نفرت:
«ايشتار» بعد از شنيدن سخنان «گيلگمش» سخت برآشفت و به پيشگاه پدرش، «انو» در آسمانها رفت و از گيلگمش شكايت كرد:
“اي پدر! گيلگمش از دشنام گفتن من بس نكرد، گيلگمش ننگهاي مرا همه چهره در چهرهي من شماره كرد و سياهكاريها و ملعنتهاي من همه يكبهيك برشمرد.” (گيلگمش، احمد شاملو)
سپس «ايشتار» كه اكنون از عشق به نفرت گراييده بود از «انو» درخواست كرد كه:
“اي پدر! نرگاو آسماني را به من ده تا گيلگمش را بكشد و خانهاش را به آتش كشد.” (گيلگمش، احمد شاملو)
در پاسخ به اين درخواست «ايشتار»، «انو» سخناني ميگويد:
“«انو» دهان گشوده به سخن درميآيد و با «ايشتار» بانوخداي ميگويد: اگر نرگاو آسماني را به تو بازسپارم سرزمين «اوروك» را هفت سال تمام خشكي فراز آيد! پيش از آن ميبايد دانهي بسيار گرد آري، پيش از آن ميبايد به كفايت علوفه يقين كني.” (گيلگمش، احمد شاملو)
و «ايشتار» به پدر اطمينان ميدهد كه:
“اي پدر، پيشاپيش چندان كه بايد دانه گرد آوردهام و به وفور علوفه يقين حاصل كردهام تا غلاء هفتساله بگذرد.” (گيلگمش، احمد شاملو)
با بررسي چند سطر بالا متوجه ميشويم كه اين بخش از داستان گيلگمش با داستان مصري يوسف پيامبر شباهت دارد:
در اينجا ميبينيم كه با حمله كردن نرگاو آسماني، در «اوروك» هفت سال خشكسالي خواهد شد، ولي «اوروك» از قبل براي اين هفت سال خشكسالي آمادگي لازم را دارد. در داستان يوسف هم پادشاه خواب ميبيند كه هفت گاو لاغر، هفت گاو چاق را ميخورند و تعبيرش اين است كه بعد از هفت سال فراواني، هفت سال خشكسالي خواهد شد.
حال سوال اين است كه چگونه «گاو» با «خشكسالي» در ارتباط است. آيا موضوع با تفاسير نجومي در ارتباط است يا خير؟ به نظر بنده اين احتمال دور از ذهن نيست چراكه گاو و اتفاقا نرگاو (ثور) يكي از صورتهاي فلكي است و در دنياي باستان نمادي از قدرت و باروري به شمار ميآمده است. از طرفي ميدانيم در نقوشي كه «ميترا» را در حال كشتن يك «نرگاو» مشاهده ميكنيم تفاسير نجومي جالبي نهفته است. حتي براي نقشي كه در تخت جمشيد وجود دارد و شيري (اسد) در حال دريدن يك نرگاو (ثور) است، تفسير نجومي ارائه شده است.
اكنون اين حدس قابل توجه مينمايد كه شايد مصريان، ايرانيان و مردمان بينالنهرين با وضعيت صورت فلكي نرگاو در آسمان، ميتوانستند وضعيت محصول سال يا سالهاي آينده را حدس بزنند.
يك سوال ديگر مطرح است و اين سوال به ذهن ما تلنگر ميزند كه دانش نجومي در دوران باستان و پيشبيني وضعيت محصول توسط مردمان آن زمان را بايد جديتر تلقي كنيم. آن سوال اين است: چگونه است كه «ايشتار» از قبل براي خشكسالي شهر «اوروك» انديشيده، دانه و علوفهي كافي مهيا كرده بود؟ مگر او از قبل ميدانسته كه عشقش به گيلگمش به نفرت بدل ميشود و خواهان كشتهشدن اوست؟
در نهايت «انو» به خواهش دخترش پاسخ مثبت ميدهد و اختيار نرگاو آسماني را به او ميسپارد. نرگاو به «اوروك» ميتازد، كشتزاران را نابود ميكند و تني چند از مردمان را ميكشد.
گيلگمش و انيكدو بار ديگر همرزم ميشوند و اينبار موفق ميشوند كه نرگاو را از پاي درآورند و او را بكشند. موضوع جالب اين است كه گيلگمش همچون «ميترا» دشنه را در كتف (شانه) نرگاو فرو ميكند. اين موضوع خود قابل توجه است. چنانكه پژوهشگران شانهي گاو را به «دب اكبر» نسبت ميدهند (صفحات 152 و 153 از كتاب “پژوهشي نو در ميتراپرستي”) و دب اكبر در مصر معروف به شانهي گاو است. در ادامه، بد نيست بدانيم كه طبق نظريه برخي از دانشمندان، شانهي گاو بنا به تفاسيري كه از نقوش ميترا و صورتهاي فلكي ميشود نماد «قطب» است.
بنابراين كشته شدن گاو توسط ميترا را با جابجا كردن قطب (يعني به پايان رسيدن يك دورهي كيهاني و شروع يك دورهي جديد) در ارتباط ميدانند.
حال سوال ما اين است كه آيا كشتهشدن نرگاو توسط گيلگمش، از به پاپان رسيدن يك دورهي كيهاني سخن نميگويد؟ اين سوال را در حالي مطرح ميكنيم كه اصولا حماسهي گيلگمش را با پايان يافتن دورههاي كهنهتر (پايان دوران شكار) و آغاز دورههاي جديدتر (آغاز شهرنشيني) مرتبط ميدانيم. آيا كشته شدن گاو، از تمام شدن عصر ثور (زماني كه اعتدال بهاري در برج ثور اتفاق ميافتاد) سخن نميگويد؟ و نهايتا آيا نميتوان گفت كه اصولا پايان دوران شكار و آغاز دوران شهرنشيني ارتباط مستقيم با تاثيرات نجومي و تغييرات آب و هوايي داشته است و اسطورههايي همچون گيلگمش و ميترا به همين موضوعات ميپردازند؟
و از اين فراتر، آيا نميتوان نفرت «ايشتار» را مقدمهاي براي جنگ گيلگمش با گاو تلقي كرد و همهي موضوع آيا به اين منتهي نميشود كه در هنگامهي پايان يافتن يك دوره و آغاز يافتن دورهي جديد، همواره با تنشها و ستيزها مواجه هستيم؟
دیدگاهها
salam, vayyyyy arash khili bahal bardasht mikoni , man ashghe tafsirhatam! rasty .. on site khareji ro ke goftam rafty didi?? albate ke to mozoe digehi ro donbal mikoni ama bad nis bedoni ke man ( albate khili haye dige ham) motaghedam afsaneye gilgamesh dastanhaye torato ghoraane o afsaneye behsht o jahanam!!!
با سلام دوباره
و سپاس از تفسیرهای جذابی که من رو چند روزیه در فکر فرو برده …
در مورد ارتباط صورت فلکی ثور با خشکسالی و پیشبینی وضعیت محصول، این مطلب رو از سایت دائرةالمعارف اسلامیکا نقل میکنم:
در فرهنگ ملل گوناگون، ستاره دَبران (یا ستاره سدویس، درخشانترین ستاره صورت فلکی ثور) با خدایان باران و حاصلخیزی زمین مرتبط بوده زیرا پدیدار شدن صبحگاهی آن با آغاز فصل بهار و بارندگی مقارن بوده است. اما در احکام نجوم دورة اسلامی، بارانی را که هنگام نَوءِ دبران (یعنی طلوع صبحگاهی ستاره دبران پیش از طلوع خورشید) میبارید را نامبارک و دلیل خشکسالی میدانستند.
پیروز باشید!
………………………………………………………………………………………………………………………………
جواب: سلام. زنده باد.
درود
اشاره به ارتباط عاطفی دختر و پدر، مشابه پسر و مادر هم جالبه.
………………………………………………………………………………………………………………………….
جواب: سلام.
بنظرم تئوري تنش و ستيز در پايان يك دوره و آغاز شدن دوره ي بعد خيلي درسته! همونطور كه در طول تاريخ تقريبا همواره اينگونه بوده 👌
و در رابطه با اين سوالتون ؛ ” چگونه است که «ایشتار» از قبل برای خشکسالی شهر «اوروک» اندیشیده، دانه و علوفهی کافی مهیا کرده بود؟ ”
با توجه به متن خودتون ، اينطور به ذهنم رسيد كه شايد دستاورد مجازات و تنبيه عشق هاي قبلي خودش اين موضوع بوده ( محصول فراوان ؛دانه و علوفه) چون همونطور كه اشاره كردين (ایشتار قبلا عاشق «تموز» (یکی از خدایان بهاری) بوده !
بهار فصل باروري و فراواني هست…..
……………………………………………………………………………………………….
جواب: سلام. سپاس از توضیح.