هفت اقليم و اقليم هشتم

آن‌قدر ذهنم درگير ماجرا بود كه نتوانستم در اين چند شب بخوابم، بيدار ماندم و بالاخره اين هفت و هشت را به جايي كه بايد رساندم. نه اين‌كه نوشتار را تمام كرده باشم، نه، اما به جواب سوال “چگونه بشر از هفت به هشت رسيد؟” نزديك شدم. قبل از ادامه‌ي مطلب بگويم كه اين نوشتار …

ماركُشي

اگر كارگرداني بلد بودم، فيلمي با عنوان «ماركُشي» مي‌ساختم. شايد برايتان عجيب باشد، اما در اين فيلم به پديده‌ي «خلع مقام زن» مي‌پرداختم. جالب اين است كه با اين‌كه ما ذاتا ماركُشيم، اما هرگز هم قادر به ماركُشي نيستيم. بگذاريد برايتان مثال بزنم: 1- در داستان هبوط، «حوا» توسط مار اغفال مي‌شود و باعث نزول «آدم» و …

هفت و هشت در ميترائيسم

مقدمه: قبلا عرض كرده‌ام كه بعد از اتمام كتاب “عدد، نماد، اسطوره” و از شش ماه پيش تاكنون، همواره سوال زير برايم مطرح بوده: “چگونه است كه بشر براي مراحل كمال زندگي‌اش از زواياي مختلف، هفت مرحله را در نظر مي‌گيرد، ولي گويي گذر از اين هفت مرحله فقط مدتي كوتاه ذهن او را به …

مطلبي كوتاه در مورد ميترا

در فرهنگ دهخدا ذيل واژه‌ي «پيمان» {پٍ / پَ} آمده است: از پهلوي «پَتمان» و اوستايي «پَتي‌مان» به معني «پيمودن» و «اندازه گرفتن». «پيمان» در فرهنگ دهخدا به معني «عهد» و «قرارداد» و «معاهده» هم در نظر گرفته شده است. در كتاب «فرهنگ ريشه‌شناختي زبان فارسي»، تاليف دكتر محمد حسن‌دوست (زير نظر دكتر بهمن سركاراتي) …

ميراث معنوي روزنامه‌نگاران

امروز به دفتر «انجمن صنفي روزنامه‌نگاران ايران» رفتم تا ببينم اوضاع از چه قرار است و اگر امكانش هست كارت روزنامه‌‌‌نگاري‌ام را تمديد كنم. دفتر بسته بود… اندكي به اين انديشه‌ي تخريب انديشه انديشيدم… بعد، پشت در ايستادم و با موبايلم از ميراث معنوي روزنامه‌نگاري ايران عكس گرفتم.

عدد، نماد، اسطوره

دیروز کتاب “عدد، نماد، اسطوره” چاپ شد و به دستم رسید. بدین‌وسیله از کسانی که در این کتاب با بنده همکاری نمودند کمال تشکر را دارم. این دوستان حقیقی و حقوقی عبارتند از: مریم مشهوری آذر، منصوره ابراهیمی، سیمین بهزادی‌پور، مریم حصارکی، ژاله کاظم‌زاده، ماندانا نوران، پرتو حسنی‌زاده، الهام طاهری، طاهره حسن‌زاده، منوچهر بهروان، ابراهیم …

سپاس / افسوس

1- خيلي سعي كردم كه مطلب تصادف در جاده، مربوط به متن “سفري كه به پايان نرسيد” را طوري بنويسم كه باعث نگراني دوستانم نشوم. با اين حال از اين‌كه برخي از شما عزيزان را ناراحت كردم، عذرخواهي مي‌كنم. در ضمن از تمامي دوستاني كه با تلفن، ايميل و كامنت، اظهار لطف كردند صميمانه تشكر مي‌كنم و …

سفري كه به پايان نرسيد: (بخش پاياني؛ بعد از تصادف تا برگشت به تهران)

قبل از هر چيز بگويم كه بعد از تصادف روال عادي سفر به هم خورد و بقيه كارها از روي اجبار اتفاق افتاد. اما… همه چيز دست به دست هم داد تا ما تصادف كنيم (سرعت، تاريكي، عدم علائم راهنمايي و رانندگي، …) و همه‌چيز دست به دست هم داد تا آسيب جدي به خودمان …

سفري كه به پايان نرسيد: (بخش دوم؛ از ميمند تا محل تصادف)

به ميمند كه رسيديم دانستيم كه چقدر هوا در اين روستا سرد است. دو اتاق گرفته بوديم، يكي براي خانم‌ها و يكي براي آقايان. همان شب اول تا دير وقت كنار آتشي كه برپاكرده بوديم نشستيم و گپ زديم و فردا صبح براي ديدار از نگاركنده‌هاي اطراف رهسپار شديم: