نمیدانستم و دیدم که مرا برد تا مسلخ خیانت. و اکنون میدانم که چه وقت به بسترش خواهد رفت. و دیگر این که…این داستان من خواهد بود… میبینم که بیخانه و تا آخر عمر پی لانهام. میبینم خودم را که پیرم و بیبرگ و بارم. اما چه زیباست دنیا… قصهاش این است: جور و جفا …
گاهی تایپ کلمات بر صفحهی مانیتور، بهتر از قلم در دست گرفتن و نوشتن بر روی کاغذ است. فرود انگشتان بر روی صفحه کلید کامپیوتر، همچون ضرب گرفتن بر روی میز است. گاهی این ضرب از روی شادی است و رقص انگشتان را تداعی میکند و گاهی از روی استیصال روح است. دومی را هستم.
لال بودن خوب نیست. لال شدن چرا، گاهی.
چقدر وقت داريم…،از زمانيكه قطرهي باران با شتاب هر چه بيشتر به شيشهي جلويي اتومبيل برخورد ميكند، تاهنگاميكه برفپاككن از رويش رد ميشود و دل و رودهاش را در هم ميپيچد. واقعا چقدر وقت انديشيدن داريم… قطرهي بعدي از راه رسيد.
دوباره مینویسمت وطن…
1- در خیابان: امشب هلال ماه بس افسونگر بود و من فرصت داشتم که قدمی بزنم و این عادت ماه را ببینم. سرخ نبود، اما آتش افروز چرا. 2- در خانه: همهی مردان میدانند که لحظهی باز کردن دکمهی پیراهن چه لحظهای است. در این لحظه، آیینه بهترین مونس تناندیشی ماست. 3- در خاموشی خود: …
چه خوب که ما در ایران کویر داریم. چون هنوز در کویر کشورمان، سهم طبیعت از انسان بیشتر است.
عجب روزگاری است خدایا، پناه بر موسیقی
بشر بودن نميارزد… بايد خدا شد…خدا بود…
ساعتي بنشين با من، تا بنشيند آتشم.
يك پيشنهاد براي شعار گردشگري دارم: ALL OF ASIA, IN PERSIA نظرتان چيست؟ شعار پيشنهادي شما چيست؟
شايد تا به حال عبارت “جلوههاي ويژه در گردشگري”، نه در ايران و نه در هيچ كجاي دنيا به كار گرفته نشده باشد، اما نبود اين عبارت، به معناي اين نيست كه مفهوم آن نيز وجود ندارد. از طرفي ما براي رشد و گسترش گردشگري به ادبيات جديدي از اين دست نياز داريم.
ايرانيان هر ساله به مناسبت شهادت امام سوم شيعيان، آدابي را رعايت ميكنند و آيينهايي را برقرار ميسازند. اين آيينها با تمام نمادهايي كه در آنها موجود است، رازهايي را در خود دارند.