زمستان وجود

جمعه ۹ آبان ۱۳۹۳

وقتی از درون یخ بزنی دیگر هیچ چیزی لذت بخش نیست.

نه سفر، نه خانه، نه کتاب، نه خواب، نه ورزش، نه دوست، نه تنهایی، …

هیچ چیز…

والیبال ناجی محیط زیست

سه شنبه ۶ آبان ۱۳۹۳

امروز صبح (۶ آبان سال ۱۳۹۳) در محل فدراسیون والیبال جلسه ای با حضور “محمدرضا داورزنی” رییس فدراسیون والیبال جمهوری اسلامی ایران، “محمود افشار دوست” دبیر فدراسیون، “هومن باقری” مدیر روابط بین­ الملل، “مرتضی افجه ای” مدیر انفورماتیک، “مریم بهمن” فعال محیط زیست و من (آرش نورآقایی) برگزار شد.

در این جلسه، فدراسیون والیبال آمادگی خود را برای حمایت از طرح­ های محیط­ زیستی اعلام کرد و قرار شد که موضوع اطلاع رسانی و آگاه سازی اقشار مختلف مردم برای توجه به موضوعات محیط زیستی از طریق بستر ورزش به ویژه فدراسیون والیبال مورد بررسی قرار گیرد.

هشدار نسبت به اتفاقات زیست محیطی همچون تغییرات آب و هوایی، گرم شدن کره زمین، خشکسالی و کم آبی از مواردی هستند که از طریق والیبال به مردم ایران و جهان اطلاع رسانی خواهد شد.

همچنین قرار شد تا کارگروهی به منظور پژوهش، آموزش، طراحی لباس پیراهن تیم ملی والیبال که حاوی پیام محیط زیستی باشد و چگونگی استفاده از فضاهای تبلیغاتی سالن های والیبال برای هشدارهای محیط زیستی تشکیل شود.

در زیر توجه علاقمندان را به دو نمونه پیشنهاد اولیه برای پیراهن تیم ملی والیبال جلب می کنم که به صورت غیر مستقیم به موضوع “گرم شدن کره زمین” اشاره دارد که خود از نتایج “تغییرات آب و هوایی” است.

این نمونه ها توسط “ویدا ولی زاده” تصویر شده اند. در این تصاویر دماسنج بالارفتن گرما را نمایش می دهد. “تغییرات آب و هوایی” و “گرمایش زمین” موضوعاتی منفی هستند، اما سعی خواهد شد پیام ها فقط هشدار دهنده باشند نه افسرده کننده.

۱

۲

رنگ آسمان؟!!!

دوشنبه ۵ آبان ۱۳۹۳

حافظ در یک بیت می فرماید:

پیش از این کاین سقف سبز و طاق مینا برکشند           منظر چشم مرا ابروی جانان طاق بود

سوالم این است که چرا می گوید “سقف سبز”؟

از صادق تا ولادیمیر

شنبه ۳ آبان ۱۳۹۳

گرچه شاید دور از ذهن به نظر بیاید، اما جالب توجه خواهد بود اگر مقایسه ای انجام شود و تحلیلی نوشته شود برای تفاوت های آشکار، و شاید مشابهت های پنهان “داش آکل” و “لولیتا”.

بحث ۱۷۰۰۰ تومانی

پنجشنبه ۱ آبان ۱۳۹۳

با اشاره دستم، اتومبیل پراید جلوی پایم ترمز کرد.

مقصد را گفتم، سر قیمت توافق کردیم و سوار شدم.

راننده: همه چی زوره

من فقط نگاهش کردم.

راننده: همه چی زوره، حالا چه فرقی داره که چقدر کرایه بگیرم.

من هنوز تصمیم نگرفته بودم سر صحبت را باز کنم.

راننده: من مهندسم باید کرایه کشی کنم، یه عمله هم میاد کرایه کشی می کنه.

بعد رو به من کرد و پرسید: درست می گم؟

من سرم را تکان دادم و گفتم: نمی دونم.

راننده با لحنی تحکم آمیز: نمی دونی؟

بعد با خودش نجوا کرد: من مهندسم باید بیام با این ماشین دنبال مسافر بگردم و یه عمله با پنج کلاس سواد هم میاد مسافر کشی می کنه، بعد تو می گی، نمی دونی.

بعد ادامه داد: واقعا این درسته؟

من سعی کردم آرام باشم و جواب دادم: نادرست اینه که شما به نیروی تولید و کار در جامعه می گی “عمله”! به نظرت این درسته؟

راننده که انگار انتظار نداشت چنین جوابی بدهم، کمی مکث کرد و گفت: باشه من حرفم رو درست می کنم. دیگه نمی گم “عمله”، اما سواد ندارن ولی من سواد دارم.

بعد از وضعیت خودش و مجرد بودنش حرف زد. در صحبت هایش گفت: من خیلی آرامش دارم و …

راننده همین طور برای خودش حرف می زد و من هم فقط گوش می کردم.

در جایی از صحبت هایش گفت: با اجازتون من “فرا درمانگرم”. حالا هم دارم یک بیمار سرطانی را شفا می دم.

بعد ادامه داد: از سرطان چیزی می دونی؟

من: احتمالا نه به اندازه شما.

راننده: من هیچ وقت سرطان نمی گیرم. چون دارم یه بیمار سرطانی رو شفا می دم. اگر من سرطان بگیرم عدل خدا میره زیر سوال.

من باز هم تمایلی برای ادامه صحبت نداشتم.

راننده باز هم از عدل خدا حرف زد و از توانایی خودش که با شبکه های کیهانی در ارتباط است، سخن گفت.

این دفعه رو به من کرد و گفت: احساسم میگه شما آرامش نداری و چیزی در درونت آزارت میده.

من: ولی وقتی من سوار ماشین شدم، شما داشتید از روزگار شکایت می کردید. من که حرفی نزدم.

راننده که باز هم یکه خورده بود سوال کرد: تو عدل خدا رو باور نداری؟ اصلا خدا رو چه جوری می بینی؟

من: داریم می رسیم، وقت نیست در این مورد حرف بزنیم.

کار بزرگ یک مَرد و حواشی تاسف برانگیز آن

چهارشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۳

“مجتبی گهستونی” برای بسیار کسانی که در عرصه میراث فرهنگی و گردشگری فعالیت می کنند نامی است کاملا آشنا.

این بزرگمرد ۳۵ ساله، ۲۰ سال است که قلم و قدم و فکر و زبانش برای معرفی و پاسداشت داشته های فرهنگی و طبیعی خوزستان از کار نایستاده و همواره - این “همواره” تعارف و اغراق نیست و اصلا جای هیچ شک و شبهه ای ندارد- بسان یک پهلوان دلیر، گاهی تنها و بی یاور، اما پر امید، ایستاده و آن هم چه ایستادنی، که شکوه و خضوع را تواما دارد.

۸ سالی هست که او را می شناسم. در خانه و در سفر، در اندوه و شادی، در سلامت و بیماری دیده امش. صبر و متانت، صراحت و جسارت او را خوب شناخته ام. از اهداف والای او بی خبر نیستم. از تلاش های بی وقفه اش آگاهی دارم. از حسن نیت و نگاه تیزبینش درس ها گرفته ام.

و اگر بخواهم از او بگویم سطرها و صفحه ها و دفترها پر خواهد شد، که او خود از ۱۵ سالگی سطرها و صفحه ها و دفترها را برای رسالتی که اختیار کرده، پر نموده. پس لزومی بیش از این به معرفی او نیست. اما …

مجتبی و یارانش، در تاریخ ۲۸ مهر “اولین جشنواره مادران و پدران قصه گو” را در اهواز برگزار کردند. من (تا حدی) می دانم که چقدر تلاش کرده، چقدر سفر کرده، چقدر خون دل خورده، چقدر ریش گرو گذاشته، تا بتواند مراسمی را برای گرامیداشت فرهنگ شفاهی همه مردمان خوزستان، نه فقط یک گروه یا گروه های خاص -آن گونه که اندیشیدند و برداشت کردند- برگزار کند.

شنیده ام در هنگام برگزاری مراسم، گروهی از سالن بیرون رفته اند و بر علیه “مجتبی گهستونی” شعار داده اند و او را به قوم گرایی متهم کرده اند. جای تاسف دارد. بسیار جای تاسف دارد. دوست دارم سرم را بر روی زانوانم بگذارم و بگریم. برای شرافت و صداقت کسی بگریم که برای ثبت میراث معنوی همان قومی که ادعای نادیده گرفته شدن می کنند، روزهای بسیاری را صرف کرد.

از آنها می پرسم، آیا مجتبی نبود که مُضیف را به گردشگران معرفی کرد؟ آیا مجتبی نبود که برای ثبت مراسم قهوه خوری تلاش کرد؟

من این مرد را می شناسم، همان قدر برای معرفی “صابئین مندائی” سفر کرد که برای معرفی عرب - بختیاری ها. همان قدر برای آبادان زحمت کشید که برای دزفول، که برای بهبهان، که برای شوش، که برای اهواز، که برای …

در همین مراسم هم هیچ حقی از هیچ گروهی ضایع نشده. عکس ها و خبرهای منتشر شده کاملا  گواهی می دهد. مجتبی و دوستانش آستین بالا زدند و برای ایران، برای ایران، برای ایران کار کردند، چرا نمی خواهند بفهمند؟

واقعا چه کسی به خودش اجازه داده که بر علیه این مرد شریف شعار بدهد و همت و تلاش و نیت پاک او را نادیده بگیرد؟ تا کی ایران و ایرانی قرار است فرزند خلفش را به مسلخ بفرستد؟ واقعا تا کی؟

من به شعاردهندگان پیشنهاد می دهم، بروند دست مجتبی را ببوسند و مجسمه اش را در شهرشان بسازند و یادشان باشد که او یک مرد آگاه و شریف است که روزگار ما مثل او خیلی کم دارد.

پی نوشت: تا می آیم کمی انرژی در خودم ذخیره کنم و حرکت دیگری را شروع کنم، با خبرهای اینچنینی لِه می شوم. احساس می کنم چشمه ای هستم که روز به روز آبش کمتر می شود. چرا نمی گذارند کمی (فقط کمی) امید برایمان باقی بماند؟

اصول تفسیر میراث

چهارشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۳

کتاب “اصول تفسیر میراث در صنعت گردشگری” (مدیریت بازدیدکنندگان و حفاظت از میراث طبیعی و فرهنگی) با ترجمه ی “بهرام نکوئی صدری” و همکاری “فاطمه فهرست” وارد بازار شده است.

استاد “نکوئی صدری” یک نسخه از این کتاب را دو روز پیش (در هنگامه برگزاری همایش در مشهد) به من هدیه دادند. اکنون که در حال خواندن کتاب هستم از خواندن هر صفحه اش لذت می برم.

بسیاری از مطالب این کتاب از اصولی صحبت می کند که یک راهنمای حرفه ای باید به آنها مسلط باشد تا تنها به ارائه اطلاعات اکتفا نکند، بلکه بتواند به عنوان یک مفسر از راز پدیده ها در عرصه گردشگری رمزگشایی نماید.

توجه شما را به برخی از سطرهای کتاب جلب می کنم:

- تاثیرگذارترین مفسران، تفسیرشان را طوری ارائه می دهند که واکنشی از طرف مخاطبان خود مثل: حس تعجب، حیرت، الهام گرفتن، تهییج و شادابی و گاهی قطرات اشک، دریافت نمایند.

- از طریق تفسیر می توان بازدیدکنندگان را در مورد استفاده عاقلانه از منابع طبیعی و راه های کاستن از اثرات منفی بر روی محیط زیست، آموزش داد.

- “اطلاعات” به همانگونه که هست، تفسیر نیست. تفسیر کاری است که با تکیه بر اطلاعات انجام می شود اما این دو موضوع به طور کامل با هم فرق دارند. به هر صورت، تمامی تفسیرها شامل اطلاعات نیز هستند.

- کار راهنمایی طبیعت، آن طور که ما می دانیم، بیشتر الهام بخشیدن است تا ارائه اطلاعات؛ راهنمای طبیعت، علایق مردم را با ارائه اصول با عظمت برمی انگیزاند و نه با ارائه اطلاعات بیطرفانه و غیر مهیج… هدف، روشن کردن افکار و جذاب ساختن این جهان است.

- تفسیر پژوهش محورانه و متمرکز، از ارائه یک سخنرانی طولانی و خسته کننده، اثربخش تر است.

- یک مفسر می تواند با انتقال هیجانات خود در مورد یک منبع، منشا الهام بخشی برای واکنش دیگران باشد.

- پیام های تفسیری باید چنان جالب و پرمعنی باشند که مخاطبان به آن اهمیت دهند و چنان متقاعدکننده باشد که مردم پس از شنیدن آن، مثل گذشته نیاندیشند و مثل قبل عمل نکنند.

به نطرم اصول این کتاب می تواند در درس “فنون تورگردانی” تدریس شود.

گردهمایی هشتم: ۲

سه شنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۳

امروز صبح (۲۹ مهر) به همراه اعضای هیات مدیره انجمن صنفی راهنمایان گردشگری استان خراسان رضوی، در جمع حدود ۴۰ نفری راهنمایان استان حضور پیدا کردیم و در خصوص موارد مربوط به هشتمین گردهمایی راهنمایان گردشگری که قرار است از ۲۸ بهمن تا ۱ اسفند (سه شب و چهار روز) برگزار شود به مدت بیش از سه ساعت صحبت و رایزنی کردیم.

۱

۲

۳

همچنین عصر امروز جلسه دیگری با حضور اعضای هیات مدیره برگزار شد و برخی موارد به صورت دقیق تر مورد بررسی قرار گرفت.

۴

عکس ها از: حامد کلاه چیان

گردهمایی هشتم: ۱

دوشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۳

از شنبه به مشهد آمده ام به دو دلیل:

۱- برگزاری کارگاه “بررسی رویکرد به گردشگری خلاق در ایران” در “اولین همایش بین المللی علمی راهبردی توسعه گردشگری جمهوری اسلامی ایران؛ چالش ها و چشم اندازها”

۲- رایزنی برای برگزاری هشتمین گردهمایی راهنمایان گردشگری در استان خراسان

عکس ها و نوشته های زیر برای دلیل دوم است:

امروز به همراه “علی نبوی”، “توحید فروزانفر” و “فرامرز رضوی” در چندین جلسه شرکت کردیم تا موضوع برگزاری هشتمین گردهمایی در استان خراسان را به صورت رسمی و جدی پیگیری کنیم.

در یک کلام، اوضاع فعلا خوب پیش می رود، تا بعد چه پیش آید …

جلسه در اداره کل میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری

حاضرین: آقای “موسوی”، معاون گردشگری - آقای “رکنی”، قائم مقام اداره کل - آقای “ولی زاده”، رییس انجمن دفاتر خدمات مسافرتی خراسان - “توحید فروزانفر”، عضو هیات مدیره راهنمایان گردشگری خراسان رضوی - “علی نبوی”، رییس هیات مدیره راهنمایان گردشگری خراسان رضوی - آقای “رضوی”، راهنمای گردشگری و عکاس که قاعدتا در عکس ها (به غیر از عکس آخر) حضور ندارد.

جلسه با آقای “فرقانی”، دبیر انجمن دفاتر خدمات مسافرتی خراسان رضوی

جلسه با آقای “نعیمی”، عضو هیات مدیره اتحادیه هتل داران خراسان رضوی

جلسه با آقای “قانعی”، رییس اتحادیه هتل داران خراسان رضوی

جلسه در منزل “مهدی زارعی” از دوستان راهنمای گردشگری که قبلا هم برایش ایجاد زحمت کرده بودم. ضمنا این عکس را همسر مهدی گرفته، بنابراین “فرامرز رضوی” در عکس دیده می شود.

یک لیوان آب می خواهم

دوشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۳

می گوید تو به باورهایت باختی.

من باور می کنم!