چابهار، بازرگانی است ایستاده بر کنارهٔ دریای عمان. دستار حریرش را بر دوش دارد و باد بر صورتش بوسه میزند. سینهٔ پهن و دستان بازش خوشامدگوی موجهاست و رنگ قهوهای چشمانش، ترکیبی از آبی دریا، زردی خاک و صورتی لیپار، و نفس گرم و مرطوبش با تپش آرام و منظم قلبش، همگام. جامهای سفید بر …
بادِ سیستان که رستمِ پهلوان را با خود بُرد، نجوای زرتشت خاموش شد. وانگاه راهزنان زمان از راه رسیدند و از آب هامون فقط قطرهای اشک بر گونهٔ دشت باقی گذاشتند. روحِ کوه مقدس غارت شد و نقش دیوارها فرو ریخت. و آنگاه تراژدی تنهایی جسمیت یافت! اوشیدا، همان نام ابدیت که بر پیشانیاش حک …
شانزدهمین گردهمایی سالانهٔ راهنمایان گردشگری به همت انجمن راهنمایان گردشگری استان تهران صبح پنجشنبه ۲ اسفندماه ۱۴۰۳ به مناسبت بزرگداشت ۲۱ فوریه، روز جهانی راهنمایان گردشگری در سالن همایش موزهٔ ملی ایران برگزار شد. بهنام افتخاریان، مجری این مراسم ضمن خوشآمد به میهمانان، با مرور آنچه در جشنهای پیشین گذشته بود، آن را میراث ناملموس …
شوش، ملکهای است باشکوه، ایستاده بر فراز قصرش، و گیسوانِ پُر پیچ و خم همچون رود کارونشْ در باد میرقصد. نیمتاج طلایی بر سر دارد و دشتهای بیانتهای خوزستان را در منظر چشمانش نشانده. صدایش آرام و دلنشین است، شبیه لالایی مادران ایلامی، اما گاهی در پس این نجواها، فریادهای نبرد و مقاومت شنیده میشود. …
کی میشود که دوباره، از آسمان آبی اردبیل، آرامش ببارد و از ابرهای سفیدش امید؟ کی میشود که دوباره، از یک سو بادهای بوکان برخیزند و بوی باران را به بنفشههای بهاری برسانند، و در سوی دیگر بیدهای باغهای بیرجند پابهپای بوتههای گل برقصند؟ کی میشود که دوباره، پریهای پنهان در پیچوتاب …
گفت: بفرمایید میوه! و تنبوری به دستم داد از جنس توت و به شکل گلابی، و عطر نغمه در فضا پیچید.
گفتم: چشمگفت: بیبلااما راستش، در چشمم یک چشمک جا مانده، اذیتم میکند.
چشمانت، میخوانندم.گیسوانت، میبندندم.اما دستانت، شاه کلید قفلهای جهانند در دستانم.
مادرم ایران، برخیز! دامنت را بتکان! تا از بوی نقش گلهایش خیال باغ به سرم بزند و به آواز بلبلش مست شوم.
جهانی کوچک و خانهای بزرگ است آغوشت! ………………………………………………. نگاه سردت چنان سوزاندم که نه خاکستری مانده برای باد، نه فرصتی برای دوباره شعلهور شدن. ………………………………………………. در زنجیر نگاهت به تبعید ابد فرستادی مرا جایی خیلی دور، در حوالی غربت ………………………………………………. زندانی خاطرههایت شدهام! دیوارهای سلولم، صدای خندههای توست و ابعادش، به قدر ماندگاری بوی تنت!
کارگاه آموزشی «ژورنالیسم سفر» برگزار شد همزمان با برگزاری هجدهمین نمایشگاه بینالمللی گردشگری و صنایع وابسته فرصتی دست داد تا به همت دفتر مطالعات، آموزش و برنامهریزی وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی به اهمیت «ژورنابیسم سفر» پرداخته شود. این برنامه در بعدازظهر چهارشنبه ۲۴ بهمنماه ۱۴۰۳ با همکاری آرش نورآقایی، مدیرمسئول فصلنامهٔ میراث …
گفتم رخت سفید به تن کنم که نیمی از سفیدبختی را تجربه کرده باشم. اما از بخت سیاه، آن هم کفن شد. ………………………………………. دست زمستان تنگ است و درخت لخت! تا بهار بیاید و رخت نو ببخشد. ………………………………………. کلاه خودت را قاضی کن! من خودم را کشتهام برای تو. قتل عمد! فرصت قصاص که نداری، …
بدن در حالت کلی دو گونه ارگان/اندام دارد؛ خودکار و غیر خودکار. جالب است که، اندامهایی که به مرکز بدن نزدیکترند از ما دستور نمیگیرند و خودکارند (معده، قلب، دستگاه گوارش و…)، ولی به اندامهای انتهایی بدن (آنها که از مرکز کالبدمان دورترند) همچون دستها، پاها، انگشتان، چشمها، گردن و زبان باید فرمان داد و …