روزنوشت

تاریخ ما

دو کتاب را هم‎زمان خواندم و در این هنگام: از لابه‎لای صفحات یکی، همواره غبار ناشی از تاخت اسبان جنگی در هوای اتاقم پراکنده بود و صدای پی‎درپی چکاچک شمشیرها در گوشم می‎پیچید. ۱۱ سال تمام به همراه قهرمان کتاب از خراسان تا اصفهان تاختم و از جیحون تا سند رانده شدم و از گرجستان …

تخت جمشید

امروز به همراه مسافران اسپانیایی ام از نقش رستم و تخت جمشید بازدید کردیم. هنگامی که توضیح می دادم یکی شان در حالی که تحت تاثیر قرار گرفته بود، بر روی یکی از صندلی های چوبی محوطه تخت جمشید نشست و رو به من گفت: This is our history بعد که بیشتر توضیح داد دانستم …

توضیح

از ١١ تا ١٣ اردیبهشت خوزستان بودم. روز ١۴ اردیبهشت در تهران از شدت بیماری حتی نتوانستم یک لحظه هم از رختخواب بیرون بیایم. از دیروز (١۵ اردیبهشت) تا آخر هفته (٢٠ اردیبهشت) در سفر شیراز و اصفهان خواهم بود. این ها را نوشتم تا دلیل به روز نشدن سایت برای خوانندگان محترم مشخص باشد. …

یک داستان واقعی

موبایلش زنگ می زند. ناخودآگاه صفحه ی نمایش موبایلش را می بینم. بر رویش نوشته شده: “نامرد” تلفنش را بر می دارد و به اتاق دیگری می رود تا حرف بزند. وقتی برمی گردد از او می پرسم: “نامرد” بود؟ لبخند تلخی می زند و می گوید: بیشترین آزارها را از او دیدم و می …

جای خالی ایران

سایت http://famouswonders.com از آن جمله سایت هایی است که گردشگران را برای انتخاب مقصد سفرشان یاری می دهد. در این سایت اطلاعاتی در رابطه با مشهورترین جاذبه های تاریخی و طبیعی دنیا یافت می شود. جالب این است که در میان ۱۰۰ آثار تاریخی و طبیعی شگفت انگیز دنیا هیچ نامی از بناهای تاریخی ایران دیده نمی شود. این در …

از روی تخت درمانگاه

نیمه های دیشب سردرد بعد از ١۴ ساعت رهایم کرد. تا آمدم از بی دردی لذت ببرم، متوجه شدم کلیه سمت راستم درد دارد. تا صبح تحمل کردم. حالا آمده ام درمانگاه و روی تخت دراز کشیده ام. آمپول زدند و سُرُم. چند دقیقه قبل جواب آزمایش مشخص کرده که سنگ کلیه دارم. دکتر گفت: …

ای درد همزاد من

جمعه صبح رفتم سفر و امروز بعد از ظهر برگشتم. این دفعه تنها بودم. خوب بود. از وقتی آمده ام چند ساعت در رختخواب دراز کشیدم و چشمانم را بستم، اما نخوابیدم. نشد که بخوابم. هر چقدر بالش را گاز گرفتم و با دستهایم سرم را فشار دادم، حتی یک ذره هم از درد سر …

بخش فراموش شده

در آخرین روزهای سال قبل (۱۳۹۱) تصمیم گرفتم که اتاقم را عوض کنم. کوچ چند متری از اتاق قبلی به اتاق جدید به دلیل تنبلی بنده و انبوه کتابها یک کابوس بزرگ بود. اما بالاخره این فرآیند دیروز تمام شد. در این بین، به برخی از دست نوشته ها، داستان های کوتاه و اشعاری برخوردم …