بحث ۱۷۰۰۰ تومانی

پنجشنبه ۱ آبان ۱۳۹۳

با اشاره دستم، اتومبیل پراید جلوی پایم ترمز کرد.

مقصد را گفتم، سر قیمت توافق کردیم و سوار شدم.

راننده: همه چی زوره

من فقط نگاهش کردم.

راننده: همه چی زوره، حالا چه فرقی داره که چقدر کرایه بگیرم.

من هنوز تصمیم نگرفته بودم سر صحبت را باز کنم.

راننده: من مهندسم باید کرایه کشی کنم، یه عمله هم میاد کرایه کشی می کنه.

بعد رو به من کرد و پرسید: درست می گم؟

من سرم را تکان دادم و گفتم: نمی دونم.

راننده با لحنی تحکم آمیز: نمی دونی؟

بعد با خودش نجوا کرد: من مهندسم باید بیام با این ماشین دنبال مسافر بگردم و یه عمله با پنج کلاس سواد هم میاد مسافر کشی می کنه، بعد تو می گی، نمی دونی.

بعد ادامه داد: واقعا این درسته؟

من سعی کردم آرام باشم و جواب دادم: نادرست اینه که شما به نیروی تولید و کار در جامعه می گی “عمله”! به نظرت این درسته؟

راننده که انگار انتظار نداشت چنین جوابی بدهم، کمی مکث کرد و گفت: باشه من حرفم رو درست می کنم. دیگه نمی گم “عمله”، اما سواد ندارن ولی من سواد دارم.

بعد از وضعیت خودش و مجرد بودنش حرف زد. در صحبت هایش گفت: من خیلی آرامش دارم و …

راننده همین طور برای خودش حرف می زد و من هم فقط گوش می کردم.

در جایی از صحبت هایش گفت: با اجازتون من “فرا درمانگرم”. حالا هم دارم یک بیمار سرطانی را شفا می دم.

بعد ادامه داد: از سرطان چیزی می دونی؟

من: احتمالا نه به اندازه شما.

راننده: من هیچ وقت سرطان نمی گیرم. چون دارم یه بیمار سرطانی رو شفا می دم. اگر من سرطان بگیرم عدل خدا میره زیر سوال.

من باز هم تمایلی برای ادامه صحبت نداشتم.

راننده باز هم از عدل خدا حرف زد و از توانایی خودش که با شبکه های کیهانی در ارتباط است، سخن گفت.

این دفعه رو به من کرد و گفت: احساسم میگه شما آرامش نداری و چیزی در درونت آزارت میده.

من: ولی وقتی من سوار ماشین شدم، شما داشتید از روزگار شکایت می کردید. من که حرفی نزدم.

راننده که باز هم یکه خورده بود سوال کرد: تو عدل خدا رو باور نداری؟ اصلا خدا رو چه جوری می بینی؟

من: داریم می رسیم، وقت نیست در این مورد حرف بزنیم.

کار بزرگ یک مَرد و حواشی تاسف برانگیز آن

چهارشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۳

“مجتبی گهستونی” برای بسیار کسانی که در عرصه میراث فرهنگی و گردشگری فعالیت می کنند نامی است کاملا آشنا.

این بزرگمرد ۳۵ ساله، ۲۰ سال است که قلم و قدم و فکر و زبانش برای معرفی و پاسداشت داشته های فرهنگی و طبیعی خوزستان از کار نایستاده و همواره - این “همواره” تعارف و اغراق نیست و اصلا جای هیچ شک و شبهه ای ندارد- بسان یک پهلوان دلیر، گاهی تنها و بی یاور، اما پر امید، ایستاده و آن هم چه ایستادنی، که شکوه و خضوع را تواما دارد.

۸ سالی هست که او را می شناسم. در خانه و در سفر، در اندوه و شادی، در سلامت و بیماری دیده امش. صبر و متانت، صراحت و جسارت او را خوب شناخته ام. از اهداف والای او بی خبر نیستم. از تلاش های بی وقفه اش آگاهی دارم. از حسن نیت و نگاه تیزبینش درس ها گرفته ام.

و اگر بخواهم از او بگویم سطرها و صفحه ها و دفترها پر خواهد شد، که او خود از ۱۵ سالگی سطرها و صفحه ها و دفترها را برای رسالتی که اختیار کرده، پر نموده. پس لزومی بیش از این به معرفی او نیست. اما …

مجتبی و یارانش، در تاریخ ۲۸ مهر “اولین جشنواره مادران و پدران قصه گو” را در اهواز برگزار کردند. من (تا حدی) می دانم که چقدر تلاش کرده، چقدر سفر کرده، چقدر خون دل خورده، چقدر ریش گرو گذاشته، تا بتواند مراسمی را برای گرامیداشت فرهنگ شفاهی همه مردمان خوزستان، نه فقط یک گروه یا گروه های خاص -آن گونه که اندیشیدند و برداشت کردند- برگزار کند.

شنیده ام در هنگام برگزاری مراسم، گروهی از سالن بیرون رفته اند و بر علیه “مجتبی گهستونی” شعار داده اند و او را به قوم گرایی متهم کرده اند. جای تاسف دارد. بسیار جای تاسف دارد. دوست دارم سرم را بر روی زانوانم بگذارم و بگریم. برای شرافت و صداقت کسی بگریم که برای ثبت میراث معنوی همان قومی که ادعای نادیده گرفته شدن می کنند، روزهای بسیاری را صرف کرد.

از آنها می پرسم، آیا مجتبی نبود که مُضیف را به گردشگران معرفی کرد؟ آیا مجتبی نبود که برای ثبت مراسم قهوه خوری تلاش کرد؟

من این مرد را می شناسم، همان قدر برای معرفی “صابئین مندائی” سفر کرد که برای معرفی عرب - بختیاری ها. همان قدر برای آبادان زحمت کشید که برای دزفول، که برای بهبهان، که برای شوش، که برای اهواز، که برای …

در همین مراسم هم هیچ حقی از هیچ گروهی ضایع نشده. عکس ها و خبرهای منتشر شده کاملا  گواهی می دهد. مجتبی و دوستانش آستین بالا زدند و برای ایران، برای ایران، برای ایران کار کردند، چرا نمی خواهند بفهمند؟

واقعا چه کسی به خودش اجازه داده که بر علیه این مرد شریف شعار بدهد و همت و تلاش و نیت پاک او را نادیده بگیرد؟ تا کی ایران و ایرانی قرار است فرزند خلفش را به مسلخ بفرستد؟ واقعا تا کی؟

من به شعاردهندگان پیشنهاد می دهم، بروند دست مجتبی را ببوسند و مجسمه اش را در شهرشان بسازند و یادشان باشد که او یک مرد آگاه و شریف است که روزگار ما مثل او خیلی کم دارد.

پی نوشت: تا می آیم کمی انرژی در خودم ذخیره کنم و حرکت دیگری را شروع کنم، با خبرهای اینچنینی لِه می شوم. احساس می کنم چشمه ای هستم که روز به روز آبش کمتر می شود. چرا نمی گذارند کمی (فقط کمی) امید برایمان باقی بماند؟

اصول تفسیر میراث

چهارشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۳

کتاب “اصول تفسیر میراث در صنعت گردشگری” (مدیریت بازدیدکنندگان و حفاظت از میراث طبیعی و فرهنگی) با ترجمه ی “بهرام نکوئی صدری” و همکاری “فاطمه فهرست” وارد بازار شده است.

استاد “نکوئی صدری” یک نسخه از این کتاب را دو روز پیش (در هنگامه برگزاری همایش در مشهد) به من هدیه دادند. اکنون که در حال خواندن کتاب هستم از خواندن هر صفحه اش لذت می برم.

بسیاری از مطالب این کتاب از اصولی صحبت می کند که یک راهنمای حرفه ای باید به آنها مسلط باشد تا تنها به ارائه اطلاعات اکتفا نکند، بلکه بتواند به عنوان یک مفسر از راز پدیده ها در عرصه گردشگری رمزگشایی نماید.

توجه شما را به برخی از سطرهای کتاب جلب می کنم:

- تاثیرگذارترین مفسران، تفسیرشان را طوری ارائه می دهند که واکنشی از طرف مخاطبان خود مثل: حس تعجب، حیرت، الهام گرفتن، تهییج و شادابی و گاهی قطرات اشک، دریافت نمایند.

- از طریق تفسیر می توان بازدیدکنندگان را در مورد استفاده عاقلانه از منابع طبیعی و راه های کاستن از اثرات منفی بر روی محیط زیست، آموزش داد.

- “اطلاعات” به همانگونه که هست، تفسیر نیست. تفسیر کاری است که با تکیه بر اطلاعات انجام می شود اما این دو موضوع به طور کامل با هم فرق دارند. به هر صورت، تمامی تفسیرها شامل اطلاعات نیز هستند.

- کار راهنمایی طبیعت، آن طور که ما می دانیم، بیشتر الهام بخشیدن است تا ارائه اطلاعات؛ راهنمای طبیعت، علایق مردم را با ارائه اصول با عظمت برمی انگیزاند و نه با ارائه اطلاعات بیطرفانه و غیر مهیج… هدف، روشن کردن افکار و جذاب ساختن این جهان است.

- تفسیر پژوهش محورانه و متمرکز، از ارائه یک سخنرانی طولانی و خسته کننده، اثربخش تر است.

- یک مفسر می تواند با انتقال هیجانات خود در مورد یک منبع، منشا الهام بخشی برای واکنش دیگران باشد.

- پیام های تفسیری باید چنان جالب و پرمعنی باشند که مخاطبان به آن اهمیت دهند و چنان متقاعدکننده باشد که مردم پس از شنیدن آن، مثل گذشته نیاندیشند و مثل قبل عمل نکنند.

به نطرم اصول این کتاب می تواند در درس “فنون تورگردانی” تدریس شود.

گردهمایی هشتم: ۲

سه شنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۳

امروز صبح (۲۹ مهر) به همراه اعضای هیات مدیره انجمن صنفی راهنمایان گردشگری استان خراسان رضوی، در جمع حدود ۴۰ نفری راهنمایان استان حضور پیدا کردیم و در خصوص موارد مربوط به هشتمین گردهمایی راهنمایان گردشگری که قرار است از ۲۸ بهمن تا ۱ اسفند (سه شب و چهار روز) برگزار شود به مدت بیش از سه ساعت صحبت و رایزنی کردیم.

همچنین عصر امروز جلسه دیگری با حضور اعضای هیات مدیره برگزار شد و برخی موارد به صورت دقیق تر مورد بررسی قرار گرفت.

۱

۲

۳

عکس ها از: حامد کلاه چیان

گردهمایی هشتم: ۱

دوشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۳

از شنبه به مشهد آمده ام به دو دلیل:

۱- برگزاری کارگاه “بررسی رویکرد به گردشگری خلاق در ایران” در “اولین همایش بین المللی علمی راهبردی توسعه گردشگری جمهوری اسلامی ایران؛ چالش ها و چشم اندازها”

۲- رایزنی برای برگزاری هشتمین گردهمایی راهنمایان گردشگری در استان خراسان

عکس ها و نوشته های زیر برای دلیل دوم است:

امروز به همراه “علی نبوی”، “توحید فروزانفر” و “فرامرز رضوی” در چندین جلسه شرکت کردیم تا موضوع برگزاری هشتمین گردهمایی در استان خراسان را به صورت رسمی و جدی پیگیری کنیم.

در یک کلام، اوضاع فعلا خوب پیش می رود، تا بعد چه پیش آید …

جلسه در اداره کل میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری

حاضرین: آقای “موسوی”، معاون گردشگری - آقای “رکنی”، قائم مقام اداره کل - آقای “ولی زاده”، رییس انجمن دفاتر خدمات مسافرتی خراسان - “توحید فروزانفر”، عضو هیات مدیره راهنمایان گردشگری خراسان رضوی - “علی نبوی”، رییس هیات مدیره راهنمایان گردشگری خراسان رضوی - آقای “رضوی”، راهنمای گردشگری و عکاس که قاعدتا در عکس ها (به غیر از عکس آخر) حضور ندارد.

جلسه با آقای “فرقانی”، دبیر انجمن دفاتر خدمات مسافرتی خراسان رضوی

جلسه با آقای “نعیمی”، عضو هیات مدیره اتحادیه هتل داران خراسان رضوی

جلسه با آقای “قانعی”، رییس اتحادیه هتل داران خراسان رضوی

جلسه در منزل “مهدی زارعی” از دوستان راهنمای گردشگری که قبلا هم برایش ایجاد زحمت کرده بودم. ضمنا این عکس را همسر مهدی گرفته، بنابراین “فرامرز رضوی” در عکس دیده می شود.

یک لیوان آب می خواهم

دوشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۳

می گوید تو به باورهایت باختی.

من باور می کنم!

لعنت بر این همه بلوف و دروغ و فریب

سه شنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۳

ما در مملکتی زندگی می کنیم که همه مردمانش شریف، همه مسوولینش خادم، همه پزشکانش متعهد، همه معلمانش آگاه، همه کارگرانش با عزت، همه مرزبانانش غیور و … هستند، اما نمی دانم چرا روز به روز بیشتر در لجن فرو می رویم؟

با هر که حرف میزنی، آخر مهارت و تخصص و دانش و بینش و اعتبار و کسوت و … است، اما نمی دانم چرا روز به روز بیشتر در گنداب فرو می رویم؟

هزار و یک فریم

دوشنبه ۲۱ مهر ۱۳۹۳

اگر بخواهیم ساختار قصه های هزار و یک شب را به یک سازه معماری تبدیل کنیم، بی گمان به فضای مجموعه یک بازار خواهیم رسید که راسته اصلی و راسته های فرعی و دالان ها و چهارسو ها و تیمچه ها و حجره هایی دارد.

حال اگر هر یک از فنون بیسیک فیلمبرداری با دوربین را با عناصر بازار متناسب کنیم، یعنی اینکه توانسته ایم عناصر قصه های هزار و یک شب را با استفاده از مدیوم بازار به دوربین تحمیل کنیم.

به نظرم اینگونه ما به یک تکنیک خاص در فیلمبرداری و فیلم سازی دست خواهیم بافت که حتی می توان نام جدیدی برایش انتخاب کرد.

در ذهنم به سفر یک دوربین تنها در بازاری عاری از خریداران و فروشندگان می اندیشم. از دید دوربین که راسته ای را می پیماید هر حجره یک فریم با هویت کاملا مستقل است و در پی اش، حجره بعدی و بعدی و بعدی اتفاق می افتد. همین جا ما با نمایش این فریم ها به ایده اساسی سینما رسیده ایم. در ادامه، با پیمودن راسته های دیگر، دالان ها، تیمچه ها، کاروانسراها و چهارسو ها، دکوپاژها، میزانسن ها و قاب های تصویری متفاوت و مختلفی تجربه خواهد شد که حاصل آن یک فیلم خواهد بود با ویژگی های منحصر به فرد.

هرچند توضیحش برایم مشکل است ولی اگر بخواهم ایده ای که در ذهنم بال بال می زند را در بستر کلمات بیان کنم، اینطور باید بگویم که:

شاید بشود یکی از قصه های هزار و یک شب را در لوکیشن بازار به تصویر کشید تا با نمایش تصویر در تصویر به مفهوم روایت قصه در قصه نزدیک شد.

در پرانتز: نمی دانم توانسته ام منظورم را برسانم یا نه، به هر حال این موضوع شاید فقط یک متن کوچک برای دیگران باشد، ولی یک دریافت بزرگ است برای من.

پی نوشت: قبلا این ایده به ذهنم خطور کرده بود که شاید بشود مردم را در بستر خشک شده زاینده رود نشاند و آن ها را به تماشای یک انیمیشن دعوت کرد که هر یک از فریم هایش در یکی از بخش های ۳۳ پل شکل می گیرد.

حالا به این فکر می کنم که هر فریم و فریم بعدی از این انیمیشن باید یک مرحله و مرحله بعدی از حماقت ما برای خشکاندن این سرزمین را نشان بدهد.

فرصت شغلی

یکشنبه ۲۰ مهر ۱۳۹۳

شرکت ایرانگردی مارکوپولو درصدد است به منظور توسعه اقدامات و فعالیت های خود در عرصه گردشگری بر اساس چارت سازمانی تعریف شده در این شرکت، افراد ذی صلاح را به صورت پاره وقت، تمام وقت یا دورکار استخدام نماید.

علاقمندان می توانند به آدرس http://www.iranmarcopolo.com/employment مراجعه کنند و فرم استخدام و درخواست همکاری که در ۱۳ بند تنظیم شده را پر نمایند.

فرصت های شغلی در بند ۱۲ و شرایط همکاری و استخدام در بند ۱۳ آدرس اینترنتی فوق توضیح داده شده است.

روش ساخت عروسک های خراسان جنوبی به عنوان میراث ملی ناملموس ثبت شد

یکشنبه ۲۰ مهر ۱۳۹۳

همزمان با روز جهانی کودک عروسک های بومی دست ساز بانوان روستاهای محدوده پروژه بین المللی ترسیب کربن با حمایت دفتر پژوهش و آموزش کودکان و نوجوانان پژوهشگاه میراث فرهنگی و گردشگری ثبت ملی شد.

به دنبال اجرای پروژه “ایجاد کسب و کار پایدار از طریق صنایع دستی برای حفاظت ازمنابع طبیعی” که توسط تیم موسسه آوای طبیعت پایدار و با حمایت سازمان ملل متحد و سازمان جنگل ها و مراتع در سال ۹۲در روستاهای تاجمیر، نازدشت، کسراب، حجت آباد و همت آباد انجام شد، عروسک های دست ساز منطقه احیا، تولید و عرضه شد. در حال حاضر بیش ۱۵ خانوار در حال تولید عروسک های محلی خود هستند و از این طریق بخش مهمی از وام های مربوط به منابع طبیعی خود را پرداخت می کنند.

لیلا کفاش زاده کارشناس ثبت این پرونده گفت: از آذر ماه سال ۱۳۹۲ که پیشنهاد ثبت فن ساخت عروسک های بومی خراسان جنوبی مطرح شد فعالیت های بسیاری برای تکمیل پرونده صورت گرفته که تهیه برنامه های تلویزیونی، انتشار اخبار و مقالات در جراید، شرکت در جشنواره های متعدد درون مرزی و برون مرزی، برگزاری تور های ویژه عروسکی و برگزاری کارگاه های آموزشی از جمله این فعالیت ها بوده است.

به گفته افسانه احسانی رئیس هیات مدیره موسسه آوای طبیعت پایدار این محصولات سازگار با محیط زیست هستند و نشانه های فرهنگ غنی منطقه را با خود همراه دارند. بنابراین  نسل جوان با ساختن این عروسک ها نه تنها در روستاهای مذکور با فرهنگ خود آشتی می کنند بلکه با فروش آنها، وابستگی خود را به منابع طبیعی کاهش می دهند و از طرفی ارزشهای فرهنگی خود را به سایر مناطق صادر می کنند. وی افزود هر چند سازندگان اصلی این عروسک ها بانوان هستند ولی سایر اعضای خانواده نیز در ساخت آنها مشارکت دارند. سازندگان، داستانهای زندگی و آرزوهایشان را می نویسند و به عروسکهای خود نصب می کنند. حس سازندگی، تقویت خلاقیت و اعتماد به نفس و افزایش امید به زندگی علاوه بر ایجاد شغل و معیشت مکمل از مزایای تولید این محصولات به شمار می رود.

پوپک عظیم پور مدرس تیاتر عروسکی و عضو هیات علمی دانشگاه تهران نیز در سخنرانی که مراسم رونمایی این اثر ایراد نمود افزود در حین ساخت عروسک ها لالایی ها، شعرها و خاطرات زندگی روستایی عشایری که دانش بومی ارزشمندی در آن نهفته است نیز احیا می شود. همچنین وی نمونه های دیگری همچون لوپتو، لیلی، قورچوق و گلین که از عروسک های بومی دیگر استان های ایران است را معرفی نمود و یاد آور شد که ساخت عروسک به مثابه ساخت یک فرهنگ کوچک از جامعه محلی است چرا که یک عروسک با خود پوشاک، آرایه ها، داستان ها و دیگر آداب و رسوم بومی را نیز معرفی می نمایند.

دکتر فرهاد نظری مدیرکل دفتر ثبت آثار و حفظ و احیاء میراث معنوی و طبیعی در مراسم رونمایی این اثر که در مجموعه فرهنگی تاریخی سعد آباد انجام شد، ضمن تشریح قوانین و کنوانسیون های مربوط به ثبت آثار تاکید کرد که ثبت آثار ناملموس درفهرست یونسکو ازسال ۲۰۰۶  آغاز شده است که ایران تاکنون موفق به ثبت ده اثر در این فهرست گشته است. همچنین خاطر نشان کرد تا کنون آثار بسیاری در فهرست ملی میراث ناملموس ثبت شده که افزون بر فن ساخت عروسک بومی می توان به مراسم باران خواهی در خراسان جنوبی و مراسم  مراسم گل غلتان نوزاد در دامغان و تکم گردانی در اردبیل اشاره نمود.

در حال حاضر فقط ۱۰ اثر از میراث ناملموس کشورمان در یونسکو به ثبت رسیده است. مراسم جشن نوروز و ردیف های موسیقی ایرانی ازجمله این اثار هستند.