شما لعنتیها، در زمان حیات برای ما «اعلامیهی ترحیم» نوشتید، شما که وطن را برای ما «مصیبت وارده» کردید. و ما مردگان هر روز به هم تسلیت میگوییم، برای چنین زندگانی. …………………………………………….. هیچ تخمی برایمان باقی نگذاشتند که قبل از یلدا، حداقل یک جوجه را بشمریم. با این حال، در این امیدیم که حساب و کتاب …
آری، اجرایش مصداق شعر معروف «ژاله اصفهانی» بود که فرمود: «شاد بودن، هنر است شاد کردن، هنری والاتر» شب است و سکوتْ حجرههای خالی را فرا گرفته، نه خبری از بازرگانان هست و نه نشانی از مالالتجارهها. سالهاست که این کاروانسرای تنها در انتظار هیچ کاروانی نیست. اما در این «غفلت»، قافلهی سیاهپوشی با کالای …
با دیدن «آنکگور وات» (بزرگترین معبد هندوها، کامبوج) یکی دیگر از بزرگترین مکانهای مذهبی دنیا را دیدم. قبلتر «بُرُبودور» (بزرگترین معبد بوداییها، اندونزی)، «معبد نیلوفر» (مهمترین مکان مذهبی بهائیان، هند) و «واتیکان» مهمترین مکان مذهبی و کلیسای مسیحیان را بازدید کرده بودم. همچنین تجربهٔ حضور در مهمترین مساجد و آرامگاههای امامان و پیامبرانِ مسلمانان در …
در هر شهری، محلههایی هست که در آنها آدمها بیش از حد فاصلهٔ اجتماعی معمول به هم نزدیک میشوند، دلیلش «بده بستان» است، عبارت دیگرش «داد و ستد». داستان این بده بستان، اما روایتهای گوناگون دارد، گاهی داد و ستد جنس و گاهی جسم. آدمها در این محلهها به هم نزدیکتر میشوند، شاید برای خرید …
در سفرها دستخوش یک نوع گیجی خوشایندم! گاهی یادم میرود کجای دنیایم، در یک لاقیدی مطبوع و در تعلیقی از زمان و مکان، همهٔ «آنچه که منم» و هر «آنچه که بیرون من است» از هم رد میشوند؛ با رد و بدل نگاهی، گذر میکنند و دور میشوند. گویی در سر یک چهارراه هاج و …
دوست دارم «ی» را قدم آخر تمدن بدانم؛ این آخرین حرفْ بعد از «ه» در زبان فارسی را. زمانی که سؤال اساسی این بود: «کو»؟ ابتدا «ه» در پس این پرسش جای گرفت، و در «کوه»، معبود نیایش شد. اما در قدم آخر، «ه» جایش را به «ی» داد و در «کوی»، معشوق ستایش شد. …
به تقاضای یک دوست، برای عکس پایین یک کپشن نوشتم. شاید «مسأله» این است! تجربۀ سرد نبودن؛ نه خاکیان نشسته در سیاهی، نه کاخیان ناپیدا در سفیدی! ناپیدایی یکی است، و در تغییر جای سفیدی و سیاهی طوافی هم در کار نیست.
متن زیر نمادین است و قابل تعمیم به موضوعات دیگر. من هم مثل خیلی از هموطنانم ورزش کشتی -حداقل مسابقات در سطح بینالمللی- را دنبال میکنم؛ مسابقاتی که همیشه برد و باخت و حاشیه به همراه دارد، و مثل همه با بُرد کشتیگیران شاد شدم و با باختهایشان، غمگین. باز هم مثل بقیهٔ علاقمندان، در …
خیلی از آدمها سفر میکنند! ولی بیشترشان فرق بوی شهرها را نمیفهمند، از بس که بوی ادکلنهای فرودگاهها را توی دماغشان میکنند.
گفت: برنامهات برای فردا چیست؟! گفتم: در گوشهای خلوت کنم، بنشینم، سیگاری بگیرانم و در دودش گم شوم.
شاید «۴۰» عدد خوبی باشد برای دیدن سن تغییر، از انگشتان آن جَدّی که دانههای تسبیح را میغلتاند تا انگشتان نوهای که صفحات موبایل را ورق میزند. انگار انگشتان همواره «اعتیاد» دارند، که زمانی آن را «اعتقاد به خدای آفریننده» میخوانیم و زمانی «اعتماد به آفریدهٔ بشر» میدانیم.
امروز که این متن در این سایت نوشته میشود کمتر از یازده ماه دیگر (دقیقا ۳۲۲ روز دیگر) به زمان برگزاری «اَبَر رویداد» Mega Event اکسپو ازاکا ژاپن باقی مانده است. جایی نخواندم و نمیدانم ایران چه ایدهها و برنامههایی برای حضور در این رویداد دارد، اما مدتهاست که وبسایت رسمی اکسپو با آدرس https://www.expo2025.or.jp/en …
اردیبهشت تمام شد، ماهی که بیشینۀ مظاهر طبیعت، حداقل در سرزمین ما، در اوج شکوه و زیبایی است. اردیبهشت زمان سفر است و در این سفر دیدار «لاله»، از واجبات است. لاله، از دید من «لیلی طبیعت» است. «لاله» در ایران نه تنها گونههای متنوعی دارد، بلکه برخی از آنها چنان عناوین دراماتیکی دارند که …