسا ممنوع بود، ولی در این تصویر نمای بیرونی ساختمان کلیسا را مشاهده می کنید.

این درخت آبی که در داخل محوطه “سنت سوفیا” قرار داده شده، بخشی از نمایشگاهی است که در یکی از ساختمان ها برپا شده بود. چند عکس زیر مربوط به همین نمایشگاه است.

بدون شرح

بدون شرح

بدون شرح

بدون شرح

این آقای خوش اخلاق و خوش چهره، در محوطه کلیسا مشغول نواختن بود.

همان

“مجید عرفانیان” در حال عکس گرفتن از ساختمان کلیسای “سنت سوفیا”

رنگ لباس این خانم در حال مطالعه با رنگ گل ها هارمونی خوبی دارد!

نمایی از کلیسای “سنت اندرو”

از آنجا که به نماد شناسی علاقمندم، علامت “بی نهایت” زیر پای مسیح نظرم را جلب کرد. در موزه ایران باستان هم در یکی از گچبری های مربوط به زمان ساسانی، این نماد دیده می شود.

کلیسای “سنت اندرو”

“کی یف” چندین پارک خوب برای قدم زدن و لذت بردن دارد.

بدون شرح

مرد و پشمک

تقریبا هر روز (از جمعه تا سه شنبه) برای مدتی از طول روز رگبار بارید. در این لحظه ما خوشبختانه در رستوران بودیم و غذا می خوردیم.

این گروه با لباس سفید به مدیتیشن و اعتراض آرام پرداخته اند. درواقع آنها نسبت به رفتار چینی ها و شکنجه فرقه Falun Gong ها ( یک فرقه اعتراض دارند. “فالون گنگ” یا “فالون دافا” یک نوع مکتب فکری است که در سال ۱۹۹۲ بنیاد نهاده شده و برخی آن ها را یک نوع فرقه شیطانی می دانند.

مربوط به همان توضیح بالا

همان

معرفی دو پروژه در آلمان

یکشنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۳

شما را به خواندن دو متن و دیدن عکس هایی که “احسان عرب باقری” (راهنمای گردشگری آلمانی زبان و عضو انجمن صنفی راهنمایان گردشگری استان تهران) در سفر به چهار کشور آلمانی زبان اروپایی برایم ارسال کرده، جلب می کنم.

………………………………………………………………………………………………..

متن اول:

سلام خدمت آقا آرش

شما هم در سفر اوکراین هستید. امیدوارم که خوش بگذره.

دیروز با دوستانم در جشنواره هفته تراوه مونده آلمان شرکت کردم. این جشنواره هر ساله در شهر تراوه مونده در شمال آلمان در نزدیکی شهر لوبک برگزار می شه و علاقه مندان به قایق های بادبانی از سرتاسر آلمان به اینجا می آیند، تا از قایق های بادبانی استفاده کنند.

برای اینکه اطلاعات بیشتری داشته باشید یه توضیح مختصری درباره مراسم دیروز می دهم.

بعضی وقت ها دوستانی هستند که برای شما خیلی خوب و مفید هستند. برای این منظور می توانید قایقی بادبانی رو به صورت چارتر از قبل رزرو کرده و تمام دوستان خوبتون رو برای قایق سواری چند ساعته بر روی آب دعوت کنید. ممکن هستش که همه ی دوستان دعوت شده همدیگر رو نشناسن ولی فرصتی برای آشنایی بیشتر هستش. من هم مهمان این مراسم بودم. نوشیدنی، غذا و … هم بر عهده فرد دعوت کننده می باشد.

در حین این قایق سواری پیراهن تیم ملی و گونه ها ی در حال انقراض هر کشور رو به دوستان معرفی کردم. جالب بود که اونها خیال می کردند عقاب در کشور آلملن در حال انقراض هستش.

چند عکس از مراسم امروز رو برای شما می فرستم:

با تشکر، احسان

احسان

معرفی پیراهن و گونه های در معرض خطر

طرف دیگر پیراهن با شعار “ایران، مرز مهمان نوازی”

متن دوم:

سلام مجدد خدمت آقا آرش

امیدوارم که همه چیز خوب باشه.

در مسیرم از هامبورگ به شهر اوسنابروک در قطار با خانومی آشنا شدم.

با هم در مورد ایران صحبت کردیم.

این هم معرفی یوزپلنگ به این خانوم علاقه مند از آلمان که هر چه بیشتر با او در رابطه با ایران صحبت می کردم، بیشتر به ایران علاقه مند می شد. در انتها هم از او و یوزپلنگ در دستش عکس انداختم.

نکته جالب: کافیه برای ارتباط برقرار کردن با آلمانی ها، احوال و رفتار آنها رو خوب بشناسیم. به هنگام خوردن قهوه و کیک و …. هر کی پول خودش رو پرداخت کرد، به دون اینکه تعارف بزنیم.

با تشکر

به زودی توضیحات ارائه خواهد شد

یکشنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۳

ادامه مطلب …

این رندان جهان

یکشنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۳

“چیتبال کوشکی” به هیمالایا رفت. برای اطلاعات بیشتر لطفا بر روی کد زیر کلیک کنید:

d981d8b5d984-da86d987d8a7d8b1d9852

…………………………………………………………………………………………………………………………………..

در بسیاری از شهرهای اروپایی رسم است که عشاق اسامی خودشان را بر روی یک قفل می نویسند، آن را به نرده های یک پل شهر متصل می کنند و معمولا کلیدش را نیز در روزخانه می اندازند. متن زیر را بخوانید تا بیشتر متوجه شوید. بنده فکر می کردم این قفل در شهر پراگ بر روی رودخانه زده شده که البته با متن زیر تصحیح شد.

متنی از طرف دلبر:

سلام به عمو آرش گلم؛

خدمتتون عرض کنم که من اول یه قفل زدم. بعد کنارش نشسته و یه کمی هم از دوری کوشکی بعض کردم و آرمان هم ازم عکس گرفت. همون قفل طوسیه که با صورتی روش اسم دوتامون روش نوشتم. بعدش هم اینکه درسته که پراگ هم رفتم ولی قبلا هم گفته بودم که این قفل رو روی رودخونه نورنبرگ زدم. زود یادت می ره ها! باید بجنبی عمو ارش. تا دیر نشده شما هم یه دونه از این قفل ها بخر!

در ضمن برای استحضار دوستهای خوبم که دنبال اسم کوشکی روی قفل هستن، عکس قفل رو می فرستم. راستی بگم که من امروز کجا بودم. موزه اسباب بازی نورنبرگ. بعدش هم چون چشم کوشکی رو دور دیدم دوباره با آرمان رفتم استخر. خلاصه با بچه ها سفر کردن عالمی داره.

تصویر قفل با اسم کوشکی و دلبر

تصویر قفل با اسم کوشکی و دلبر

دلبر در کنار قفل

برنامه ۳۱ تیرماه انجمن صنفی راهنمایان گردشگری استان تهران

شنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۳

برنامه روز سه شنبه ۳۱ تیرماه ۱۳۹۳ انجمن صنفی راهنمایان استان تهران به نمایش فیلم سووز (شوش) با حضور کارگردان و تهیه کننده این اثر اختصاص یافته است.

سووز فیلمی مستند است درباره حفاری های باستان شناسی شوش از زمان ناصرالدین شاه تا سال ۱۳۵۷/ کارگردان این فیلم فرشاد اکتسابی است. وی که فارغ التحصیل کارگردانی سینما از دانشگاه سوره و لیسانس تئاتر از دانشگاه آزاد تهران است، فعالیت فیلمسازی خود را از سال ۱۳۷۵ با ساخت مجموعه های مستند در شبکه های مختلف سیما آغاز کرده و کارگردانی فیلمهایی چون مجموعه ده حادثه ماندگار - مجموعه سیمای دانش - مجموعه ماشین زمان - مجموعه برگ سبز - مجموعه ۱۱۶ روز نوفل لوشاتو - فصل وصل - مجموعه هزار فامیل - تابوت خالی - مجموعه جستجوگران پارسه - سعدی کارنو - مجموعه تاریخ خشونت و ماست سیاه است را در کارنامه هنری خود ثبت کرده است.

اکتسابی بارها برنده و کاندیدای برترین اثر در جشنواره های مختلف هنری شده است؛ فیم سووز(شوش) وی کاندیدای دریافت سیمرغ بلورین بهترین دستاورد فنی از جشنواره فیلم فجر (سال ۱۳۹۱) بوده است.

دیگر سخنران مدعو این جلسه آقای عبدالحمید ارجمند تهیه کننده فیلم سووز است. ارجمند متولد ۱۳۳۲ و تهیه کننده، نویسنده، پژوهشگر و از مدیران سیماست. وی کارشناس ارشد رشته های جامعه شناسی و علوم سیاسی از دانشگاه تهران است. ارجمند در زمینه های نویسندگی، پژوهش و تهیه کنندگی مجموعه های تلویزیونی : مسلمانان - ده حادثه ماندگار -  مجموعه ۱۱۶ روز نوفل لوشاتو - فصل وصل - مجموعه هزار فامیل - تابوت خالی - مجموعه جستجوگران پارسه - سعدی کارنو -  سووز ( شوش ) و در کنار فراعنه فعالیت داشته است.

از علاقمندان دعوت می شود روز سه شنبه از ساعت ۱۸ تا ۲۰ در محل باغ موزه قصر حضور بهم رسانند.

نشانی باغ موزه قصر: خیابان مطهری، بعد از تقاطع شریعتی، خیابان پلیس، میدان پلیس، سالن آمفی تئاتر باغ موزه قصر

خون است دلم برای ایران!

شنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۳

از راه دور و در اولین ساعات امروز، ۲۸ تیر ماه ۱۳۹۳، سالگرد زادروز استاد دکتر منوچهر ستوده را به همه ایرانیان شادباش می گویم.

بد نیست یادی بکنیم از همه تلاش هایی که دوستانم در سال گذشته برای بزرگداشت این مرد راست سیرت انجام دادند.

این فعالیت ها مستند شده و در آدرس http://drsotoudeh.ir در دسترس علاقمندان قرار دارد.

پی نوشت: عنوان این نوشته برگرفته از مصرع شعری است که توسط استاد سروده شده.

مختصر و مفید

شنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۳

با “مجید عرفانیان” آمده ام به “کی یف”!

یکی از دوستانم آپارتمانی را در مرکز شهر و در نزدیکی معروفترین خیابان به نام Khreshchatyk برایمان اجاره کرده.

امروز هوا بارانی بود ولی این باعث نشد که در این شهر قدم نزنیم و نگردیم. از آن شهرهایی است که لایه دارد.

خاطرات جنگ از چهره ی میدان اصلی شهر Maidan Nezalezhnosti (میدان استقلال) پاک نشده.  و جالب است که این ملت به میدان می گویند: Maidan

یک موضوع دیگر این که، نگاه نگاران این دیار بیشتر از دیگر ماهرویان این عرض جغرافیایی مکث دارد.

سفرهای جنگی

جمعه ۲۷ تیر ۱۳۹۳

در افغانستان جنگ بود که به آن کشور سفر کردم.

در عراق جنگ بود که به آن کشور سفر کردم.

در کشمیر (سریناگار) جنگ بود که به آنجا سفر کردم.

حالا هم در اوکراین هستم، همزمان با جنگ و چند ساعت بعد از سقوط هواپیمای مالزی.

این زن را باید به دنیا معرفی کرد!

جمعه ۲۷ تیر ۱۳۹۳

“سمیرا” و “محمدرضا” از سفر برگشته اند. دیروز (۵ شنبه) برای برنامه ریزی های بعدی در رابطه با پروژه “مهمان نوازی” به خانه اشان رفتم. چند نفر دیگر از دوستان و همکاران هم برای انجام کاری به منزل آنها آمدند.

در این مهمانی متوجه شدم که “سمیرا” مادربزرگی دارد (مادر پدرش) که ۱۰۹ ساله است. حافظه اش خوب کار می کند. خودش از پله ها بالا و پایین می رود و مهمتر از همه اینکه، روزه است. همه ۳۰ روز را به صورت کامل و تمام روزه می گیرد. تازه دیشب هم سحری نخورده. باورتان می شود؟

از راست به چپ: محمدرضا افشاری، علیرضا نوری (طراح سایت کانون)، علیرضا عسگری (مسوول سایت کانون)، برادرزاده سمیرا، بی بی جهان (مادربزرگ سمیرا)، بنده، هانیه باقرزاده (مسوول سایت کانون)، مادر سمیرا، پدر سمیرا - عکاس: سمیرا

فاصله سنی برادرزاده سمیرا و مادربزرگش، ۱۰۱ سال است.